-
کاش میشد نغمه ها با هم سرود
جمعه 31 مرداد 1404 10:36
کاش میشد نغمه ها با هم سرود بی نقاب و بیدریغ و بی حسود روزگاری ساده بودیم و رها بی غرور و بی نقاب و بی نمود خنده هایم بیسبب می ریخت باز از دل پاکی که جز مهرت نبود در دل شب قصه ها روشن تر از اشک مهری کز دل ما می فرود رفت آن ایام و دل حیران بماند در حصار خاطراتی سر گشود لیک امیدی هنوزم زنده است چون چراغی در شب تار و...
-
و عشق همان لبخندیست که
جمعه 31 مرداد 1404 10:35
و عشق همان لبخندیست که با مرور کسی بر لبانت نقش می بندد لذت نوشیدن یک فنجان چای است که آرامش حضورش به تو می بخشد گام های هماهنگیست در یک پیاده روی دو نفره... هر چند کوتاه ! حتی در سکوت ! و نگاه های هم سویی که افق های یکسانی را می بینند و گپی دونفره با جملاتی که از قبل ذهن تو را خوانده اند عشق مسیری نیست که برای رسیدن...
-
دیگر حتی بحث عشق و عاشقی در کار نیست
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:42
دیگر حتی بحث عشق و عاشقی در کار نیست بی تو و دور از تو جانم در بدن انگار نیست کس نمی داند دل من دردمند عاشقیست هیچ کس آگه ز درد عاشق بیمار نیست درد هجران را پزشکان ناتوانند در شفا زخم عاشق را مداوایی بجز دیدار نیست میروم هرجا غم دوری چو سایه با من است گوشه این قلب غمگین جز غمت ، غمخوار نیست هر غروبم بار غربت می نشیند...
-
طبیعت
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:42
-
دل به هر یاری سپردم، عاقبت دل را شکست
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:41
دل به هر یاری سپردم، عاقبت دل را شکست جز تو ای جانانه، هر کس آمد و آخر برست جستوجو کردم تو را در کوه و دشت و آسمان لیک دیدم خانهات در عمق جانم، در نشست هر که غیر از توست، آیینهست اما بیصفا هر نگاهی جز نگاهت، پردهای بود و شکست سوختم تا ذرهذره پاک گردم زین غرور هر که در زد بر در او، هیچگاه او در نبست مبین کوچک...
-
مرا گریان رها کردی
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:40
مرا گریان رها کردی متعجب شدم از قلبت همه چیز را مرور کردم کجای کاره من بد بود که حتی اشک های من سطحی ترین حد بود اگر من بدترین آدم یعنی اتقدر بد بودم یک هفته نشی دلتنگ عالیه رنجبر
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:40
-
بارفتنت
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:39
بارفتنت ازچشمهایم دلتنگی می بارد مژه ها شیشه نگاهم راپاک می کنند تاپیداکنم عطرتو را که جاگذاشته ای درهمان باغی که زولنگ و اناریجه بااو دوست شده بودند افسانه ضیایی جویباری
-
گویی که مگردیووانه ای؟ دل به که دادی؟
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:38
گویی که مگردیووانه ای؟ دل به که دادی؟ آخر ای زاهد دیووانه، تو ز یار من چه دانی؟ چنان مستم ز بویشکه دگرهیچ ندانم.... جزلعل لبانش طلبی هیچ ندارم! گویی سخنم سخت نشان از کودکی دارد؟ گفتمت بین دو ابرویش چه خال کوچکی دارد؟ خم به ابرویش نیاید و دگر نیست ملالی... این ختم سخن بود و دگر، نیست کلامی!! غزل مومیوند
-
عشق تو
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:37
عشق تو آیینهی باغ من است هر برگ، لبخندی بر خاطرهها سیدحسن نبی پور
-
یار جان رفتنی استیم بمانیم که چه
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:37
یار جان رفتنی استیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه دور سر هلهله و هاله شاهین اجل ما به سرگیجه...
-
پریشان کرده چشمانت مرا؛ اما نمیدانی
پنجشنبه 30 مرداد 1404 09:36
پریشان کرده چشمانت مرا؛ اما نمیدانی _ چه دردی بدتر از اینکه تو شعرم را نمیخوانی مرا آشفته میخواهی ولی من دوستت دارم و حتی بیشتر وقتی، مرا از خود که میرانی نباشی من پریشانم تو باشی هم پریشانم کجا باید پناه آورد از دست پریشانی چه باید کرد وقتی که دلت اقرار میخواهد بگویی هم پشیمانی، نگویی هم پشیمانی تو را باید...
-
و در آخر، خَتْمِ این کلام حاصلِ گلی است
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:58
و در آخر، خَتْمِ این کلام حاصلِ گلی است که درونم شکفته شد و با نیروی عشق و جنونت، تکامل یافت. ای آنکه عشق را آموختی، بدان و بدان گر روزی، غنچهها زار زنند، زمین دو نیم شود، آسمان شهاب بباراند یا که ماه ز جان نور ببارد، باز هم دوستت دارم. اسما حسینی
-
طبیعت
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:57
-
ای که با نه گفتنت روحم ز تن پر میکشد
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:56
ای که با نه گفتنت روحم ز تن پر میکشد رحمی بکن بر حال من، بی تو دلم جان میکند یا رب چرا آن مه را کردی برون بر بام من اکنون ز ناز چشم او، این چشم من خون میشود آه دل فرهادها بر قلب سرد سختدلان هیچ ندارد آن اثر، چون تیشه بر سنگ میزند صبح و شبم در گریه و نیستش خمی در ابروان زین نالههای تلخ من شهد عسل هم میرود آخر...
-
کجایی ای نسیمِ صبحگاهی؟
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:55
کجایی ای نسیمِ صبحگاهی؟ که بویَت میرسد از جادههایی کجایی ای چراغِ راهِ تارم؟ که بیتو خستهام در ماجرایی کجایی ای صدایِ رودِ خفته؟ که میخوانی مرا از کهربایی کجایی ای امیدِ شبنشسته؟ که میروید ز نامت روشنایی کجایی ای غریبِ بینشانی؟ که ماندم در هوایت بینوایی کجایی ای شکسته موجِ دریا؟ که بیتو من شکستم در جدایی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:54
-
زنها طوفاناند؛
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:54
زنها طوفاناند؛ اگر مرد نلرزد، در گرداب عشق غرق میشود. سیدحسن نبی پور
-
خواستم از تو بگریزم،
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:53
خواستم از تو بگریزم، مثل کسی که از آتش به آب میدَود، اما آب چهرهٔ تو را بازتاب میداد. مثل پیراهنی که هرگز شُسته نشده، بوی تو، نفسهایم را پر کرده است. خواستم دوستت نداشته باشم، اما هر بار که نامت را میبرم، لبهایم به خون مُزین میشود، و دستم تا آرنج خونآلود میماند. خواستم از تو عبور کنم، اما از هر جادهای که...
-
ماندیم در این شهر و دلم پاک خراب است
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:52
ماندیم در این شهر و دلم پاک خراب است درمانده و نالان شدهام این چه عذاب است؟ تا رنگ رخ زرد مرا مردم این شهر خواهم که نبینند رخم پشت نقاب است ویرانه جان هم که ز غم تاب ندارد یا رب مددی روحیهام پاک خراب است هر دست که دادیم از آن دست ندیدیم خیری، که درین شهر گناه عین ثواب است از بخت بدم قحطی آب هم شده قوزی هر جا نگرم...
-
عاقبت رام شد این دل ، به کناری بخزید
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:51
عاقبت رام شد این دل ، به کناری بخزید گوش خود را بکشید و لب خود را بگزید سر فرو برده گریبان غمت ، افسرده تابع عقل شد و گوشه ی خلوت بکپید پرده افتاد و دلم مکر ترا باز شناخت عاقبت رو شده دستت، دلم آسان ببرید زخم ها را نمکی تازه زدی بی انصاف خون به دل کرده ببین، سینه جانم بدرید می روم تا دم مرگ، چشم ببندم بر عشق دگر آن...
-
تو مثلِ شعرِ خاموشی درونِ سینهام هستی
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:49
تو مثلِ شعرِ خاموشی درونِ سینهام هستی تو با این حالِ رویایی، تو با این ذوق همدستی دلم از بیکرانِ تو سراسر غرقِ دریا شد جهان با چشمهای تو چه دلخواهانه زیبا شد دلِ پر نورِ تو مرهم به روی زخمِ شبها زد هجومِ گرمِ آغوشت به قلب بیکسیها زد چه نقشِ تازهای دادی به این شبهای دلگیرم که از مهتابِ چشمِ تو دمادم شعر میگیرم...
-
در تب و تاب چشمانت
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:24
در تب و تاب چشمانت آتش عشقی افروخته شد که خاکستر نمیشود هرگز. با هر نفس که در سینه حبس میکنی جهانی نو متولد میشود پر از پروانههای رنگین و بیقرار. و من در این بیقراری گمشده در هزارتوی آغوشت خانهام را پیدا کردهام. صدای خندهات موسیقی ابدی قلب من است که در هر تپش نام تو را زمزمه میکند. تو آمدی و واژهها شرمنده...
-
باشهدا
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:24
-
دیروزِ من از شوقِ تو فرداست، عزیز
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:21
دیروزِ من از شوقِ تو فرداست، عزیز امروز چه شد؟ فاصله دریاست، عزیز! گفتم که شبِ هجر مرا خواهد کشت، فرداست اگر با تو، چه رویاست، عزیز در هجمهی احساس اگر زخم خورم، عشقی است که از حادثهی ماست، عزیز از سردترین فصلِ جهان میآیم، در شعلهی دیدار تو گرماست، عزیز آتش به تنم، یخ به دلم افکندی، این جمع تضاد است که زیباست، عزیز...
-
دلم هوای هوای بین الحرمین دارد
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:20
دلم هوای هوای بین الحرمین دارد دلم هوای هوای حرم حسین دارد ایستادن رو به روی ضریح مطهر زار زار گریستن به غربت حسین دارد دست نهادن بر پنجره فولاد و نگریستن بر قبر شش گوشه دارد گفتن یا ابا عبدالله الحسین ادرکنی با صدای بلند بر مزار شه بی سر دارد گفتن دعای الهم عجل لولیک الفرج برای رهایی شیعیان از غم هجران دارد امید شجاع...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:19
-
میشکافم زمان را از تنِ ثانیهها
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:18
میشکافم زمان را از تنِ ثانیهها تا مگر در تو بیابم نبضِ پنهانِ تپشهایم را تو شدی خیسیِ باران به تن خشک درخت تو شدی طعم شراب چه نجیب است انگور...! و به پاییزِ زمان، سبزیِ فروردینی تو بر این تب، تو بر این پیشانی خُنکایِ دستهای مادری تو همان طعمِ گسِ خرمالو تو به پاییزِ دلم میمانی میشوم در تو رها از خویش چون چکاوک به...
-
چند قدم دورتر از چرتِ پنجره
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:18
چند قدم دورتر از چرتِ پنجره کنارِ اجاقِ خاطره رنده سیبزمینی در دست و پیاز لای دندان بوی تندی را پشتِ پلکهایم می دواند؛ اشکِ غربت بر کنجِ لبهای پوسته پوسته و طراوتی که از سالها قبل، منقضی شده شیرجه میزند. تابه آغوشی تبدار و کتلتهایی که به تانگوی روغن می روند. من با چاشنی تلخِ انتظار جهان را سرخ میکنم. در...
-
لبخند
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:17
لبخند بغضی ترکخوردهست در آغوش عشق. سیدحسن نبی پور