می‌شکافم زمان را از تنِ ثانیه‌ها

می‌شکافم زمان را از تنِ ثانیه‌ها
تا مگر در تو بیابم
نبضِ پنهانِ تپش‌هایم را

تو شدی خیسیِ باران
به تن خشک درخت
تو شدی طعم شراب
چه نجیب است انگور...!
و به پاییزِ زمان، سبزیِ فروردینی

تو بر این تب، تو بر این پیشانی
خُنکایِ دستهای مادری
تو همان طعمِ گسِ خرمالو
تو به پاییزِ دلم میمانی

میشوم در تو رها از خویش‌
چون چکاوک به هوا
از قفسِ خویش پرید...

بگذار در تو حل شوم
چون قطره‌ی آبی
که دریایِ دلت را فهمید

بگذار ای دوست
نام زیبای تو را
بر مشامِ بادها نجوا کنم،

از نسیمِ سحری
خبر خیسیِ چشمانِ مرا
با دل تو، پیغام است...


زهرا نمازخواجو،بیتا

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.