-
آدم اینجا تنهاست،
دوشنبه 3 شهریور 1404 11:40
آدم اینجا تنهاست، در حصار_سکوتی_بیمرز، جایی میان دیوارِ باد و پنجرهای رو به خاموشیِ نور. سایهی نارونی پیر بر دوش لحظهها افتاده، آرام، چون آهی که نمیگذرد از گلوی_زمان. نه صدای کسی نه ردِ پای عبوری فقط بودنی بیتماس، که در دل تاریکی تا ابد کش میآید.. ساغر عارف پور
-
خط های موازی به ما دروغ می گویند !
دوشنبه 3 شهریور 1404 11:38
خط های موازی به ما دروغ می گویند ! گرچه پیش چشم ما فاصله شان را حفظ می کنند، اما به محض اینکه از ما دور می شوند، به سرعت همدیگر را در آغوش می کشند، یا از هم دور می شوند !! خط های موازی به ما دروغ می گویند ! سما سمین
-
در آیینهی آب ار ببینی تو جهان
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:57
در آیینهی آب ار ببینی تو جهان نماید همه خفت و رنج نهان اگر طالب منجی و یار شوی قدم در ره معرفت کار شوی چو ره یافتی سوی اسرار پاک ندانی کجا جویدت جوی خاک در آن منزل آرام و خاموش نیست که جز صوت دل، هیچ همجوش نیست به شب، ماه بر جامهی آسمان فشاند گهرهای رنگینه فام در آنجا که جز نغمهی بلبلان نبینی تو جز آیتِ عاشقان چو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:55
-
فغان و درد می دمد ز روح خسته جان من
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:53
فغان و درد می دمد ز روح خسته جان من بریده بند متصل به دست و پا توان من مرو بمان درین سفر که همرهی نباشدم زمان گذر همی کند بیا ببین مکان من قسم به دلبرانه چون ترانه ها سروده ام نفس بریده و دگر سیه کند جهان من بخواب خوش فرو شود ستاره ای شمرده ام چو ماه شب نشین آن خیال آسمان من پرنده های نقره ای که بال و پر گشاده اند...
-
غمی نیست.
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:51
غمی نیست. میان خارزار گل می کارم. کنارش می نشینم و برایش از آرمان شهر رویاها داستان می سرایم. با ریشه های در خاک پروازش می دهم در آسمان عشق. لالایی محبت زمزمه می کنم در گوشش. "گل من ببال. گل من شکوفا شو و بخند. گل من رنگ دیگر بده به آغوش بیابان. زمین را از حس ظریف گل بودن تر کن." گل من شاید ببالد. شاید چشم...
-
یاضامن آهو
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:49
-
چشمهایم را بستم،
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:48
چشمهایم را بستم، هزار رودِ رنگین از شقیقههایم بیرون زد؛ رودی که عروسکهای کودکیام _ با خود برد. زمین، به هیئتِ زنی برهنه ، با اشکی که، نیِ درون، مینواخت؛ فروخوردهترین صدایش، چون زهر میچکید. زنبورها، آن معماران نور، طعمی، از نیش و نوش بافتند؛ و من، جرعهای، از زهرِ رویا نوشیدم. ناگه، خرگوشی بر پردهی نقاش فریاد...
-
آسمان به قلب من می نگرد
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:47
آسمان به قلب من می نگرد و در امتداد تاثیر نگاهش گیاه عشق می روید و از تابش مهر بی کرانش با عشق پرورش می یابد. من ایستاده ام رو به روی آسمان و در تارترین نقطه ی روشن زمان مات ایستاده ام و رو به روی من خداست میانمان یک مغاک فاصله است چراغی هیچ ندارم نه شمعی و نه شمعدانی نه آتشی و آتشدانی و نه دستی که یارای فانوس گرفتن...
-
من که می خواهم عزیزم با تو دیداری کنم
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:46
من که می خواهم عزیزم با تو دیداری کنم چشم در چشمان زیبای تو اقراری کنم تا که بگذارم خجالت را عزیزم گوشه ای درکنارت جان من یک عشق سرشاری کنم تو اگر گفتی نه ،من با حال معصومانه ای دست هایت را بگیرم بر تو اصراری کنم با تو یک دوری زنم در کوچه های بی عبور مست از عشق تو باشم ترک هوشیاری کنم خاطراتی خوش بسازم با تو در هر...
-
زخمی و پرشکسته ام دست بکش تو بر سرم
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:43
زخمی و پرشکسته ام دست بکش تو بر سرم پاک کن اشک دیده ام ،از روی گونه ترم بود و نبود من تویی ، ای همه وجود من ناز تو را به جان خود هر چه که هست می خرم در طلب تو هر چه را می طلبی طلب کنم قدر تو هست چون عیان پیش منی که زرگرم دست به دست من بده دل بده بر من ای صنم مطرب دل شکسته ام ،عاشق کوی این درم عاقبت ای نگار من می کشی...
-
نه هیاهویی بود
یکشنبه 2 شهریور 1404 11:39
نه هیاهویی بود نه مشتِ گرهکردهای در باد اما کوچهها نفس میکشیدند با درختانی که هنوز در سایهی موشکها بهار را فراموش نکرده بودند ما مردم بودیم نه قهرمان، نه فرمانده فقط انسانهایی خسته که دلشان نمیخواست آتش، خانهی همسایه را ببلعد ما آشوب را بلد بودیم ولی انتخاب کردیم همدلی را نترسیدیم نگران شدیم برای مادری که...
-
دلا تا کی در این احوال مستی!
شنبه 1 شهریور 1404 10:39
دلا تا کی در این احوال مستی! سر و جان می دهی از کف زهستی! بیا تا بگذریم از ساحل عشق! که غرقت می کند این می پرستی! زمانه آمد و رفت و هنوزم! تو در خواب و خیال خود نشستی! زمانی دم زدی از عشق امّا! فراموشت شد آن عهدی که بستی! هوس در سینه و دل در خیال است! فریب خویشتن دادی و جستی! دگر با تو نگویم هیچ رازی! که آسان عهد و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 شهریور 1404 10:38
-
عمری صدایت می کنم ، اما جوابی از تو نیست
شنبه 1 شهریور 1404 10:36
عمری صدایت می کنم ، اما جوابی از تو نیست تاریک و خاموشم پدر ، تا آفتابی از تو نیست در پُرس و جویت پرسه زن، هاجر شده چشمان من برچشم سرشار از عطش ،حتی سرابی از تو نیست در روزگار بی کسی ، تنها کس ام بودی ولی دیگر پناهم از قضا در استجابی از تو نیست در آخرین دیدارمان ، آهنگ رفتن می زدی رفتی،، به گام آمدن ساز شتابی از تو...
-
شیر مشو آهوی من،سیر مشو از سوی من
شنبه 1 شهریور 1404 10:36
شیر مشو آهوی من،سیر مشو از سوی من پیر مشو برنای من،قیر مشو در روی من دیو سیاه این موی تو،سِحر جدید از ناز تو گرد مشو در آسمان،شانه مشو در موی من شانه ز شانهات بشکنم،خانه ز خانت بشکنم باد بده در موی خود،مست شوم آهوی من رَسته ز دریا می روم،رُسته ز شیدا می روم خسته ز پیدا می روم،دور مشو از کوی من جان و جهان در تو...
-
یاضامن آهو
شنبه 1 شهریور 1404 10:35
-
از ترسِ چاهِ پیش رو، در چاله ی حسرت نمان
شنبه 1 شهریور 1404 10:33
از ترسِ چاهِ پیش رو، در چاله ی حسرت نمان راهی که باید رفت را، معنای عمرِ خود بدان جایی که هستی را ببین، بن بستِ خواب است و سراب در شاهراه زندگی، سوی مسیری نو بران دل خوش نکن بر کهنگی، بر آنچه بود و آنچه هست تصویرِ فردا را ببین، تعبیرِ رویا را بخوان فرصت فقط یک لحظه و حسرت تمام زندگی ست از دست آسان میرود با غفلتی گنجِ...
-
عکس او در قاب روی دیوار بود
شنبه 1 شهریور 1404 10:32
عکس او در قاب روی دیوار بود چشم بر هم نمی زد انگار او هم مثل من خوابش نمیبرد؛بیدار بود چشم های من بغض آلود؛ نگاه او پر از حرف بیصدا بود لبخند ش، مرا دلداری میداد سکوت طولانی اش باعث آزار بود طفلک دل که من بیقرار دیدار آمدن او اما دور از انتظار بود سمیرااسدی زاده
-
آشفتگی و بهم ریختگی دلم
شنبه 1 شهریور 1404 10:30
آشفتگی و بهم ریختگی دلم مقصرش نه تو بودی نه باد من نباید پنجره دلم را باز می گذاشتم عشق یکطرفه مثل منطقه ی ممنونه دریاست شنا کردی و غرق شدی نگو تقدیر بود حماقت بود دکتر محمد کیا
-
حتما بیا
شنبه 1 شهریور 1404 10:30
حتما بیا یک بغل غزل برایت کنار گذاشته ام در جوار گلدان کاملیای صورتی روز ها نشستم و نوشتم نوشتم و نوشتم و نخواندی باز نوشتم باز نخواندی دیگر نمینویسم اما تو بخوان میدانم خط به خط نوشته هایم را از بری! روشنا زمانی
-
حالم اصلا خوش نیست
شنبه 1 شهریور 1404 10:29
حالم اصلا خوش نیست درپناه خویشم دلم اشوبتر از دریاهاست ذهنم انگار مداوا خواهد روحم انگار مداوا خواهد جسم روح قلبم همه انگار شفا میخواهند یار جهان یا که دوا میخواهند یک سپاس ویژه از خودآگاه ناخودآگاه ذهن من که خوابم او بیدار او می داند که چقدرم بیمار خوب می داند که شال کمرم باز شده سکه های وجودم همگی ریخته اند پرشالم...
-
یاد تو در من مینشیند،
جمعه 31 مرداد 1404 10:44
یاد تو در من مینشیند، به عمق چشمهایت، جایی که بوسهها گم شدند. لحظهای که دیگر نبود. سیدحسن نبی پور
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
جمعه 31 مرداد 1404 10:44
-
زخم دارم روی هم، با درد عادت کردهام
جمعه 31 مرداد 1404 10:42
زخم دارم روی هم، با درد عادت کردهام با زبان خنجر نامرد عادت کردهام از صبوری حاصلم جز کوه غم چیزی نشد من بدون هیچ دستاورد عادت کردهام کمکمک از سینهام موج محبت میرود با نگاه خشک و تند و سرد عادت کردهام با چراغ شیخ گشتم، کس نشد همراز من با همین آب و هوای فرد عادت کردهام با غبار غم نشستم در کنار جوی عمر زیر بار...
-
روزی گذر کردم ز کوچه ،از دور دیدم دلبری
جمعه 31 مرداد 1404 10:42
روزی گذر کردم ز کوچه ،از دور دیدم دلبری عاشق شدم با یک نگاه ،دل میبرد با روسری آشفته شد من را چو دید، یک لحظه غیبش میزند آرام جانم را گرفت، سر میکشم بر هر دری جویا شدم از هر طریق، اطراف را سر میکشم چون قطرهای شد ناپدید یک لحظه چون جادوگری گیرم نشانش بی امان، شاید ز راهی بگذرد از رهگذر پرسم نشان از کودکی تا مادری...
-
28صفر
جمعه 31 مرداد 1404 10:40
-
رقص قلم در دوات،
جمعه 31 مرداد 1404 10:40
رقص قلم در دوات، چشمهایت را نوشت. خطوطِ مژگانت، کلماتِ خاموشی را در دل کاغذ میکشند. سیدحسن نبی پور
-
ای در خودت غریب، تو جز غم نداشتی
جمعه 31 مرداد 1404 10:38
ای در خودت غریب، تو جز غم نداشتی خشکیده برگ جانت و شبنم نداشتی تیری رها شد از خم ابروی یار و حیف زخمت کشنده بود و تو مرهم نداشتی از لانه های خالی و تاریک زاغ ها بر شاخسار زندگی ات کم نداشتی گفتی که در تقابل احساس و عقل و دین راهی به جز ستیز دمادم نداشتی اما خدا همیشه پس از این بهانه هاست ای دل تو هم ادله ی محکم نداشتی...
-
دوستت دارم...
جمعه 31 مرداد 1404 10:36
دوستت دارم... حتی اگر فراموش کنم که واژهها زادۀ کیستند. حتی اگر تنها بمانم در میانۀ تپشهای بینامِ سحر. دوستت دارم چون نفس، پیش از آنکه معنایش را بدانم. حسین گودرزی