کاش میشد نغمه ها با هم سرود

کاش میشد نغمه ها با هم سرود
بی نقاب و بیدریغ و بی حسود
روزگاری ساده بودیم و رها
بی غرور و بی نقاب و بی نمود
خنده‌ هایم بیسبب می‌ ریخت باز
از دل پاکی که جز مهرت نبود
در دل شب قصه ها روشن تر از
اشک مهری کز دل ما می‌ فرود
رفت آن ایام و دل حیران بماند
در حصار خاطراتی سر گشود

لیک امیدی هنوزم زنده‌ است
چون چراغی در شب تار و کبود
باز شاید همدل و همراه شد
با نگاهی، با دلی پاک و ودود

مصطفی نجفی راد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.