-
ما آیا آدمک های چوبین قصه ها هستیم.
شنبه 25 مرداد 1404 11:32
زردُ ،سیاهُ، سرخُ ،سفید پوست در چهار فصل تنهایمان در ابتدای قرن در شروع آوازی مستانه از بام دنیا افتادیم درون حوض چگونه هراسمان نباشد ؟ گنجشکی رنگی نشود اژدهایی بیرون نیاید؟! ما در ارتعاش یک فنجان از چای وقهوه از بابونه و بهارنارنج ما در جنبش بالی در هر چیز کوچکی احاطه و غوطه ور انگونه که طوفان درخت بلوطی را و ذراتمان...
-
افزون بر آن که لعل ِ لبت باده ی من است
شنبه 25 مرداد 1404 11:31
افزون بر آن که لعل ِ لبت باده ی من است اکسیر ِ قلب ِ از رمق افتاده ی من است من پا به ماه ِ شعر و غزل های مُسکرم این شعرهای مست همه زاده ی من است مرگ ِ مرا رقم زدی و مست تر شدم در زیر ِ تاک قامت ِ ایستاده ی من است در مسجد ِ خیال ِ تو گرم ِ عبادتم پهنای بازوان ِ تو سجاده ی من است اقرار می کنم که تو پاکی شبیه ِ آب کانون...
-
واژگانی سرگردان
جمعه 24 مرداد 1404 10:29
واژگانی سرگردان درسطرسطر شعرهایم پرسه می زنند گاه بالبخند گاهی رقصنده اوقاتی نگران در کاوش یک نگاه گمگشته اند تازه ترین عاشقانه هایم آویزان ازحلق نگاهم اما کو گوش شنوایت داغ داغ که می شوم عرق ریزان میدواندم تشنگی، به سرچشمه گوارای آن نگاه شیدای اولت افسوس نمی رسم که نمی رسم میمانم در بهت و حیرت که این راه است اینگونه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 مرداد 1404 10:28
-
نتوان گریخت از تو که تو در میان جانی
جمعه 24 مرداد 1404 10:27
نتوان گریخت از تو که تو در میان جانی نه خیال دور دستی نه ز توست هیچ نشانی به تو بستهام دلم را، زِ جهان بریدهام من نه امید دیگری هست، نه رهی به بدگمانی سخنی نمیزنم من، که تویی فراتر از حرف چو حدیث روشنایی ، به دهان من زبانی نرهان مرا ز این بند که از این بهترم نیست چه خوش است این اسارت به سلول مهربانی نه به جستوجو...
-
چگونه شرح دهمت زین شور شیدایی
جمعه 24 مرداد 1404 10:27
چگونه شرح دهمت زین شور شیدایی بیا کز جنون تو رسیده کارم به رسوایی ببستم دل به تو و رفت دل از برم بگو مگر می شود یادت از خاطر برم؟! دو چشم سیاهت بسوخت جانم را و تسکین نمی دهد این قرص ها روانم را جنون عشق تو را چه جای تشخیص است ز هجر تو ای گل، چشم و بالشم خیس است غم تو را ای مه، بجز دیدار تسکین نیست که داند سرگیجه های...
-
کمی آرامش
جمعه 24 مرداد 1404 10:26
-
دیگر مخاطب این شعرهای تر تو نیستی
جمعه 24 مرداد 1404 10:24
دیگر مخاطب این شعرهای تر تو نیستی در واپسین غزل بمُردی و دیگر تو نیستی روزی محال بود چنین مصرعی به شعر در قلب کوچک من هم چه بهتر تو نیستی هر جا دلم شکست تو بودی به دلبری آن دلخوشی فرو شکسته و دلبر تو نیستی گفتی که ابتدا تو بودی و تا انتها تویی پایان ماجرای من شد و آخر تو نیستی حافظ که در پیاله عکس رخ یار دیده بود ما...
-
در چلّه ی تو هِلال روحم صَفر است
جمعه 24 مرداد 1404 10:23
در چلّه ی تو هِلال روحم صَفر است نامم به پسر خواندگی ات مفتخر است پایِ نفسم تنگ شده یا مَولا پیچیده ترین نُسخه ی حالم سَفر است دکتر سید هادی محمدی
-
رفت و رفت
جمعه 24 مرداد 1404 10:23
رفت و رفت آنقدر دور شد که دیگر چشم های زیبایش را نمی دیدم دلم تنها شد در آن شب پاییزی من ماندم و بارانی تند مردابی از خاطرات باد هم می وزید بر گونه های خیسم اشک هایم زیر قطرات باران خیس خوردند دیگر خبری از آن صدای مهربان نبود هیچ دستی اشک هایم را پاک نکرد آنشب ؛ من با شعر هایی در از تنهایی بغض کردم د آسمان هم ابری...
-
درنگی کن لبی تر کن جرعه ایی بنوشم
جمعه 24 مرداد 1404 10:21
درنگی کن لبی تر کن جرعه ایی بنوشم دمی در پی من درنگی قرار در آغوشم با تو فارغ ز هیاهوی زمانه ام عجیب در همهمه ها به بوی تو مدهوشم در ضیافت هفت رنگ چشمانت از تو گوشه چشمی که من سراپا به گوشم همچون صدفی که بغض میکند و نمیبارد جامه میدرم تا تن پوش نقره ایت را بپوشم دلآشوب و پر گلایه ام طوفانی و متلاطم با این احوال چگونه...
-
رقص آتش چشمان ش
جمعه 24 مرداد 1404 10:20
رقص آتش چشمان ش شعله ور در نگاه یخ زده من دریایی آرام در آغوش ساحل گم شده در رویا سرگردان در بیداری موهای سیاهش در باد میرقصید بازی باد با گیسوانش مثل موجی که ساحل را آرام نوازش میکند لحظهها جاری و گره نگاهمان باز نشدنی ماه، مبهوت خواب ستارگانی بازیگوش که خسته از بازی چشمک میزدند نفسهایمان قایقی سنگین و آرام بر...
-
عشق تاوان بدی داشت نشد
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:24
عشق تاوان بدی داشت نشد یار مامان بدی داشت نشد به زور ازدواج کردی رفتی دروغ پایان بدی داشت نشد من تحمل کردم تا که تو حرفی بزنی حرف چاخان بدی داشت نشد همه دیدند که بعد تو چه تنها شده ام این که داستان بدی داشت نشد ثریا امانیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:23
-
چشمم به راه و دلم روبراه نیست
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:22
چشمم به راه و دلم روبراه نیست امید رحم از آن دل سنگی گناه نیست صد بار گفته ام که ز تو دل بریده ام اما دلی که شکسته ای سر به راه نیست لطفا دوباره به ما لطف بی ثمر مکن لطفت زیاد! که گه هست و گاه نیست پروا ز آه سینه دردمند ما مکن نفرین عاشق دلخسته جز نگاه نیست کامبیز کیان
-
عشق اگر هست، تویی آخر این بودنها
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:22
با خیال تو شبم غرقِ جنون میگردد قلبم از شوقِ تو چون رنگ ز خون میگردد نور چشمان تو در چشم دلم شعلهور است هر نفس از تو مرا راز درون میگردد در نگاهت غزلی تازه شکوفا شده است جان من با تو پر از شعر ،کنون میگردد عشق اگر هست، تویی آخر این بودنها نام تو در دل من نقش ستون میگردد بیتو این باغ فقط فصلِ خزان را دارد با تو...
-
اربعین
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:21
-
ما انسانیم…
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:20
ماه، ماهتر نمیشود تمام شبها همان است که هست؛ کامل، ناقص، ولی همیشه ماه... طاووس؟ طاووستر نمیشود پر دارد، رنگ دارد همان که بود همان که هست. اما انسان... آدمی یعنی امکان. یعنی صبحی که فرق دارد با دیشب، یعنی راه، یعنی رفتن، یعنی گاهی افتادن، و گاهی… پر کشیدن بیبال. تو، خوبی. و خوبتر میشوی. در چشمهات هنوز جا برای...
-
دریا در چشمانت موج میزند،
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:18
دریا در چشمانت موج میزند، من، ماهیِ کوچکِ بیآبت، تشنهٔ لبهایم! هر لحظه بیتو کویرِ تنهاییست، هر لحظه با تو بارانِ بهاریست که بر روحم میبارد... حسین گودرزی
-
پند نیکان بشنو کرده ی پندار بیار
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:18
پند نیکان بشنو کرده ی پندار بیار تو ز صد کرده یکی شبیه گفتار بیار تو صدای یار من بهر شنیدار بیار یک نگاه پاک او، من چو خریدار، بیار برو آن طبیب طب تب و تیمار بیار بهر دل دل نشدن یکدله دلدار بیار عشق من قبله شده پس برو زوار بیار دوره عالم بنگر یار وفادار بیار آن شکارِ شبِ تارِ لبِ بیمار بیار بهر تب کرده ز یارم زَهره ی...
-
ای زائر پیاده در ره حسین (ع)
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:10
ای زائر پیاده در ره حسین (ع) از ما اگر زود تر رسیدی دعا کن بر ضریح شش گوشه امام حسین(ع) دستی کشیدی وگر ببوسی دعا کن هرگاه از شمیم وصال حسین(ع تو شاد شدی مارو کمی دعا کن از تمامِ عاشقانِ جاماندهِ حسین (ع) با دل شکسته یاد یا بسی دعا کن از کوفه و شام و کربلایِ حسین(ع) هروقت گذشتی برا منم کمی دعا کن رفیق تو زائری تو لیست...
-
برآ ای دل از عمق ظلمت به آهی
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:09
برآ ای دل از عمق ظلمت به آهی که شب میتند در ضمیرت سیاهی جهان سفرهای زهرِ آگین خاموش که هر لقمهاش آتشی محض و مخدوش دلم چون درفشی است در باد حادث گرفتار طوفان زخم و مباحث شکستم ولی بوی پیراهن آمد ز دهلیز تاریخ شیون زن آمد جهان چاه تکرار و من یوسف اندر به تعبیر خوابی است این رنج بس تر نه دستی نه شمعی نه فانوس امید فقط...
-
من نیز در سکوت شبانگاه، خستهام
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:07
من نیز در سکوت شبانگاه، خستهام از جادههای بیخبر و بینشانهام در من هزار پنجرهی بسته مانده است در من هزار خاطرهی بیبهانهام آغوش من برای تو آرام میشود وقتی که بغض خستهی تو را هم صدا کنم وقتی که در نگاه تو باران میچکد میخواهم از غم تو کمی دعا کنم من نیز مثل تو، پر از اندوه بیصدا در من شکسته آینهی آرزوی تو...
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:06
-
اگر صبح مرا ساقی بسازد
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:05
اگر صبح مرا ساقی بسازد کنم کاری که او بر من بنازد شود آماج تیر عشق سینه بنازد برخود و بر من بتازد سزد در بازی معشوق و عاشق که عاشق عمدا از دلبر ببازد خوشا آن دل که عاشق چونکه گردد به هر جور و جفای او بسازد (محرم ) را نظربازی بیاموز که دم از عشق تو آن بینوا زد سید محمد رضاموسوی
-
گفته بودم باد و بارانی که شد ول کن بیا
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:05
گفته بودم باد و بارانی که شد ول کن بیا رنگِ دنیایت زمستانی که شد ول کن بیا در غروبِ برگ ریزان در ولایاتِ غریب در گلویت بغض زندانی که شد ول کن بیا .. خرمنی ازاشک و آهه زندگی ول کن بیا لشکری از غم به راهه زندگی ول کن بیا من گرفتارم به چاهِ ویلِ تو ای وای من بعدتو دیگر نخواهم زندگی ول کن بیا .. نغمه هایم شعرِ خاقانی شده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:04
-
کتاب بازم
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:03
کتاب بازم صفحات بیقرارم پر از تو خاطراتم آغشته بر صفحات در پیچوخم افکارم باش هویت عریانم را در دستان واژهها ببین خیابانی که سالها، تنها رهگذرش تو هستی خجل از خاطراتم این همه تو خوابم پر از تو سایهی مبهمت بر پرده یادم پر از تو گرم، گرم حتی در سردترین ساعت سال باران تو میبارد بر من در خوابم باش همین مرا بس بیتو...
-
این روزها،هفته ها تف سربالا ست
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:03
این روزها،هفته ها تف سربالا ست این هفتههای لعنتی چقدر دیر میگذرند این هفته ها بدون تو چقدر باد میکنند حجیم میشوند و زورگو. خاک برسر ایام که آنی سر نمیخورند روی هم. این ساعتهای بدبخت پای در مرداب دیروز دارند که دستک زن پا نمیکوبند؟ فراز شانه خورشید را میجویم هر سپیده. میبویم شانه اش را تا بوی جمعه دهد، جمعه را قربان...
-
گوشه خیابان ماشین را نگه داشت
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:00
گوشه خیابان ماشین را نگه داشت پیاده ام کرد گاز داد و رفت رفت رفت ر من مبهوت و گیج چند ساعت ایستادم بلاخره ماشین گرفتم چند صد متر آن ور تر ماشینش را پارک کرده بود سرش را روی فرمان گذاشته بود داشت گریه میکرد خواستم به راننده بگویم نگهدار راننده نشنید او گاز داد و رفت رفت رفت سیاوش دریابار