-
غروبِ جمعهی پاییز بودهام شاید
پنجشنبه 23 مرداد 1404 11:59
غروبِ جمعهی پاییز بودهام شاید مترسکِ سرِ جالیز بودهام شاید شبیهِ مرو و نِشابور و بامیان، یا نه! به بدشگونیِ چنگیز بودهام شاید خرابتر ز زرند و بم و بروجردم وطندریده، چو آن «چیز» بودهام شاید غزالِ عشق تو بودی، ولی شبی، تنها پلنگِ وحشیِ خونریز بودهام شاید امیدِ وصل خیالی و آرزو به تباهی و صبرِ سرشده، لبریز...
-
گهگاهی میخواهم
پنجشنبه 23 مرداد 1404 11:58
گهگاهی میخواهم جان از تن بِدَرَم، تمام نقشها را با آبِ روان بِبَرم نه مادر باشم، نه همسر، نه خواهر، و نه فرزند. تهی باشم، در خلأ بمانم، روزهی صبر بگیرم، تلخ هم بنوشم چای را. افسار فشار را از ذهنم وا بِکَنم، دوست و دشمن را از خود دور بکنم دور باشم از مسیر، یاد هیچ احدی نکنم آزاد و رها مثل قاصدک درهوا گهگاهی گوشهی...
-
دوره گرد؛ آیا دل پر درد را هم می خری؟
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:29
دوره گرد؛ آیا دل پر درد را هم می خری؟ گریه ی دلتنگی یک مرد را هم می خری؟ از کسی که چهار فصل عمر او پاییزی است گریه و گل واژه های زرد را هم می خری؟ در پی معشوقه هفتاد و دو خوان را گشته ام تاول پای بیابان گرد را هم می خری؟ دوره گرد از شاعری که از فراق یار خویش زانوان خود بغل می کرد را هم می خری؟ ق امت خم گشته ی یک شاعر...
-
اربعین
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:28
-
دیگر آن آنی که باید بود و باشم نیستم
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:26
دیگر آن آنی که باید بود و باشم نیستم آتشی در زیر خاکستر داداشم نیستم آرزوهای قشنگی دارم و از تنبلی اهل کار و زحمت و قدری تلاشم نیستم از تبر میترسم و از هر تبر زن بیشتر کُنده ای بی مصرفم بیم خراشم نیستم آدمیت کشته شد با دست قابیل و یقین نسل قابیلم از آن قوم و قماشم نیستم شرط خوبی سادگی باشد و چونکه واقفم موج خنثی...
-
ضحاکی رها شده از دماوند...
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:25
ضحاکی رها شده از دماوند... در من، در من، در تار و پودِ تنِ بیـچارهام، میدَوَد می خیزد می خروشد... سَرِ انگشتانم، سَرِ انگشتانم، سَرِ انگشتانم، میسوزَد انگار گُدازه در رگهاش جاری ست. سقفِ دهانم خشک، خشک و تُرد، چون برگِ پاییزی زیر پا ـ لّه میشود... لِ ل..ه هه می ی..ش شود. پرندهای دیوانه، بال میزند توی قفسِ سینه،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:21
-
تو که دل بستن و دل دادن را بلد بودی
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:15
تو که دل بستن و دل دادن را بلد بودی کاش وفای به عهد و ماندن را بلد بودی عهد نبستن به از آن که ببندی و برانی کاش پای احساست ماندن را بلد بودی بی اعتمادی درد غریبیست ز تو رسید کاش نقل عاشق پیشگی را بلد بودی... صدیقه برنده گشتی
-
در خیالت گم شده ام
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:11
در خیالت گم شده ام میان نوشته های تو خاطرات سطر به سطر روی طرح ذهن من در نقش خیال نقاشی می کنند. پیچک دلم را افتاده به راه در میان ذهنت عبور می کند در ذهنم زمان را در صفحه ها ذهن تو گم کرده ام لابه لای واژهای حس ژولیده شدم در احساسی عمیق در لیوان قهوه در فال لمس که دستهایم عادت کرده به بودنت همراه خاطرات تن گرمت...
-
بخواب ای دل بخواب اینجا غریبی
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:11
بخواب ای دل بخواب اینجا غریبی تو از آغوش معشوق بی نصیبی بخواب ای دل داره گریه ام میگیره دلم از این زمونه سیره سیره بخواب ای دل مجال عاشقی نیست منو هیچ دلبر و هیچ محرمی نیست بخواب ای دل که قلبم پیره پیره واسه پروانه بودن خیلی دیره بخواب اینجا دلی همدرد من نیست کسی از بغض قلبم باخبر نیست وحید مشرقی
-
دیروز شروع کردم یک چله برای تو
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:09
دیروز شروع کردم یک چله برای تو خالص بشوم یک بار ،چون چشمه برای تو دل خانه ی زشتی بود تا اینکه تو را دیدم باید که بیارایم، این خانه برای تو این خرقه ی آلوده در تن شده بی معنا باید بدرم جانا،این خرقه برای تو این جسم گنه آلود در بند خور و خوابست یک پوست می اندازم تا چله برای تو قلاب بینداز و بالا بکشم از آب قلاب نگهدارم...
-
کاش درسی بودم از اخلاق نیک و روی باز
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:08
کاش درسی بودم از اخلاق نیک و روی باز کاش چتری بودم از باران و شب های دراز کاش درمان می شدم بر دردهای بی شمار کاش بودم مرهمی بر قلب پرسوز و گداز کاش دستی می کشیدم بر سر و روی درخت کاش بلبل بودم و می زد پرم با شور ساز کاش بودم یک شقایق در میان کوهسار عاشقی سوی رخم می خواند تا فردا نماز کاش مرغی بودم و سرمایه ام هم دانه...
-
ماهی دلش تنگ است
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:34
ماهی دلش تنگ است دریا ولی آرام دریا چنان بی بُعد و ناپیداست کاین مغموم یکدانه ماهی را یادش نمی آید دریای آبی، آه این ماهیِ مغموم اُمّید می دارد صبحی نشاط انگیز از تُنگِ تَنگِ خویش پر گیرد از خورشید یک بوسه برگیرد زان پس در آغوشت، در بی کران پهنات آرام جا گیرد آرام جا گیرد... مهدی سیفی
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:33
-
تا شب دمار روز مرا در بیاورد
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:33
تا شب دمار روز مرا در بیاورد تاغم دوباره لشکر دیگر بیاورد.. دارم سرنگ خاطره تزریق میکنم بنشین..تاکه دکتربهتر بیاورد.. اردیبهشت های مرا خسته میشوند باشد که تیر وبهمن وآذر بیاورد.. بنشین وحرف های مرا ساده تر بکن کودل؟؟کجاقصیده ودفتر بیاورد؟؟ اصلا بمان که داغ مرا تازه تر کنی از قافیه گذشته ام ..از هر بیاورد پایان این غزل...
-
نپرس از من چرا خاموش رفتم
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:30
نپرس از من چرا خاموش رفتم جهان تاریک شد، چون آتشم، مُرد نه اینجا خانه ام بود،و نه آنجا دلم از هر دو دنیا خسته شد، مُرد اگر روزی گذر کردی ز قبرم نباشد بغضی از من در دل تو فقط یک لحظه با یادت بمانم همان کافیست، ای جان دل من حسن قاسمی کلاته نو
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:27
-
چشمهایت دریای آبیست
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:26
چشمهایت دریای آبیست که موجهایش راز عاشقیست بودنت یعنی جهان، زیبایی که در سکوت نفس میکشد. سیدحسن نبی پور
-
آن کیست که در سختی های زندگی می بیند مرا
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:23
آن کیست که در سختی های زندگی می بیند مرا از موج و طوفان بلا از استجابتش می گیرند مرا من به وقت شب تاریک و ظلمانی می خوانمش در پریشان حالی و درماندگی غصه می چیند مرا مهربان یاری نازنینا در وقت اذان در صدای خوش الله اکبر آن کیست که می خواند مرا؟ آن که دو چشم زیبایت داد و دو لب این همه لطف محبت در شکر می باراند مرا آه...
-
نامت را مینویسم
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:23
نامت را مینویسم بر پهنهی سپیدهی بیکران... هر حرف، ستارهای ست که تا شب، در چشمانم میدرخشد. تو آفتابِ ناتمامِ منی، طلوع کن، که بی تو صبح، تنها یک سکوت است. حسین گودرزی
-
فریادها اوج میگیرند،
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:21
فریادها اوج میگیرند، عشقهایِ پوشالی میمیرند، خاموش... یکییکی... نگاهها؛ ستارههایِ مُردهٔ چشمها. دستان، خسته از اشاره به آسمان. پاها، بیرمق در جادههایِ تاریک. قلبها؛ ستارههایِ خاموشِ قفسِ سینه... امشب... چهکسی چراغِ آسمان را شکست؟! من هر شب در پیِ چشمکِ گمشدهای ماندهام. ماهِ من! چرا، چون ستارهای خاموش،...
-
ای تماشاگر دنیای وارونه ام
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:20
ای تماشاگر دنیای وارونه ام پلکی بزن فصل ها رو جا به جا کن لبخنو تو آغاز باران در من هبوط، در جهان غوغا کن من از آغاز به پایانش نگریستم اینک در این وادی تو شرح ماجرا کن در گوشه ایی از روایت ها به گستره درد هم اشاره ایی گذرا کن در نبرد نابرابرم با زخم های پی در پی همچو پوریای ولی مدارا کن مرهم بگذار زخم های تنم را با...
-
حرفِ اضافه نزن
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:18
حرفِ اضافه نزن کنارِ واژهای که فالگوش ایستاده. پرانتز با گوشهای قرمز از علامت سوال میترسد. نقطه را به بازجویی بردند: اعتراف کرد پایان را نمیشناسد. مترادفها در صفِ انتشار ایستادهاند و آزادی با فرم جعلی گریخت از کتاب درسی به جزیره واژگان ویکتوریا؛ جایی که پرانتز بسته می شود. فعلها همه معلوماند جز یکی: در سلول...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:18
-
پرم از تنهایی
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:17
پرم از تنهایی گاه گاهی بشکن قلب مرا بچکد قطره ی غم از ترک دلتنگی پر شدم از رویا آه. آری گاه گاهی تو بیا لا به لای یادت نفسی تازه کنم در سکوتی که مرا می شکند بهرام بصیری
-
برای آدمها
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:10
-
خبری نیست که نیست...
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:10
خبری نیست که نیست، یادت باشد؛ دلم خواست بروم سفر جایی که نباشد حرفی دگر. خاطرم آسوده، جسمم آرام، چشمم به فراغت نماند اینجا... همهچیز را گذاشتم کنار، دگر نه عشق میخواهم، نه عقل که باشد همراهم. من دلم بیخیالی میخواهد، سفری راحت، که نباشد خیالم ز غوغای جهان آزرده. من دلم راه میخواهد، نه که باشد شلوغی و همهمه. شدهام...
-
خواب دیدم
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:08
خواب دیدم پشت کوچهی ابر در فراخ گذر آسمان لابلای شاخ و برگهای کهن کوهستان از خودم میگذشتم هر چه پیشتر میرفتم بیشتر پیدا میشدی سر پیچی انبوه دریاچهای شدی دلپذیر مست تو گویی حتی هوا خاطرخواهت هست حواست هست ....؟ اکبر سامی
-
عشق، صدای قلبیست
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:07
عشق، صدای قلبیست که در سکوتِ دستهای تو گم میشود، همچنان که در تاریکی، نور لبخندت بیصدا میتابد. سیدحسن نبی پور
-
بیا تا کز دو چشمانت بیارایم جهانم را
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:06
بیا تا کز دو چشمانت بیارایم جهانم را بشویم هجر و مهجوری، بپیرایم نهانم را مرا اندر نگاهت تلخ میبینی، ببخشایم بیا تا انگبین سازم به کامت روح و جانم را شرابی نو بریز آری، که بد مایوس و نومیدم و سرشار از امید و آرزو کن استکانم را نسیم مهر رخسارت چرا سویم نمیآید؟ در این ظلمتسرا رخشان نماید کهکشانم را تو لبریز از کراماتی...