درنگی کن لبی تر کن جرعه ایی بنوشم

درنگی کن لبی تر کن جرعه ایی بنوشم

دمی در پی من درنگی قرار در آغوشم

با تو فارغ ز هیاهوی زمانه ام

عجیب در همهمه ها به بوی تو مدهوشم

در ضیافت هفت رنگ چشمانت

از تو گوشه چشمی که من سراپا به گوشم

همچون صدفی که بغض میکند و نمیبارد

جامه میدرم تا تن پوش نقره ایت را بپوشم

دلآشوب و پر گلایه ام طوفانی و متلاطم

با این احوال چگونه در ظاهر آرام و خاموشم

ندا افشار

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.