-
باید فرار کنیم از تمام روابط کلیشه ا ی تکراری
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:30
باید فرار کنیم از تمام روابط کلیشه ا ی تکراری گذران ساعت با خاطرات مبهمی که از من داری لب های پر تردیدت را که میدوزم با این شعر از امشب تا آخر هفته قدر چند شب با من حرف برای گفتن داری من پر از تجربه های تلخم یک تکه خاطره غمگین حس خوب عصر ها که میدهی زخم هایم را تسکین جا گذاشتن تو پشت صفحه ی مانیتور باید دستت را بگیرم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:29
-
دیگرهمان با پست های ساده شاید
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:29
دیگرهمان با پست های ساده شاید وقتی کسی بایک نگاهش می ستاید راهی بیابی تا دلت را تازه سازی روح وروانت را نمی دانی چه باید بردپیاپی توی بازی سرخوش ومست که ناگهان غم برد ها را می رباید حیرت زده مبهوت گیج وگنگ باشی خواب وخیال خام خودرا می نماید سرگرم روزمرگی وگاهی با دلی تنگ شاعرچه ساده حال دل را می سراید بهداد ذاکریان
-
در خیالم یاد چشمت میکند مجنون مرا
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:28
در خیالم یاد چشمت میکند مجنون مرا میروم تا اوج مستی میشوم از خود رها تا که لب وا میکنم دیوانه میپندارمند حال من را کس نمیداند جفا کردی جفا با همین اشکی که از چشمان من لبریز شد مینویسم نامه ها اما نمیخوانی چرا؟ عمر من بر باد دارد میرود ای نازنین اندکی با من بمان و زخم ها را کن دوا پا در این دریای عشقت من نهادم...
-
بازیگر در بازی گر بازَد به دیگر بازیگر
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:27
بازیگر در بازی گر بازَد به دیگر بازیگر باز باز گردد ببازَد بازی را بارِ دگر طی کند در طول زی زین بازیها را بی خطر مفتخر گشته قمار بازی حماقت را نگر بازی با بازیگری گردد شروعِ دلبری دل بَرد زرگر بنامند دل ببازد مس گری مسگر و زرگر به گر هستند تشابه نی دگر زر بَرد گوهر به مِس یازَد یقیناً بی هنر دنیا میدانِ نبرد است آدمی...
-
دیروز نه بهشتی در انتظارم بود
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:18
دیروز نه بهشتی در انتظارم بود نه دوزخی بیقرارم. امروز که در برزخی سیاه گرفتارم فردا را نه شایدم قیامتی باشد. عبدالمجید حیاتی
-
وتو چه بخواهی چه نخواهی
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:18
وتو چه بخواهی چه نخواهی من شعرم را زیر درختانی که تو قطع کردی با زمزمه کودکان دیروز سرودم و چه سرد سخت سست مردمانی که باران را افسانه میدانستند و کودکی که دریغ نکرد ابیاری ان را با اشک چشمانش و لبخند درخت امروز زیباست زیباست سیاوش دریابار
-
آن صحنههای دلنواز آن چشمهای دل فزون
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:17
آن صحنههای دلنواز آن چشمهای دل فزون آن یاور یکتای ما آن صاحب قول سلون آری خضاب کردهای ریش تو گشته پر ز خون حالا برو بر فاطمه گشتی دگر ابرو کمون یا ربّ امیرالمؤمنین آن شاه، حیدر اصل دین اندر نماز آخرین خوردش ز کینه بر زمین محرابگشته رود وای از خون فرق و آن جبین زهرا شده چون منتظر تا آیدش نور یقین حالا نگاهش بر سماء...
-
آزاد باشید..
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:16
آزاد باشید.. نقاب ها را میتوان برداشت اینجا فقط ماییم تنها ما همدیگر را می شناسیم شیطان و جن را می تراشیم ما آسمان را رنگ کردیم ما بلبلان را سنگ کردیم ما خنده ها را تا همیشه در این گلستان جمع کردیم آزاد باشید.. نقابها را میتوان برداشت ما همدیگر را می شناسیم شیطان و جن را می تراشیم پیروز پورهادی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:16
-
((درقفس باشد پرنده بال میخواهد چه کار؟
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:15
((درقفس باشد پرنده بال میخواهد چه کار؟ آدمِ بیکس باشد مال میخواهد چه کار؟ باحقیقت زندگی کردی این شد آخرش این دوروز زندگانی فال میخواهد چه کار؟))1 عمرما رفت و کنارقبرما گُل کاشتن آدم مرده گُلِ هرسال میخواهی چه کار؟ تا انسان زنده هست قدر اورا خوب بدان بعد مرگ آه وشیون و منال میخواهی چه کار؟ در زندگی تا توانی دست مردم...
-
و امروز بیحوصلهام را تماشا نکن
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:14
و امروز بیحوصلهام را تماشا نکن و در من خیابانی قدم میزد پر از درخت زندگی و برگ سبز دوست داشتن و زردی روزگار، بهارم را خزان کرد و دلم لک زده برای هلهله روزهای تقویم و دف زدن آرزوها و پایکوبی رؤیاها و خوشبختی چون ستارههای روشن و لرزان آخرین شبهای تابستان گاه برای فردایم چشمک میزند و گاه هم طعنه و امروز تنهاییام را...
-
من آن سرباز بی عقلم که هوشم رفته است از سر
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:13
من آن سرباز بی عقلم که هوشم رفته است از سر همی خواهم که بردارم سر خود را ویاهرسر نیازارد مرا مردن نیازارد مرا کشتن فقط خواهم که گریانم پدر مادر ویاهمسر سرم را می دهم اما نمیگذارم تفنگ خود مراعقل است تفنگ من مراهم سر وهم سرور سراپا گوش دستورم نکن تشویش اجرایش که خالق کرده مارا خلق که برداریم همه را سر اگر روزی بدیدی که...
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:13
-
کنج حیاطی همه ام وهم تو شد
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:12
کنج حیاطی همه ام وهم تو شد چشم که بستم شب و روز خاطره از چشم تو شد باد خوشی آمدنش را به تو معنا دادش حوضچه ای غم زده ، تاریک که بود یاد تو آن را دل دریا دادش وه که خیالم ز تو پر شد . کنج حیاطی که درآن جامه دران بود به صدا گوشه ی تلخی بنشستم به جمالت ، نورا خوشه ی نوری درآمد ز طنینت ، نورا پرده ی جانم به دو دستت بافتی...
-
شاید این بار باسبدی ازآرزوهایم
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:17
شاید این بار باسبدی ازآرزوهایم به دیدارم بیایی شاید این بار فصل وصال عشق را برایم به ارمغان بیاوری دنیایاسمی
-
علم و عشق، به روی من باز
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:16
علم و عشق، به روی من باز اینهاست دو «ع» زندگی ساز همراه خودم، خدای خوبم معنای دلم، صحبت یک راز دعا پیش خدا تمام دنیاست آهسته به اوج رفت و پرواز با علم و غمی که عشق نابست میرسم از مسیری که پر آواز هادی نجفی
-
ساز ناسازگاری کرده دلم
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:16
ساز ناسازگاری کرده دلم استادی چیره دست میخواهد حال هوای ناکوک دلم،،، تو بیا با پنجه مهربانیت،،، شوری ده به نت های زندگانیم... سلمان مرادی
-
انگشتر دست،پر زخون بود
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:15
انگشتر دست،پر زخون بود گویا بدنت که نیمه جون بود طوری بدنت،زخون پرشد انگار لباس،لاله گون بود این حرف یزید با تمسخر انا الیه راجعون، بود گفتم ز گرسنگی،چنین من ای کاش آن جا،یه قرص نون بود بر ما آسمان گریست در شب چون اشک ز چشم ،دون دون بود حسین یارقلی
-
من نگویم..
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:14
-
ای آیه آخر ، بیا وقتِ ظهور است
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:11
ای آیه آخر ، بیا وقتِ ظهور است منزلگه موسیٰ، همی کوههٔ طور است؟ وقتی که بیایی، جهان جان ز تو گیرد این وعدهٔ توراتْ وَ انجیل و زبور است گر این بدنم قِسْم شود: سیصد و اندی هر تکهٔ نفسم، فدایِ شهِ نور است تا روز رهایی، وَ حینی که نیایی این راهِ جهان سخت، وَ هم صعب العبور است در کربُبَلا چند نفر ماند و وفا کرد این غربتِ...
-
(عشق حسین علیه السلام)
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:11
بنام خدا (عشق حسین علیه السلام) 1 زائرِ حسین (ع) حسین جان هوائی شدم در هوایت حسین همه هستیِ من فدایت حسین کَرَم گر نمائی ، پذیری مرا شَوَم زائرِ کربلایت حسین (ع) 2 درس حسین (ع) حسین جان عشق و فداکاری عیان ، در کربلایت خوش عهدوپیمان بسته بودی با خدایت در مکتبت ایثار و هم ، مردانگی و آزادگی ، موضوع بحث و درسهایت 3 غلام...
-
گلها که رنگ به رنگ نقاشی شدند
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:10
-
راز دل
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:09
راز دل در حساب حجاب شرم بود بشکند قدم شراب که به راستگویی پرده برداشت چنانکه گویند مستی و راستی. پرشنگ بابایی
-
دین در رهِ دل ،به تو دادن ،
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:09
دین در رهِ دل ،به تو دادن ، شیرین ،غلـــطی بود که کــردم پایِ غلطم هــــرچه ،غلط بود بـِروز بود... خداویس دهقانی
-
توازحال وهوای این دلِ محزون چه میدانی
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:03
توازحال وهوای این دلِ محزون چه میدانی چنان محبوس خودگشته شده مانندزندانی مگر دیوانه دل بازی دهند درمجلسِ عشاق که باری غصه بر دوشش نباشد راه درمانی نگاهش انتظاری پوچ دو زانو در بغل دارد ندارد شوق و شادابی ، بغیر ازچشم بارانی دل ودینش به یغماداده،راه عشق بیحاصل که غافل از تظاهر بود و این افکار شیطانی چنان قایق رها...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:01
-
هر زمان از بیکسی فریاد دلتنگی زدم
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:01
هر زمان از بیکسی فریاد دلتنگی زدم بمبباران نگاه لاجوردیّت شدم! موج سونامی به ساحل میزند با خندهات! هرچه هست و نیست را جارو کند موج عدم! ارتش چنگیز مغلوب صدایت میشود! کور و کر، لال و پریشان میشود در هر قدم! گامها در شهر موسیقی به دنبالت زنم ارغنون آواز میخواند برایم دم به دم! در غزلهای بشر نام تو بسم الله شد...
-
آمدم بر سر آن، کوچه که بودی ،نگران
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:00
آمدم بر سر آن، کوچه که بودی ،نگران تا به گویم که تو از آن منی، نی دگران من تو را دل نگرانم ، به روی از بر من عاشقت گشتم وخوردسنگ بلابرسرمن من اوایل به تصور که توهم عاشقمی فارغ ازخودشدمی چونکه توبودی صنمی رفته ای از بر من بار دگر بی تو شدم من به آیین دگر امده ام شیتو شدم گفته بودم بخودم دور تو راخط بکشم چون نشدباده...
-
قسم به روشنیِ نابِ چهره ی قمرت
دوشنبه 9 مرداد 1402 10:59
قسم به روشنیِ نابِ چهره ی قمرت ربوده است دلم را نگاِه معتبرت رسیده برقِ نگاهت به استخوانهایم چگونه دل نسپارم به جلوه ی نظرت میان لذت و حیرت مرا معلق کرد رسید تا به نگاهم نگاهِ مختصرت بکش به بند مرا در حریمِ آغوشت روا ندار نباشم اسیر و در به درت مرا به شرحِ خبرهای داغ دعوت کن که عاشقت شده ام با خلاصه ی خبرت دلم برای تو...