-
آبشار زلفهایت را کنار بزن و بگذار
یکشنبه 15 مرداد 1402 10:51
آبشار زلفهایت را کنار بزن و بگذار عبور کنم از پرده ی مه آلود غار چشمهایت ، مرا در عمق نگاهت پناه ده مژگان فتوحی
-
ای شعر، ای کیمیای واژه ها
یکشنبه 15 مرداد 1402 10:50
ای شعر، ای کیمیای واژه ها اینک که جغرافیای جهان در احتکار استبداد است، و مغز انسان در استعمار عشق، تو اقلیم کوچکی را ، در ذهن من باقی بگذار برای اندیشیدن به آزادی اینک که کودک استبداد، گردن بندی به سینه دارد، از زنبورهای مرده ی آزادی، اینک که آزادی، چون پروانه ای دنبال می کند، حلقه ی گل بر روی تابوت انسان را، تو ای...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 15 مرداد 1402 10:48
-
ره نداردجزتوکس درقلب شیدایم هنوز
یکشنبه 15 مرداد 1402 10:48
ره نداردجزتوکس درقلب شیدایم هنوز خانه کردی دردلم هستی تورعنایم هنوز باهزاران عشوه هایت عاشقم کردی چنان شهره برعشقت شدم بنگرکه رسوایم هنوز گرچه رفتم من زیادت لیک هستی خاطرم همچومجنونت منم هستی تولیلایم هنوز بانگاهی من شدم سرمستِ چشمت نازنین همچنان شیدابه آن چشمانِ شهلایم هنوز کرده ای محروم ما را از کنارت عاقبت رفته ای...
-
شرب خمرم میکنی ساقی سلامت میکنم
یکشنبه 15 مرداد 1402 10:47
شرب خمرم میکنی ساقی سلامت میکنم باده در هم میکنی ساقی سلامت میکنم باده در جانم رنی با باده دلخوش میشوم خوش گوارم میکنی ساقی سلامت میکنم سیاوش دریابار
-
خسته بر مسند دنیا؛
شنبه 14 مرداد 1402 11:37
خسته بر مسند دنیا؛ بیهوده در حسرت چه دویدی؟ ارزشت به ز آن نیست که هستی؟؟ شاید تو نه همانی که آنی!! برگرد و بگرد که گرد بر گُرده هایت نشسته. بتکان هر آنچه باید بتکانی و شروع کن آنچه تا بحال آغاز نکرده ای! آرش معتمدی
-
قلبم زغـــــــم شکست دل آشوب میشود
شنبه 14 مرداد 1402 11:35
قلبم زغـــــــم شکست دل آشوب میشود ازگونه های زرد کـــــه مضروب میشود چون نفس سرکشی کند ودیده بوالهوس عقل ستم کشیده است که سرکوب میشود دلهای پر زکینه نشینند بـــــــــــر سریر از ظلم وجور؟ عشق چو مغلوب میشود چون شاخه های جور بجوشد زباغ جهل رأس حسین شکسته از این چوب میشود وقتی عـــــــــوام سر بخط ظلم می نهند لات و...
-
حرف بزن که صدایت صدای زندگی است
شنبه 14 مرداد 1402 11:34
حرف بزن که صدایت صدای زندگی است نگاه کن که نگاهت نگاه زندگی است بخند که خنده ات مانند زندگی است غمگین مشو که غمت باعث افسردگی است علی اصغر بابایی
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 14 مرداد 1402 11:34
-
ایـن دل شــده از غــم تــو لـبـریـز بـیـا
شنبه 14 مرداد 1402 11:33
ایـن دل شــده از غــم تــو لـبـریـز بـیـا بـا شـعـر و تـرانــه ی غـم انـگـیـز بـیــا بـر خـاک مـزار منِ دلخسـتـه ز عـشـق بـا خـِش خِـش بـرگــ هـای پایـیـز بـیـا کامـــران لـیـمـــوچــی
-
به لبخندی مرا مهمان کن امشب
شنبه 14 مرداد 1402 11:32
به لبخندی مرا مهمان کن امشب نفس در سینه و لرزان کن امشب بیا و آسمان را پر ستاره چنان ماه شب تابان کن امشب که لبخندت هزاران شوق دارد هزاران بوسه ای بر جان کن امشب پیروز پورهادی
-
ما که آموخته ایم پر به تو پرواز کنیم
شنبه 14 مرداد 1402 11:32
ما که آموخته ایم پر به تو پرواز کنیم هم ردیف تو شویم قافیه پرداز کنیم سر به کوی حرم عشق شتابان بشویم گه به افلاک رویم و دل خود باز کنیم روی حسرت بزداییم که ماهم صله ایم از محبت چه شود رقص دل آغاز کنیم پادشاهی که تو باشی به سرت تاج گهر هم چو بلقیس تو بیا کنگره پرداز کنیم شهر عشقی که سلیمان زده بر پایه دل از طلا سکه...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 14 مرداد 1402 11:31
-
هوای حوصله ابری و تار و غمگین است
شنبه 14 مرداد 1402 11:30
هوای حوصله ابری و تار و غمگین است اگر چه یاد تو طعمش همیشه شیرین است به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت بجای گریه به چشمم دو رود خونین است غزل همیشه به یاد تو می سرایم من هنوز شعر من از نامت عطرآگین است کلافه ام من از این روزگار بی تو ، بگو بغیر شانه ی مهرت چه چیز تسکین است؟ چه بی شمار تو در خواب من نمایانی که ذکر نام...
-
ای دل پردردت آزرده ز داغ یادها
شنبه 14 مرداد 1402 11:30
ای دل پردردت آزرده ز داغ یادها سیل اشکت حاکی از خاموشی فریادها لاله ها بیمار از رنجوریت در کربلا باقی از ابقای تو مُدهامت شمشادها از لهیب آتش تب در تن بی تاب تو میخروشیدند در عالم تمام بادها جمله عالم منهدم بود ار نمیتابید از وجه پاک تو شعاع قدسی امدادها از طنین خطبه ات گردید تا روز ابد منبر شام بلا افشاگر بیدادها نور...
-
پیراهنت آخرین حرف است برای ماندن
جمعه 13 مرداد 1402 11:11
پیراهنت آخرین حرف است برای ماندن وقتی خواهش چشمانم را دستگیرهی خانه میفهمد و رهایش نکند تو اما بلیط یکطرفه میشوی در آخرین ایستگاه قطار همینجاست که گلهای پیراهنم را باد میبرد و پاییز میشود ناهید عباسی راهدار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 13 مرداد 1402 11:10
-
گویا تو هم از این زمانه سخت مأیوسی
جمعه 13 مرداد 1402 11:09
گویا تو هم از این زمانه سخت مأیوسی گویا تو هم سرشار از اندوه و افسوسی رنگ غزل دارد نگاهت ، خوب می فهمم ، گویا تو هم مانند من با شعر ، مأنوسی گویا تو هم مانند من در اوج دلتنگی ، یک قاب عکس کهنه را هر روز می بوسی .. زیبای من پروانه بودن قسمت ما نیست ، تنها تو هم در پیله ای تاریک ، محبوسی رنگی به روی خاطرات ما نخواهد بود...
-
وقتِ رفتن چشمِ من محوِ تماشایِ تو بود
جمعه 13 مرداد 1402 11:08
وقتِ رفتن چشمِ من محوِ تماشایِ تو بود جادّه تا بی اِنتها نقشِ قدمهایِ تو بود وقتِ رفتن بود و بیتابی و آهی سینه سوز تار و پودم آتش و در سینه غوغایِ تو بود بهنام زمردپور
-
شهیدحسین معزغلامی
جمعه 13 مرداد 1402 11:07
-
منم دیوانه و مجنون فریاد
جمعه 13 مرداد 1402 11:06
منم دیوانه و مجنون فریاد که رخ رنگین کنم از خون فریاد سرودی خوانده ام از قعر آتش و تا هستم شدم ممنون فریاد هوای دل اگر مطلوب گردد ز موهای کمی افشون فریاد در این مأوا رسا تر گشته گویا خیال و خاطر افزون فریاد به درمانگاه سست و نابسامان رسا تر می شود کانون فریاد و در پهنای دلها می نویسند رسوم و شیوه و قانون فریاد عجب...
-
هست ، نام نیک او را سکه و انعام دوست
جمعه 13 مرداد 1402 11:05
هست ، نام نیک او را سکه و انعام دوست در میان خطبه خوانی ، خطبه خواند، شام دوست سایه یزدان ، ملک سلطان ،که اندر شرق و غرب میکند جان و دل و دین در فدای ،کام دوست در بیابان فراقش ، پای و سر، گم کرده ام تا درین ره ، سر نهد ، بر خاک راه ،گام دوست درد دل صد پارهام ، بر بستر راحت نهاد چون چنین مرهم نهد بر بستر، آرام دوست...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 13 مرداد 1402 11:04
-
دوست دارم مدتی از زندگی دورم کنید
جمعه 13 مرداد 1402 11:03
دوست دارم مدتی از زندگی دورم کنید مثل اهوازی غبارآلوده در گورم کنید چشم دیگر چیست بابا چشم ها را بسته اند کور باشم بهتر است اندوه ها کورم کنید توی انباری پر از دیوانگی حبسم کنید شب نمیخوابم زمان ها صبح مجبورم کنید میکشم از عمق جان اندوه هر پیمانه را آه سربازان کوروش باید انگورم کنید دوست دارم با تبر از زندگی پرواز را...
-
به فرش کهنهی خستهام تعظیم میکنام
جمعه 13 مرداد 1402 11:02
به فرش کهنهی خستهام تعظیم میکنام فدای پنجرهی بستهی اتاقام میشوم برای تراس کوچک دنج حسن یوسفهایم گلدانهای قدیمیی رنگ پریده به خاک میافتام به بالشام روکشام قاشق و چنگال یکجفتام آشپزخانهی کوچکام قهوهجوشام عرض ارادت میکنام به کولهام کوه ِ دلام کتابهایم شعرم شعورم به دست و به پای کمتوانام سجده...
-
آمدم تا کربلا را محشر کبری کنم
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:37
آمدم تا کربلا را محشر کبری کنم راه را یک باره بر اهل حقیقت وا کنم آمدم تا با سرِ خونین به روی نیزه ها خلق را آگاه از یس و از طه کنم آمدم وارونه سازم بدعت زَرق و ریا با خدای خویش با صدق و صفا سودا کنم آمدم با کودکان و با زنان در کار زار تا که نقش اتحاد و مردمی ایفا کنم آمدم با کودک شش ماهه و پیکانِ خصم تا اساس پستی و...
-
ردِ پاهایِ گل آلودِ سلام ِابان ،چه خبر از باران؟
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:36
-
به جایی آمده ای که ندامتگاهی بیش نیست
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:32
به جایی آمده ای که ندامتگاهی بیش نیست به کدامین آرزو بال و پر میدهی به کدامین امید برگ داده ای صدای رسای من را به سکوت بکشانید حیف ماند آرزوهایی که در مزار اشک ها پا به پای تو جان داد حیف شد آنهمه تصویر که در مویرگ های این قلب بی روح مرد چه یاس هایی امید شد و چه ساقه هایی که خشکید چه بالا هایی که به قعر سقوط رسید و چه...
-
عمل
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:31
-
از تو برای من
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:31
از تو برای من تنها همین روسری ات به ارث رسیده است شکر،که مرهمی ست... برای چشمان خواب زده ام ویرا بختیاری