-
الفبای مستاصل اخلاق
جمعه 6 مرداد 1402 11:14
الفبای مستاصل اخلاق سوهاضمه ی معنا گرفته است تو مرا دعوت کن به فراخوان انسانیت ریش و ریشه قیچی دست شما را می بوسد چه خوابی دیده عین القضات حوالتمان ناله ی جهنم است عاقا به مویت قسم دیگر نای نی از گلوی نیزار بریده تب و تابمان زخمه ی زنجیر خروسخوان روزگار کبک شدیم ... فیروزه سمیعی
-
ای خنجرِ خونریز!
جمعه 6 مرداد 1402 11:13
ای خنجرِ خونریز! بیخبر از نایِ مرد... ای حشرۀ خونخوار! در توالیِ شبهایِ سرد... ای مارِ پرآزار! در جنگلِ ژرفایِ درد... ای عقربِ جرّار! خزیده در حوالیِ نبرد... در این حلقۀ آتشِ تنگ با دستهایِ خالی با پاهایِ لنگ با تو چه باید کرد؟ جز قبضۀ مشت؟ جز کوبشِ سنگ؟ فرزین روزافزای
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 6 مرداد 1402 11:13
-
خونش بند نمی آید
جمعه 6 مرداد 1402 11:12
خونش بند نمی آید گلوله در چیزی عمیقتر از زندگی فرو رفته است در شعرهایش ... حمید مرادی
-
تمام شهر را گشتم به دنبال نشان از خود
جمعه 6 مرداد 1402 11:12
تمام شهر را گشتم به دنبال نشان از خود خودم پیدا نشد؛ تنها، شکستم استخوان از خود خودم ماه شبم بودم؛ به این باور که خود باید به زیر تیغ خورشیدم بسازم سایبان از خود نشد در قلب تو جایی برای خواب من پیدا من آن گنجشک زارم که ندارد آشیان از خود نقاب خنده بر صورت کشیدم تا نفهمی که بریدم بارها بی تو؛ به میل خود امان ازخود پی...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
جمعه 6 مرداد 1402 11:10
-
برگرد، اینجا قصه بی باران نمی ارزد
جمعه 6 مرداد 1402 11:10
برگرد، اینجا قصه بی باران نمی ارزد بابا بگو که نانِ بی دندان نمی ارزد یک شهر را درگیرِ بوی یاس کردی تصمیمِ کبری در کتاب هامان نمی ارزد وقتی همان مردِ قوی با اسب می آمد دانست مادر که نیِ چوپان نمی ارزد دارا برو رحمی به حالِ این پریشان کن سارا دگر با اشک یا خندان نمی ارزد شاید همین امشب بیایم پیشِ تو دریا با بودنت حوری...
-
در بستر شب
جمعه 6 مرداد 1402 11:09
در بستر شب ستاره ها در اغوش آسمان به ماه چشمک می زنند او دلبری می کند و من در گوشه ای از شب در تمنای خورشیدم سارا دودانگه
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 6 مرداد 1402 11:09
-
بایدم آموخت ، تابستان هرزه را
جمعه 6 مرداد 1402 11:08
بایدم آموخت ، تابستان هرزه را تن بوسیده از رویای دوباره در آب های عصر تابستان را . بایدم آموخت ، تمنای بادآوری ست خود سکوت پیش از ترک مسافران . دیگر خشکیده ام ، در چمن یاد ها ، به عمر همین ذره ی بلند ، در صدای تصادفی سنگریزه های سقوط . کسی اما تخواهد دید فضای بیکرانه را . در سکوت و در تاریکی . کسی اما نخواهد دید...
-
اینگونه تنت آشیانهای شد
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:53
اینگونه تنت آشیانهای شد پرندهی تنم را به اوجهای پرواز روح. سعید فلاحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:52
-
دارم به پرنده شدن میاندیشم
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:50
دارم به پرنده شدن میاندیشم چند روزیست؛ شاخههای درختِ ته کوچه تنهایند... سعید فلاحی
-
آه ای روشنایی در ظلمت
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:49
آه ای روشنایی در ظلمت ماه را در ایوان کدامین خانه جا گذاشتهای؟ سعید فلاحی
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:49
-
بدلی بود
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:46
بدلی بود دل خوش به اینکه زیر پا نمی شود گل کاغذدیواری در عصری که مبل ها ریشه فرشها را جویده اند پرده پیچیده طومار پنجره را و لحظه هایی که بی عارند اما غبطه می خورد قاصدک به ایستاده درختی که با دار کوب از یک جوی آب نمی خورد . کامران اسدی
-
به شور و شیرینییی که داری5/5
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:46
به شور و شیرینییی که داری مگذار که عقل سراپای مرا فرا گیرد مگذار که با تو عاقل شوم و عشق را این عشق مقدسمان از زاویه دید روانکاوان و پزشکان ژنتیک ببینم برای همبال شدن با تو و پرواز تا آدرس کوچهای که خدا در آن چون پیرمردی غمزده زندگی میکند من به جنون نیازمندم برای تراویدن شعر از لبانم آنگاه که آغشته به لبان تو...
-
دلت را از محبت خارکردم من انگاری
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:45
دلت را از محبت خارکردم من انگاری قرار بود از محبت گل شوند خارهای اجباری چرا دنیای تو انقدر برعکس است محبوبم ؟ چرا تصمیم داری عاشقت را تو بیازاری؟ تورا بد عادتت کردم درست می گویند مردم ولی تقصیر من هم نیست تو بی اندازه بی عاری لیاقت هم اگر داشتی کنار صورت زیبا رقیبانت نمیدادند به من اکنون دلداری چقدر سخت است ترک لعبتی...
-
یاباب الحوائج
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:44
-
برهم خوردن خلا خالی روزهای عادی ام
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:41
برهم خوردن خلا خالی روزهای عادی ام آیا من تنها غریبه ی ، شورشی این وادی ام؟ گرچه تمام شده بلیط های آزادی امید دارم اما، تو با آغوشی باز منتظرم ایستادی؟ مقیمم سمت قدم های تو اما قدم به تمام قدرت تو نمیرسد تو جامعه و جهان را من خودم را با اشک شستم ولی خبرت به گوش های منتظرم نمیرسد به خیال میسازم هرآنچه که قول دادی را...
-
مرا به لبخند بسپار5/5
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:40
مرا به لبخند بسپار به خنده های جگر سوز ، به قهقهه هایی که همچون آتش فشانی از قلبم رها می شوند آنگاه که اشک معنی گریه نباشد؛ وقتی از مرز شکستن عبور می کنم و امید همچون تفنگ خالی مرا نشانه می گیرد برای هر آنچه باخته ام . تو را میسپارم به رویا تا سفر کنی و از دیوارهای بلند حقیقت بگذری!…. ارغوان اسماعیلی
-
یک شب بیدار میشوم
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:10
یک شب بیدار میشوم استخوانهایم را برمیدارم و شعرهایم را و از این گورستان میروم به تنها زنده بودن عادتمان دادند به تنها مرده بودن هم عادت میکنیم حمید مرادی
-
صبح که خورشید میاد از خاورِ دور
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:10
صبح که خورشید میاد از خاورِ دور باز میشن پنجره ها بسوی نور زندگی جاری میشه تو لحظه ها آدما چَت میکنن با آدما پازلِ زندگی رو پُر میکنن از خدای خود تشکر میکنن صبح که خورشید میاد از خاور دور باز میشن پنجره ها به سوی نور منم آفتاب میگیرم تو رخت خواب بعدشم شیرجه میرم تو وانِ آب پامیشم کتری میذارم رو اجاق تا چایی درست کنم...
-
عاشقانه هایم برای تو
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:09
عاشقانه هایم برای تو سفرهای کوچکی ست به مقصد امید با این حال می دانم که شب باز خواهد گشت چند ساعت فرسوده تر چند رؤیا ساکت تر و چند خاطره تنهاتر عاشقانه هایم تنها گذشته ای ست که ساخته ام جوری که کسی خانه ای می سازد جائی که بتواند دل آواره ام به آن برگردد دلی که سکوت هایم را در دهانم به آتش می کشد پرویز صادقی
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:08
-
نگاه می کند فقط به قدر لازم به هر اتفاق
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:07
نگاه می کند فقط به قدر لازم به هر اتفاق شهریار جعفری منصور
-
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:06
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم ولی آنها به من از خوبیِ آب و هوا گفتند من از تاریخ تو، فتح الفتوحات تو میگفتم برایم بی خَرد ها از تن و جغرافیا گفتند من از...
-
به یاد می آورم آن لحظه را
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:05
به یاد می آورم آن لحظه را آن لحظه خداحافطی ات را که چه اندازه ،زیبا بود چه می شد می گفتی ،خدا حافظ اما نمی رفتی مروت خیری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:05
-
چشم هایم نَه؛
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:03
چشم هایم نَه؛ اما؛ دلِ من کور بود چون گمان کردم؛ او، شب چراغم می شود! شیما رحمانی