خانه عناوین مطالب تماس با من

♡عاشقانه آرام♡

زندگی

♡عاشقانه آرام♡

زندگی

درباره من

حوصله ام سر میرود از این فرداهایی که هنوز نیامده دیروز میشوند! ادامه...

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

برچسب

اللهم عجل لولیک الفرج عشق تفکر عکس نوشته پاییز محرم مثبت حال خوب دلتنگی پرویزصادقی زندگی انتظار مینیمال هایی برای زندگی تکست خدا

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • منم درختی که
  • بعضی چیزها نیاز به دل ندارند
  • باران برای تو می بارد
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • بارها به دنیا آمده ام
  • چه باید کرد، پا در بند دوری‌های بعد از تو
  • به کسی که دوستش داری
  • دﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ
  • از تفأل های حافظ خسته‌ام ای شهریار
  • یک وجب دوری برای عاشقان

بایگانی

  • اسفند 1404 162
  • بهمن 1404 300
  • دی 1404 260
  • آذر 1404 310
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 320
  • تیر 1404 312
  • خرداد 1404 301
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 280
  • بهمن 1403 300
  • دی 1403 270
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 299
  • مهر 1403 300
  • شهریور 1403 310
  • مرداد 1403 310
  • تیر 1403 310
  • خرداد 1403 269
  • اردیبهشت 1403 310
  • فروردین 1403 311
  • اسفند 1402 289
  • بهمن 1402 301
  • دی 1402 310
  • آذر 1402 302
  • آبان 1402 309
  • مهر 1402 310
  • شهریور 1402 370
  • مرداد 1402 320
  • تیر 1402 331
  • خرداد 1402 309
  • اردیبهشت 1402 312
  • فروردین 1402 325
  • اسفند 1401 321
  • بهمن 1401 361
  • دی 1401 358
  • آذر 1401 335
  • آبان 1401 324
  • مهر 1401 330
  • شهریور 1401 324
  • مرداد 1401 330
  • تیر 1401 318
  • خرداد 1401 321
  • اردیبهشت 1401 313
  • فروردین 1401 315
  • اسفند 1400 290
  • بهمن 1400 301
  • دی 1400 325
  • آذر 1400 310
  • آبان 1400 314
  • مهر 1400 306
  • شهریور 1400 320
  • مرداد 1400 320
  • تیر 1400 300
  • خرداد 1400 240
  • اردیبهشت 1400 200
  • فروردین 1400 209
  • اسفند 1399 172
  • بهمن 1399 220
  • دی 1399 295
  • آذر 1399 284
  • آبان 1399 306
  • مهر 1399 320
  • شهریور 1399 312
  • مرداد 1399 222
  • تیر 1399 170
  • خرداد 1399 150
  • اردیبهشت 1399 100
  • فروردین 1399 70
  • اسفند 1398 56
  • بهمن 1398 2
  • دی 1398 6
  • آذر 1398 6
  • آبان 1398 4
  • بهمن 1397 36
  • دی 1397 150
  • آذر 1397 290
  • آبان 1397 305
  • مهر 1397 183
  • شهریور 1397 180
  • مرداد 1397 80
  • تیر 1397 56
  • خرداد 1397 60
  • اردیبهشت 1397 63
  • فروردین 1397 62
  • اسفند 1396 60
  • بهمن 1396 58
  • دی 1396 59
  • آذر 1396 60
  • آبان 1396 58
  • مهر 1396 57
  • شهریور 1396 63
  • مرداد 1396 61
  • تیر 1396 62
  • خرداد 1396 61
  • اردیبهشت 1396 62
  • فروردین 1396 58
  • اسفند 1395 58
  • بهمن 1395 58
  • دی 1395 60
  • آذر 1395 58
  • آبان 1395 59
  • مهر 1395 52
  • شهریور 1395 62
  • مرداد 1395 62
  • تیر 1395 62
  • خرداد 1395 62
  • اردیبهشت 1395 62
  • فروردین 1395 62
  • اسفند 1394 58
  • بهمن 1394 60
  • دی 1394 60
  • آذر 1394 62
  • آبان 1394 41
  • مهر 1394 31
  • شهریور 1394 32
  • مرداد 1394 29
  • تیر 1394 40
  • خرداد 1394 58
  • اردیبهشت 1394 29
  • فروردین 1394 8
  • اسفند 1393 5
  • بهمن 1393 7
  • دی 1393 8
  • آذر 1393 9
  • آبان 1393 5

تقویم

اسفند 1404
ش ی د س چ پ ج
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

جستجو


آمار : 1781101 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • الفبای مستاصل اخلاق جمعه 6 مرداد 1402 11:14
    الفبای مستاصل اخلاق سوهاضمه ی معنا گرفته است تو مرا دعوت کن به فراخوان انسانیت ریش و ریشه قیچی دست شما را می بوسد چه خوابی دیده عین القضات حوالتمان ناله ی جهنم است عاقا به مویت قسم دیگر نای نی از گلوی نیزار بریده تب و تابمان زخمه ی زنجیر خروسخوان روزگار کبک شدیم ... فیروزه سمیعی
  • ای خنجرِ خون‌ریز! جمعه 6 مرداد 1402 11:13
    ای خنجرِ خون‌ریز! بی‌خبر از نایِ مرد... ای حشرۀ خون‌خوار! در توالیِ شب‌هایِ سرد... ای مارِ پرآزار! در جنگلِ ژرفایِ درد... ای عقربِ جرّار! خزیده در حوالیِ نبرد... در این حلقۀ آتشِ تنگ با دست‌هایِ خالی با پاهایِ لنگ با تو چه باید کرد؟ جز قبضۀ مشت؟ جز کوبشِ سنگ؟ فرزین روزافزای
  • السلام علیک یااباعبدالله جمعه 6 مرداد 1402 11:13
  • خونش بند نمی آید جمعه 6 مرداد 1402 11:12
    خونش بند نمی آید گلوله در چیزی عمیق‌تر از زندگی فرو رفته است در شعرهایش ... حمید مرادی
  • تمام شهر را گشتم به دنبال نشان از خود جمعه 6 مرداد 1402 11:12
    تمام شهر را گشتم به دنبال نشان از خود خودم پیدا نشد؛ تنها، شکستم استخوان از خود خودم ماه شبم بودم؛ به این باور که خود باید به زیر تیغ خورشیدم بسازم سایبان از خود نشد در قلب تو جایی برای خواب من پیدا من آن گنجشک زارم که ندارد آشیان از خود نقاب خنده بر صورت کشیدم تا نفهمی که بریدم بارها بی تو؛ به میل خود امان ازخود پی...
  • ـآجرک الله یا صاحب الزمان جمعه 6 مرداد 1402 11:10
  • برگرد، اینجا قصه بی باران نمی ارزد جمعه 6 مرداد 1402 11:10
    برگرد، اینجا قصه بی باران نمی ارزد بابا بگو که نانِ بی دندان نمی ارزد یک شهر را درگیرِ بوی یاس کردی تصمیمِ کبری در کتاب هامان نمی ارزد وقتی همان مردِ قوی با اسب می آمد دانست مادر که نیِ چوپان نمی ارزد دارا برو رحمی به حالِ این پریشان کن سارا دگر با اشک یا خندان نمی ارزد شاید همین امشب بیایم پیشِ تو دریا با بودنت حوری...
  • در بستر شب جمعه 6 مرداد 1402 11:09
    در بستر شب ستاره ها در اغوش آسمان به ماه چشمک می زنند او دلبری می کند و من در گوشه ای از شب در تمنای خورشیدم سارا دودانگه
  • السلام علیک یااباعبدالله جمعه 6 مرداد 1402 11:09
  • بایدم آموخت ، تابستان هرزه را جمعه 6 مرداد 1402 11:08
    بایدم آموخت ، تابستان هرزه را تن بوسیده از رویای دوباره در آب های عصر تابستان را . بایدم آموخت ، تمنای بادآوری ست خود سکوت پیش از ترک مسافران . دیگر خشکیده ام ، در چمن یاد ها ، به عمر همین ذره ی بلند ، در صدای تصادفی سنگریزه های سقوط . کسی اما تخواهد دید فضای بیکرانه را . در سکوت و در تاریکی . کسی اما نخواهد دید...
  • اینگونه تنت آشیانه‌ای شد پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:53
    اینگونه تنت آشیانه‌ای شد پرنده‌ی تنم را به اوج‌های پرواز روح. سعید فلاحی
  • السلام علیک یا صاحب الزمان پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:52
  • دارم به پرنده شدن می‌اندیشم پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:50
    دارم به پرنده شدن می‌اندیشم چند روزی‌ست؛ شاخه‌های درختِ ته کوچه تنهایند... سعید فلاحی
  • آه ای روشنایی در ظلمت پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:49
    آه ای روشنایی در ظلمت ماه را در ایوان کدامین خانه جا گذاشته‌ای؟ سعید فلاحی
  • السلام علیک یااباعبدالله پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:49
  • بدلی بود پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:46
    بدلی بود دل خوش به اینکه زیر پا نمی شود گل کاغذدیواری در عصری که مبل ها ریشه فرشها را جویده اند پرده پیچیده طومار پنجره را و لحظه هایی که بی عارند اما غبطه می خورد قاصدک به ایستاده درختی که با دار کوب از یک جوی آب نمی خورد . کامران اسدی
  • به شور و شیرینی‌یی که داری5/5 پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:46
    به شور و شیرینی‌یی که داری مگذار که عقل سراپای مرا فرا گیرد مگذار که با تو عاقل شوم و عشق را این عشق مقدس‌مان از زاویه دید روانکاوان و پزشکان ژنتیک ببینم برای هم‌بال شدن با تو و پرواز تا آدرس کوچه‌ای که خدا در آن چون پیرمردی غم‌زده زندگی می‌کند من به جنون نیازمندم برای تراویدن شعر از لبانم آنگاه که آغشته به لبان تو...
  • دلت را از محبت خارکردم من انگاری پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:45
    دلت را از محبت خارکردم من انگاری قرار بود از محبت گل شوند خارهای اجباری چرا دنیای تو انقدر برعکس است محبوبم ؟ چرا تصمیم داری عاشقت را تو بیازاری؟ تورا بد عادتت کردم درست می گویند مردم ولی تقصیر من هم نیست تو بی اندازه بی عاری لیاقت هم اگر داشتی کنار صورت زیبا رقیبانت نمیدادند به من اکنون دلداری چقدر سخت است ترک لعبتی...
  • یاباب الحوائج پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:44
    ​ ​ ​
  • برهم خوردن خلا خالی روزهای عادی ام پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:41
    برهم خوردن خلا خالی روزهای عادی ام آیا من تنها غریبه ی ، شورشی این وادی ام؟ گرچه تمام شده بلیط های آزادی امید دارم اما، تو با آغوشی باز منتظرم ایستادی؟ مقیمم سمت قدم های تو اما قدم به تمام قدرت تو نمیرسد تو جامعه و جهان را من خودم را با اشک شستم ولی خبرت به گوش های منتظرم نمیرسد به خیال میسازم هرآنچه که قول دادی را...
  • مرا به لبخند بسپار5/5 پنج‌شنبه 5 مرداد 1402 10:40
    مرا به لبخند بسپار به خنده های جگر سوز ، به قهقهه هایی که همچون آتش فشانی از قلبم رها می شوند آنگاه که اشک معنی گریه نباشد؛ وقتی از مرز شکستن عبور می کنم و امید همچون تفنگ خالی مرا نشانه می گیرد برای هر آنچه باخته ام . تو را میسپارم به رویا تا سفر کنی و از دیوارهای بلند حقیقت بگذری!…. ارغوان اسماعیلی
  • یک شب بیدار می‌شوم چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:10
    یک شب بیدار می‌شوم استخوان‌هایم را برمی‌دارم و شعرهایم را و از این گورستان می‌روم به تنها زنده بودن عادتمان دادند به تنها مرده بودن هم عادت می‌کنیم حمید مرادی
  • صبح که خورشید میاد از خاورِ دور چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:10
    صبح که خورشید میاد از خاورِ دور باز میشن پنجره ها بسوی نور زندگی جاری میشه تو لحظه ها آدما چَت میکنن با آدما پازلِ زندگی رو پُر میکنن از خدای خود تشکر میکنن صبح که خورشید میاد از خاور دور باز میشن پنجره ها به سوی نور منم آفتاب میگیرم تو رخت خواب بعدشم شیرجه میرم تو وانِ آب پامیشم کتری میذارم رو اجاق تا چایی درست کنم...
  • عاشقانه هایم برای تو چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:09
    عاشقانه هایم برای تو سفرهای کوچکی ست به مقصد امید با این حال می دانم که شب باز خواهد گشت چند ساعت فرسوده تر چند رؤیا ساکت تر و چند خاطره تنهاتر عاشقانه هایم تنها گذشته ای ست که ساخته ام جوری که کسی خانه ای می سازد جائی که بتواند دل آواره ام به آن برگردد دلی که سکوت هایم را در دهانم به آتش می کشد پرویز صادقی
  • السلام علیک یااباعبدالله چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:08
  • نگاه می کند فقط به قدر لازم به هر اتفاق چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:07
    نگاه می کند فقط به قدر لازم به هر اتفاق شهریار جعفری منصور
  • تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:06
    تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم ولی آنها به من از خوبیِ آب و هوا گفتند من از تاریخ تو، فتح الفتوحات تو میگفتم برایم بی خَرد ها از تن و جغرافیا گفتند من از...
  • به یاد می آورم آن لحظه را چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:05
    به یاد می آورم آن لحظه را آن لحظه خداحافطی ات را که چه اندازه ،زیبا بود چه می شد می گفتی ،خدا حافظ اما نمی رفتی مروت خیری
  • السلام علیک یا صاحب الزمان چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:05
  • چشم هایم نَه؛ چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:03
    چشم هایم نَه؛ اما؛ دلِ من کور بود چون گمان کردم؛ او، شب چراغم می شود! شیما رحمانی
  • 24375
  • 1
  • ...
  • 316
  • 317
  • صفحه 318
  • 319
  • 320
  • ...
  • 813