-
یک کودک تشنه کام و یک دریا آب
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:02
یک کودک تشنه کام و یک دریا آب دردا که نشد ز آب دریا سیراب در خواب نشد اگر در آغوش رباب با تیر جفای حرمله رفت بخواب چون شیر نبود تر کند حنجر را می سوخت ز گریه¬اش دل مادر را با تیر سه شعبه روی دستان پدر از شیر گرفتند علی اصغر را ای کاش زبان داشت تکلّم می کرد چون بلبل شوریده ترنّم می کرد ای کاش که تیر ترکش آن ناپاک در...
-
طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:01
طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست دلت آیینه ی ایوان طلاکاری هاست باید از دور به لبخند تو قانع باشم اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست توی تاریک ترین گوشه ی انباری هاست نفس بادصبا مشک فشان هم بشود باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهم شد گرچه این خواسته ی قلبی...
-
نـگاهـم بـه آسـمان آبـی بـی انـتـهاسـت
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:32
نـگاهـم بـه آسـمان آبـی بـی انـتـهاسـت نگاهم به جنگل پوشیده در سبز چه غوغاست سرود شادی پرندگان میپیچد لابهلای درختان رقص پرستوها و شاپرکها درنسیم خنک چه باصفا برپاست کـنار آبـشار نشـسـتهام مـحو تـماشـا از دل کوه فوران چشمه بی منتهاست سرزندگی چکاوکها در چمنزار ذوق میآورد مرا نگاهم به بنفشه و شقایق و بابونه هر...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:31
-
سلام بر تو حسینم
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:27
سلام بر تو حسینم تو جان جانانی سفینه نجات گشته ای کمال انسانی باسمان امامت جلوه ای از پدر داری تو خود سفینه راهی نوری از قمر داری نشانه ها ز خدا خصایلی ز رسول شجاعت از پدر تو اصل ایمانی نگین حلقه عشاق گشته ای براه خدا به بزم خون وشهادت چو سرو آزادی جهان درس فراوان گرفت از شهادت تو بگوش جان بنهادن بکف هرانچه رسید پیامی...
-
آتش گرفته خنجرم می چکد خون از جگرم
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:26
آتش گرفته خنجرم می چکد خون از جگرم آقا تو را گم کرده ام پر هست دشمن دور وبرم سر تا به پا شعله ورم می سوزد اینک جگرم آمده ام مهمانیت رخصت مرا هست سرورم ای آنکه دل را میبری جان هم ببر در راه خود هل من ناصر ینصرنی ما را ببر همراه خود شعرت اگر طغیان کند اعجاز موسی می شود باشم مسیر گردش اش با دل مدارا می شود ؟ ای ناخدای...
-
نه لایق شعری
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:25
نه لایق شعری ، نه لایق کلام شاعرانه نه لایق وصفی، ای نابخرد، نابخردانه اکنون؛ که ایل تبارمان از دست رفت همواره؛ گوژپشت بمانی ای نابکار زمانه. حاتم محمدی
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:24
-
دلم این روزها شاید کمی هم عیش می خواهد
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:24
دلم این روزها شاید کمی هم عیش می خواهد بغل های تورا از جنس یک آخیش می خواهد تو رفتی و بدون تو شدم دیوانه در این شهر ولی دیوانه هم گاهی،آسایش می خواهد دوباره یادت افتادم هوایم سرد و بارانیست گمانم شعرهایم باز ویرایش می خواهد غم دوری زچشمانت عذابی سخت هولناک است منم آن مجرم بدبخت که بخشایش می خواهد گمانم طاقتم این روزها...
-
کسی نمیفهمد مرا
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:23
کسی نمیفهمد مرا اسرار من با هیچ کس خوش نیست که میداند ؟که میفهمد؟ که من گرفتار چه گشتم، اینچنین احوال من خوش نیست تنم تنگ و دلم تنگ و تمام جغرافیای عالمم تنگ است که دریایی اگر بارم مرا بعد از گریستن هم کمی یا ذره ای در حال من خوش نیست کجا باید بیابم حال خویشتن را؟ کجا باید بگویم درد من از چیست ؟ که احوالات اطرافم و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:22
-
آه "ای پلنگ آیین چشم آهو! " به زودی
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:20
آه "ای پلنگ آیین چشم آهو! " به زودی پیج دلت را می کنم فالو ... به زودی! آبی اناری هستی و من یک رئالی یعنی شروع ال کلاسیکو، به زودی نصف جهانی و خدا یاری نماید می بینمت زیر پل خواجو، به زودی ای چشمت اینستا گرام شعر هایم! می بینمت در " وات " و در " تانگو"، به زودی حتی اگر" رونالدو...
-
عشق را هرکس کند معنا، معما می شود
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:19
عشق را هرکس کند معنا، معما می شود صد هزاران نکته در این واژه پیدا می شود هرکسی از ظن خود نامی نهد او را و لِیک درمصاف عشق بازی، مشت ها وا می شود بحر ناپیدای او را کس نداند عرض و طول بی خبر از وادی عشق، غرق دریا می شود جمله میبینند خود را لایق جولان عشق مدعی هم چاره را از عقل جویا می شود راه عشق و جاده عقل نیستند...
-
تمام من خلاصه شده در دلتنگی
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:41
تمام من خلاصه شده در دلتنگی برای عشقی که حتی فرصت نشد زیر زبانم مزه مزه اش کنم برای قلبی که در کوچه پس کوچه های پاییز تنهایی ام پرسه میزند و هیچکس از زمستان دستانش را نمیکشد تا بیرون بیاید از این برهوت غمگینم برای قلبی که تشنه ی عشقی ناتمام است غمگینم برای خودم که تنهایی وبا دستانی سرد محکوممم به حمل کوله باری از...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:38
-
خواهم از عشق تو دل کندن و رفتن
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:37
خواهم از عشق تو دل کندن و رفتن دست من نیست که این عهد شکستن عهد و پیمانِ تو تارم همه پودم کار تقدیر بُود رشته گسستن دردم از حد بگذشته کرمی کن جانِ محزونِ مرا درد نهفتن من از این سنگِ صبوری که شکستم بی تو یکباره که صد پاره شکستن یک قدم بی تو که بردارم و باشم سوی معبود دگر به که نشستن مات و مبهوتم و در حسرت رویت غرق...
-
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:36
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم ولی آنها به من از خوبیِ آب و هوا گفتند من از تاریخ تو، فتح الفتوحات تو میگفتم برایم بی خَرد ها از تن و جغرافیا گفتند من از...
-
خواستم گریه کنم اشک مرا یار نبود
دوشنبه 2 مرداد 1402 09:50
خواستم گریه کنم اشک مرا یار نبود گوشه ای نشستم و حس و حال کار نبود خواستم بار دگر چهره ات از یاد برم باز خندیدی و جز یاد تو انگار نبود ز خدا گلایه کردم که چه آمد به سرم پیش از این عشق چنین هجوم افکار نبود دست میزنی پس و پا میکشی پیش چرا؟ در مسلک تو، رسم تو، آزار نبود لعنت به من آن دم که زدم لب به سخن ای وای که دل مخزن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 2 مرداد 1402 09:49
-
اگر چه هزار تلخی شنیدم از تو؟
دوشنبه 2 مرداد 1402 09:48
اگر چه هزار تلخی شنیدم از تو؟ یک کام شیرینی هم مگر چشیدم از تو؟ بازهم تو به دیده و دلم شیرینی برزخم دلم مرحمی وتسکینی جور است وستم بر عاشق غم دیده تو عشوه کنی بناز وهم سنجیده باشد که ز تو به سینه ام غم جاماند یک عالمه درد فراق وماتم جاماند باشد که تو نیستی ودلم غمگین است این بار غمت به شانه ام سنگین است عبدالواسع یوسفی
-
کجای زندگی گمت کردم
دوشنبه 2 مرداد 1402 09:48
کجای زندگی گمت کردم که فانوس به دست میان چلچراغ های شهر دنبال تو میگردم علیرضا عزیزی
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 2 مرداد 1402 09:47
-
نفس را به قفس سپردم شد آرزو
دوشنبه 2 مرداد 1402 09:46
نفس را به قفس سپردم شد آرزو نفس را به را به آرزو سپردم شد عشق عشق را به آرزو سپردم شد حسرت حسرت را فرو دادم تا آزادانه نفس بکشم فریبا صادقی
-
این صبح ها که از شب سمج تر
دوشنبه 2 مرداد 1402 09:46
این صبح ها که از شب سمج تر سایه گسترِ تاریکی اند آب آبیاری نمی کند هیچ کشتگهی گورها گستاخترند برای خوردن و در نبرد نان وُ جان طعم تلخ شکست زهرِ زبانهاست تنها سلامی از تو می نشیند به دل آنگاه که چون پریان پریشانیِ سحر آشفته زلفانت را آنگاه که خرامان می خیزی تا در کلبهٔ من کنار زنی پرده های شب آنگاه که بوی مهر می آید از...
-
و یادت فرقی نمیکند
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:29
و یادت فرقی نمیکند با کدام خاطره می آید و از ذهنم میگذرد آنچه بر دلم میگذارد اندوه است مروت خیری
-
...روز تولدت رفتی؛
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:29
...روز تولدت رفتی؛ من برایت یک شال گرفتم سفید با گل های سرخ خواستم بهار را به صورتت هدیه کنم خواستم پاییزت را بهار کنم خواستم قلبی شوم برای قلب بیمارت آذر میلادت بود و من عاشق دیدارت.... و روز میلادم در شهریور گرم بیا و برتن آدم برفی ام بتاب که من بعد از تو یخ زده ام بی تو سرد وسیاهم شایدم بی رنگم بیا مرا در میان آبی...
-
طوفان شکست پنجره را وهنوز بوی تنت
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:28
طوفان شکست پنجره را وهنوز بوی تنت تمام گُلهای این خانه را پژمرده بو میکشم اما چیزی حس نمیکنم نه اشتباه شده، من آغوش دارم بالشت را و خفهام مرگ هرشب تکرار میشود آنقدر که دیگر هیچچیز تکراری نیست علی رفیعی وردنجانی
-
گل سرخ درآویخت با شب و
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:26
گل سرخ درآویخت با شب و زخم زد چرا که ریشههایش را تاب آن نبود که مُردهی ماه را ببیند به خاک بهشتِ او نبود باغِ وصله و پینهی گلهای زرد و تماشای آیینههای مُخنّثِ آب پس آوازی سر داد سرودی ناهمگن با شب و بر کفههای باد نهاد خطی از عطرش را که به افقهای سپیدهدمان میرسید گل سرخ که درآویخت با شب و زخم خورد و به تمامی...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:26
-
برگی از شاخه گر افتد چاره و تدبیر نیست
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:25
برگی از شاخه گر افتد چاره و تدبیر نیست عمرِ خوش روزی سر آید فرصت تاخیر نیست بهترین باش آنچنان باران که بر خاکِ کویر خوبِ من، خوبی به شرح و خطبه و تفسیر نیست هر که باشی تو فقط عاشق بمان، عاشقترین چون بگیری ماهی از آب هر زمانی دیر نیست گر نباشد در درونِ آدمی عشق ای رفیق ساده می گویم که چیزی قابلِ تغییر نیست بی خبر ماندی...