عبور کردی و من
پریدن خرگوشها را دیدم.
خب!
همهچیز که چشمهای تو نیست
گاهی هم باید موهای تو را وحشی دید.
کیخسرو آریایی
صدای جیر جیر کان نابلد
خبر از آمدن شب داد
پیکر تازیانه خورده روز
با خواب آشنا شد
کوچه های پیر شهر
تلاقی پرسه زنان شب شد
و من و رویا در خواب
همسفر گشتیم
بی رد پا بود در آن خواب شیرین
شکل ونگارت
صدایت همان بود
نگاهت آشنا بود
دلم لرزید
زلال چشم از دیدنت
گونه ها را در آغوش گرفت
ای کاش می بودی و می بودم
در کنارت
تا بگویم چه شد در فراقت
ای مهربان کوچک من
تو را در کدامین رویای دیگر ببینم
چه کنم
سایش برگ ها می آید
وقت زینت کوچه هاست
می روم تا با رویای تو آرام گیرم.....
محمود علایی منش
یادم باشد، باران که بارید، عاشق نشوم
یادم باشد، به وقت پاییز
خش خش برگ ها، صدای شکستن عشق است نه سمفونی عاشقی
یادم باشد، که نقش بخار روی شیشه
از سردی آسمان است نه گرمای عشق
یادم باشد، سیگارم را که روشن کردم،
با هر کامش، خاطرات را آه نکشم
یادم باشد انار را دیگر دانه نکنم، که با هر دانه اش دلم ترک نخورد
فردا که صبح شد، یادم باشد، یادم نباشد دوستت دارم
آری امشب، ماه را غرق شراب خواهم کرد
که فردا هیچوقت نیاید
شاید
شاید که این معجزه من باشد...
علی بهلولی
در پس هر پدیده اثری از تو و پیدائی
در قصه عشق تو حامی هر رسوائی
گر پرده بر افتد میان دل . وَ . زبان
پیدا شود چه هست در دل هر آشنائی
عبدالمجید پرهیز کار
پدری داشتم " مرد"
دیده از سیم وزر دنیا سیر...
همچو آن سرو بلند درگوشه باغ
قامتش پیر،ولی قلب او برنا بود
زیر سنگینی برف اندوه،
قبل بوران وخزان سبز ترین،تحفه فروردین بود
آسمان بابا، آبی بود
طرح هایش همه درکنار آب،
اما بر آب نبود
آن زمانهاکه پدر پیر نبود
خنده هایی به لب داشت به زیبایی عشق
وچه آسان به من آموخت عشق
صحبتش این بود:
"پسرم" سیر بخند
تابخندد گیتی بررخ تو
ای دریغا، که گذشت
خنده اش پرزد و رفت
رخت بر بست و یک گوشه دنجی آرام ومن اکنون بیطاب،پدر ، غمگینم
پدرم همچو اساطیردر، روزگاران من است
مرد خوشتیپ، خوشنام ،و خوش آوازه ی من
کوه دردی که بسان "بهمن" فروریخت زمان را در خلوت خویش
و سکوتش، آرام!
پدر""من پیر شد از غصه من
به کسی هیچ نگفت از دل ریش
لب،پاشویه نشستم غمگین،بغض من سیل شدو غافل از شانه مردانه او
پدرم پشت زمانها پژمرد
پدر، ایکاش به خوابم آیی
وبگویی ،سخن از هرچه تورا آزرده ست
یا بگویی کمی از بغض سکوتت که گلوگیر شده
کاش ،،ای کاش
رویا شده لبخند امیدی بزنی،لااقل در خوابم
کارم از گریه گذشته ست پدر
من تورا امشب باید فریاد زنم تا گوش فلک کربشود مهردادترابی ابیوردی
تقدیم ،به پدرم برای روزهایی که به خاطر من زندگی نکرد
برای آرامش روح پدران آسمانی ،یک دقیقه سکوت
مهرداد ترابی ابیوردی
گاهی پرچمها هم نیمه برافراشته میشوند
کهنه سربازان سلاح به زمین میگذارند
قلم میان انگشتهای تابزده شاعران میشکند
و کاجهای برگ سوزنی زیر فشار برف خم میشوند.
من ناقوسِ تا به ابد خاموش کلیساهای زیادی را دیدهام
ایستادنها
سکوتها
و بغضهای طولانی در بدرقه تقدیرهای پذیرفته شده
و تق و تق ماشینهای تحریری که خبر تسلیم در جنگ را ثبت کردهاند
من دوندههای زیادی را دیدهام که به کفشهایشان در وداعی ابدی، بوسه زدهاند
و رهبرانی که گلوله در شقیقه خالی کردهاند
من آخرین آغوش
آخرین بوسه
آخرین انگشتهای در هم پیچیده
و پیشانیهای به هم چسبیدهی زیادی را دیدهام
اما
ندیدم "دلتنگی" جایی
کم بیاورد
سر خم کند
بشکند
خاموشی بگیرد
تسلیم شود
و بگوید بس است
"دلتنگی"
میبارد
میتابد
میخواند
میرقصد
و میزاید
و میزاید
و میزاید...
امیرحسین مسافر
عاشقش هستم چرا دست مرا پس میزند
مشت خود را بارها بر قلب نارس میزند
دختری اینبار عاشق گشته وُ از عشقِ یار
سر به صحرای جنون وُ کوهِ کرکس میزند
هر کدام از دختران عاشق آن مرد را
وقت دیدن مثل زندانبانِ محبس میزند
من دلم پر میکشد سویش ولی آن بی وفا
بالِ قُویش را شبیه صید بی کس میزند
دل تو عاشق گشتی و من چوب آنرا خورده ام
چاره ای کن بی نوا را مریم از بس میزند
مثل یک خاشاک بی ارزش نگاهم میکند
گاه گاهی یک لگد بر ساقه ی خس میزند
عشق من ماهی شوی در عمق دریا هم روی
قلب من دنبال تو خود را به اطلس میزند
کُفریم از دست تو شاعر به او گفتی بخوان !
عاشقش هستم چرا دست مرا پس میزند
میثم علی یزدی
به هوای پروانه شدنم
در قفس پیله ی خود
بس که ماندم بمردم
نشدم پروانه....
سیده مریم موسوی فر