من چیزى را نیمه نمى خواهم
همه ى خوشبختى با تو بودن را مى خواهم
اگر چه فقط یک بوسه باشد
ناراحتى ها را روى هم انبار نکن
بگو
نه در حدى که بترسم
همانقدر که بفهمم
و همانقدر که بتوانم به رویش لبخندى آرام بزنم
من چیزى را نیمه نمى خواهم
مال منى
تقسیم ات نمى کنم
| بهنود فرازمند |
خیلی دلتنگت شده ام ،
اما نمی دانم
خیلی را چگونه بنویسم
که " خیلی " خوانده شود ...
" عاطفه جوینی "
هرگز نگذارید بو ببرند که بعد از رفتنشان چه بر شما گذشت.
بگذارید در حسرت یک " دلسوزی آنی "برای شما بمانند.
در حسرت اینکه سرشان را با تامل تکان بدهند و زیر لب بگویند "ببین با خودش و من چکار کرد"
حتی در حسرت یادآوری آنچه از خوب و بد که گذشت.
یادتان باشد، قدرت در دست شما است که توانایی عاشق شدن و دوست داشتن داشته اید.
یادتان باشد، آدمهای ضعیف که میروند شایسته ی داشتن قلب و احساسِ شما نیستند.
یادتان باشد، برگشت، گاهی سقوط به اعماقِ حقارتی دو جانبه است.
قوی باشید و خوددار و بزرگ.
آدمهای غمگین و دلشکسته و رنجور را هیچکس دوست ندارد.
| نیکی فیروزکوهی |
تکیه داده ای به دیوار و...
می خندی!
انگار نه انگار که تو
توی عکسی...
و من ،
آویزان ِ این زندگی بی تو!
کامران رسول زاده
آفتاب را دوست دارم ؛
به خاطر پیراهنت روی طناب رخت ..
باران را ،
اگر می بارد بر چتر آبی تو ..
و چون تو نماز خوانده ای ، خداپرست شده ام ..
{ بیژن نجدی }
برای خودم ساعتی دارم که دیر آمدنت را
بشمارم
برای خودم کلاهی دارم که برای تو از سر بردارم
برای خودم چتری دارم که روی سرت بگیرم
برای خودم کفشی دارم که به دنبالت راه بیفتم
برای خودم چه چیزها که ندارم ..
{ ارمغان بهداروند }
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم /
اذان گفتند و من کاری نکردم ، کافرم یعنی؟ /
نشستم چای خوردم ، شعر گفتم، شاملو خواندم /
اگر منظورت اینها بود ... خوبم ... بهترم یعنی...
مهدی فرجی
تو اینجا باشی
تو را ببینم
هر چه تو بگویی همان!
این را گذاشته ام برای وقتی رفتی
وقتی حتی کمتر از حالا دوستم داشتی
وقتی هیچ کس نمی داند چه کار کنم:
"هر که دلارام دید، از دلش آرام برفت"
-ظاهرا نوبت دیوانگی ست
درد من ای
و همدرد نیز هم
| بهنود فرازمند |
محبوبم...!
گفته بودی که دوستم نخواهی داشت؛
گفته بودی که نفرتی ملول را؛ جایگزین عشق آتیشنت خواهی کرد.
و چیزهای بیشتری هم گفته بودی:
"که روزی خواهی رفت
که دور خواهی شد
و از هزارتوی خاطرات جا مانده
هیچ یک؛ مانعی برای این گسستگی نیست..."
گفته بودم تا به حال...؟!
که رفتنت و دوری
که نفرت بی کرانت
و خاکسترِ سردی که از عشق بی مثالت به جا مانده...
حتی خروارها خاطرات کهنه و دوریخته ات،
یقینی ست که از عشق دارم!
گفته بودم تا به حال ...؟!
که دوستت داشته ام
که دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت!
| حمید جدیدی |