دیگر حوصله ای نمانده است

دیگر حوصله ای نمانده است
راستی ،
مگر حوصله هم جزء آن چیزهایی بود
که تو آورده بودی
که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟!
بهرنگ قاسمی

............................................

به‌جا خواهد ماند؛

به‌جا خواهد ماند؛

‏چایمان ته فنجان

‏کودکى‌هامان در کوچه‌ها

‏بغض سنگین شادمانى‌ها در گلویمان

و معشوقه‌هایمان

‏در دوردست‌ها

 

| ناظم حکمت |

...........................................

من تنهایم بی تو

من تنهایم بی تو
هیچ کاری نمی توانم بکنم
دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم
و این تنهایی تلخ است
تلخ مثل نگاه نوازنده ای که
با دست های بریده به پیانو می نگرد

رسول یونان

.............................................

از تو

از تو
در دلم بهارها مانده است
و بر سرم زمستان ها

"احسان پرسا"

زندگی آنقدر هـم درهم نبود

.................................................

زندگی آنقدر هـم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام…
علیرضا بدیع

................................................

"شبت خوب جانِ من"

مى‌گفتى: "شبت خوب جانِ من"

بیشتر از خوب بودنِ شب،

اندیشه‌ى اینکه جانِ تو هستم

در من ریشه مى‌کرد و سبز می‌شد

 

| ازدمیر آصف |

 

روزی یک قدم جلو می آیم …

روزی یک قدم جلو می آیم …
روزی یک آجر بالا میروی …
مــــــا
هیچوقت به هم نمیرسیم !

تـــــو
همیشه …
فراموش میکنی برای قلعه ات پنجره بگذاری !


(رضا کاظمی )

حجم اندوه

چگونه می‌خواهی حجم اندوهم را تخمین بزنم؟

اندوهم چون کودکی‌ست،

که هر روز زیباتر می‌شود

و بزرگ‌تر...

 

| نزار قبانی |

 

هیچ زنی

هیچ زنی نمی تواند بدون احساسات زندگی کند،
اگر بتواند که زن نیست !
" میلان کوندرا "