مدتی است خیال آسوده ام

مدتی است خیال آسوده ام بی قرار و منتظر عابر شوریده حال کوچه های شعر نو شده، می زند پرسه زین سرا و آن سرا بل که این دل کفتر جلد بوم ناز شعر نو شده، در دل آشفته اش خط به خط شعرها را نجوا می کند تا ببیند شعری که شاه بیت شعر نو شده...
مجید فخرائی مقدم

می ترسم

می ترسم

می ترسم پشت این همه صبر نفرت را پنهان کرده باشم..

این همه صبر فقط از امید بر می آید

یا از نفرت..

"فرشیدفرهادی"

دلم می خواست

دلم می خواست 

وقتی می آمدی خواب باشی 

بعد من در چشمهایت نگاه می کردم و خودم را می دیدم 

می خواستم وقتی بیایی 

هوا خوب باشد 

شب اگر بود ماه داشته باشد 

و روز اگر بود ، روزیش هم ، همراه خودش بود 

و آفتابش ناز تابیده بود 

وقتی می آمدی دلم می خواست 

بهار شده باشد 

یا پاییز یا زمستان یا ... 

هر چی ! 

وقتی می آمدی 

دلم میخواست 

بیایی ...


"افشین صالحی"

آخرین قصه ی مگوی منی!

آخرین قصه ی مگوی منی!

مثل آیینه رو به روی منی؛

 

تو همان قدر آرزوی منی،

که منِ بی نوا امید تواَم...

 

| امید صباغ نو |

 

خاطره می آویخت

خاطره می آویخت
_ بر دیوار
_ بر پرده ای که
_ آن سویش نا پیدا .....!

زمان
_ زمانه افسوس های حسرت .......!
حسرتی
_ بی چرا و چراها ......!

ما نا نوشته
_ مشق میکنیم
_ تکرار
_ گونه های فرسوده را .
آواز می خوانیم
_ بدون کلام .
حاضریم
_ بدون حضور .
دلخوشیم
_ که یاد را
_ یادگاری
یادگاری را
_ بر دیوار می آویزیم .

ما زنده ایم
_ بدون حضور
بر لابلای دیوار ......!

و من اینجا در نقطه ای از یک پرگار شکسته نشسته ام و امید می بافم. به من چه که زمین در حال فرو ریختن است. من میان زمین و آسمان پابرجا خواهم ماند. نه من به دانه های پست خاک چنگ نخواهم زد. پشتیبان من در من است. و من جایی که نامش را مکان نمی توان گذاشت با کسی که نمی توان گفت انسان است لحظه های بی زمان را خواهم رقصید. و خواهم خندید به جاذبه ی زمین که من برای پرواز نیازی به بال ندارم. پرواز خود منم.
سحر غفوریان

تو ازچه دانی؟

تو ازچه دانی؟
تو با چه بینی؟
تو ازچه خوانی؟
رابطه بین تعداد شن سواحل مدیترانه با طول بال شاپرک؟

عشــــقت شوخــــی زیبایی بود که با قلــــــب من کردی

عشــــقت شوخــــی زیبایی بود که با قلــــــب من کردی
زیبــا بـــــود امّا شوخی بــــود
حالا تو بی تقصیری تمام این تنهایی تاوان اشتباه خود من است

برای تو آرزوی سلامت دارم.

برای تو آرزوی سلامت دارم.

دیگر باید قول دهی که به خواب من نیایی

دیگر نمی‌خواهم در فرودگاه

از پله بالا رفتن مرا

نظاره کنی

و من در هواپیما تا مقصد

دو چشمان گریان تو را

با خود حمل کنم.

آن روز مه هم نبود

که من تو را

برای همیشه در عمرم گم کردم.

 

| احمدرضا احمدی |

 

برف این آواز

برف این آواز ،
ذره ذره می نشیند بر بلند شاخه های پیکرم آرام
شاخساران درخت پیکرم از برف ،
میوه هایش برف ،
چون زمستان های دورِ کودکی ، دنیای من ، رویای من ، پر برف

من نمی دانم چه دستی گاهوارِ عشق ما را می تکاند
و نمی دانم که این ناقوس های مهر را در شب ،
کیست سوی بازوان و دستهایم می نوازد؟
کیست از اعماق تاریکی به سوی صبحگاه نور می آید؟


{ رضا براهنی }