من را از فتح غزوه‌ی تابو مییبنی

من را از فتح غزوه‌ی تابو مییبنی
لبخند من از شکستِ انکار است

و دستانم بوی گناه میدهد
به زعم‌ خرچنگ های مرداب.


من گناهکارم لیلی
به جرم عشق

من بی گناهم لیلی
به جرم عشق

علیرضا یوسفی

متن شعرم را پر می کنم از صلح

متن شعرم را پر می کنم از صلح
شاید آزادی هم در امتداد اش بود
چرا سال ها که می گذرد
زندگی بیگانه می شود
چرا آینده،گذشته را نمی بیند
لاک آزار فریاد می زند
اما در بی پناهی کسی
گوش شنوایی نیست...

شاید این بار گذشته را
که فریاد زدم...
آینده شنیده باشد

مهتاب آقازاده

چای ریختم برای تو

چای ریختم برای تو
‌ نبودی
‌غروب در آلاچیق خاطره ها
‌یادمان را
‌با قند لبت نوش کردم
‌و مبهوت در آیینه ی نگاه دیروز م
‌با تو
‌زندگی را قدم زدم

‌امروز دیگر چه فرقی دارد
‌باشی یا نباشی
‌همینکه عاشقت شدم
‌کافی ست ....


آزیتا صدیقی مهر

صیاد دل

صیاد دل
می دهم خود را به دست باد سرگردان عشق
پیج و تاب موی حیرانت،دچارم کرده است
میفشانی دانه با زلفت،شدی صیاد دل
دام پنهانیِ گیسویت،شکارم کرده است
زانیار محمدی

بزن سر به این منزل سوخته

بزن سر به این منزل سوخته
به این فرد مستاصل سوخته
زمینی که بیطاقت از حاصل‌ و
کمی سنگ و باقی گِل سوخته
تنوری که همواره هو می کشد
و نان‌های ناکاملِ سوخته
قدم می نهادی به دیباچه و
به چشمان نا قابل سوخته
نداری عنایت به احساس من؟
وَ اسم شب سِجِلِ سوخته؟
درین دیرگاه رسیدن به شهر
نبینی به جز محفل سوخته
تو شاهِ دلِ مبتلای منی
دلِ مهره ی باطل‌ سوخته
کمی انعطاف از تو نعمت بود
بهایش تنِ جاهل سوخته
چه در زیر خاکستر آتش گرفت؟
سعید از خطای دل سوخته


سعید آریا

ای آنکه زیبایی چو مهتاب زهرایی چو آفتاب

ای آنکه
زیبایی چو مهتاب زهرایی چو آفتاب
گفتمت
فکر و خیال هر شبم پرسه زنانم سر کویت
مرا دریاب
یابنده نبودی که هیچ دادی به باد دارایی ام
چو سیلاب


حسین آروند

تن تب دار سهم تو ،غم بسیار از آن من

تن تب دار سهم تو ،غم بسیار از آن من
گله از یار سهم تو ، طناب دار از آن من
سکوت لب سهم تو،سکوت شب از آن من
دُعای رَبّ سهم تو،به هر شب تب از آن من
گل گلدان سهم تو کویر جان از آن من
لب خندان سهم تو ، نم باران از آن من
سرشت پاک سهم تو،دل صدچاک ازآن من
همه املاک سهم تو ، غم افلاک از آن من
شکوهِ کوه سهم تو ،ولی اندوه از آن من
تمام عشق تو یک جا ولی انبوه از آن من
سرود شاد سهم تو ، بادا باد از آن من
نسیم باد سهم تو ، ولی فریاد از آن من
درود من سهم تو ، وجود تو از آن من
بودِ من سهم تو ، نبودِ تو از آن من
تمام من سهم تو ، سلام تو از آن من
کلام من سهم تو ، و نام تو از آن من


رسول چهارمحالی

دادم که برایم تو گل یاس بتراشی

دادم که برایم تو گل یاس بتراشی
در قلب من از آینه اجلاس بتراشی
رنگین تر از آن گوهر الماس ندیدم
همسنگ من ازجوهر اخلاس بتراشی
شیرین ترین جان منی میل عسل کن
زنبور توام هر دفعه احساس بتراشی
یاقوت تو ازخلقت شر نیست عزیزم
از پیکر من شب شبه الماس بتراشی
درسایه عشق رنگ تو زیباست عزیزم
بر رنگ تن ات پارچه‌ کرباس بتراشی
در دایره چشم تو هم قافیه هستم
زیباست که ازشعر وغزل ناس تراشی
با جعفری از تشنه ترین خاک بگویید
زمزم‌که بجوشید هم اجناس بتراشی

علی جعفری