ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خدایا بهار عطر توست
نور امید نشسته در نظر
گرفته دست های سرد مرا
به ثنا در قنوت
دستهایی که
حتی آفتاب هم گرم نکرد
حور و ملَک جویم از تو
طبل پی درپی زند
وقت اذان صبح
دلخوشم آن لحظه بیدار
پنجره باز کنم
دود دلِ سوخته
بوی غم از خانه رود
هر چه سیلی خوردم
از روزگار غم
این همه عمر حلالش
جای زخم و کبودش را
لبخند گم کند
رقیه مرادی
سوخته ام , از غم هجران تو
دل به دلم نیست عزیز , جان تو
عشق تو و مهر تو در جان من
جان و وجودم , همه قربان تو
هر دم من , نقش خیال تو شد
بازدمم , آه زهجران تو
دلخوشم از عطر تو در کوچه ها
دست نهم , دست به دستان تو
دشت وجودم چو گلستان شود
خیس کند گر نم باران تو
وای بر این حال پریشان من
آه از آن , زلف پریشان تو
رنگ رخ زرد و دل خون من
آه از آن , ناوک مژگان تو
کشتن عاشق چو منی , وای من
آتش آه من و دامان تو
بهمنی از یاد برفتی و رفت
آخر عشق آمد و پایان تو
حسین بهمنی
کوه شکسته
صخره ی یخی
گاهی خودت را سخت در آغوش بگیر
ببوس
بر تکه تکه های خودت برقص
بالا بیا تا صبح ترین ستاره .
مهتاب
راز گسستن اندام تو را
فاش کرده است
با ریشه های تو
در قطب ترین قلب زمین شناور ،
کز کرده ام
بی چراغ
بی آفتاب ...
((مهتا موسوی))
میخرم باجان ودل شعری اگر دارد کسی
یک بغل با بوسه و چند نوع نگاه بی کسی
میخرم از رهگذر ، از آنکه دارد بار خود
بوته بوته ساقه ساقه جرعه جرعه مِی رسی
هرچه داری واگذار اینجا توقف مطلقا
گوشه ی این کوچه دارد مادری دلواپسی
من در این کوچه به دنبال گلی رویایی ام
دلبری با موی افشان ، دامنی از اطلسی
مانده ام در کوچه های سرد این شهر "غریب"
با منِ آشفته گو ، پس کی به دادم میرسی ؟
در غروبِ سرد و تاریکی که در پَستی گذشت
مستِ مِی شاید مرا با خوشه های نارَسی
اندک اندک خرد گشتم زیر بارِ. محنتت
ساقیا می را بریز از عالَمی پیش و پسی ...
#حسین_اسکندری
ستاره می رقصد
میان هلهله ی شامگاه شوم
و سبز میبارند ابرهای دلواپس
تا ،تو
ای یگانه ی امید
دست خورشید را بفشاری و طلوع کنی
"سانی شاه کوهی"
نوروز بُوَد دیدن رخسار چو ماهت
ماندم به زمستان غمت, چشم به راهت
نوروز مبارک به تو معنای بهارم
سالی پر از آرامش و لبخند پناهت
تحویل شود سال من آن دم که بیایی
احسن شود احوال من از لطف نگاهت
سرسبز شود باغ دلم, لاله بروید
افتد گذرت گر به من ای اوجِ وِجاهت
دل تازه شود, سبز بهارم چو بیایی
عطری بوزد بر من از آن زلف سیاهت
خواهم ز خدا لحظهی تحویل دوباره
قسمت بکند دیدن رخسار چو ماهت
فاطمه محمدی
کوچکترین نسیمت اگر یاری ام کند
طی می کنم خزان بزرگ زمانه را
"حسین منزوی"