#اوشو می‌گوید

#اوشو می‌گوید:

"با باد به رقص درآیید.
‏در زیر باران برقصید.
‏با درختان به رقص درآیید.
تا دریابید که دین فقط آن نوشته‌های کتاب مقدس نیست
‏بلکه در سرتاسر هستی گسترده شده است..."

صد دل بشوم ,عاشقتِ ای زیبا؟ نه

صد دل بشوم ,عاشقتِ ای زیبا؟ نه
با دل بدهم باقیِ دینم را ؟ نه

دل بستگیت خشت زدن در آب سَت !
بالشت شود خشتِ دلت,شب ها ؟نه

تو قصه یِ آن سیب به گوش ات خورده !
آن کاشفِ بر صلیبُ آن شیدا ؟ نه

کی آیه یِ یأسَت بشود ختمِ به شوق!
الوعده وفا گوش کِشم آیا ! نه

از خونِ غزل, چکید بر دفترِ عشق !
با دودِ جگر بزن بر آن امضا ! نه

ای نه تو چه نحسی, لبم آویزان شد!
خوبی یِ تو میخاست, در این غوغا, نه!

دیروز در آن کوچه تنم می لرزید !
کی میگذری از سرِ آن فردا؟ نه!

ایوب شدم خدا , چه صبری دادی!
بنشین سَرِ جایت , پسرِ حوّا, نه !

دستی تو بکش بر سَرِ من ای شعرم!
خود کرده چه تدبیر کند , حالا نه!


میثم علی یزدی

منو حالا نوازش کن , که شاید حال من خوب شه

منو حالا نوازش کن , که شاید حال من خوب شه
همین حالا که محتاجم , تا شاید اوضاع مطلوب شه
منو حالا نوازش کن , همین حالا که تب دارم
همین حالا که بیمار و به عشق تو گرفتارم
منو حالا نوازش کن , همن حالا که دلگیرم
بیا دستم بگیر ای عشق , که حتما بی تو میمیرم
منو حالا نوازش کن , که این فرصت نره از دست
که شاید آخرین باره , که این احساس زیبا هست

مجید مومنی

به من نگاره‌ی شب تابید

به من نگاره‌ی شب تابید
چنان خورشید
چنان خورشید
از پس گرگ‌ومیشی سخت....
این صبح است در شب؟
یا که شب است از صبح؟
امشب شب نیست!
شب نیست
شب نیست!
صبح است
صبحی که هست
اما گویی نیست!
مگر ماه اینچنین رخ می‌نماید در صبح؟
نه؛نه!
ماه
ماه مرا جور دیگری نمینگرد
اما اما
نگاره‌ی ماه
رخ وصف ناپذیرت را
گویی توصیف می‌کند امشب!
این تویی در ماه
این تویی در ماه؟
یا ماه قصد کرده است نگاره‌ات باشد؟
گمان نمی‌کنم
گمان نمی‌کنم....
امشب
امشب این ماه است
که آیینه‌ات گشته است...
ماه را آراسته کرده‌ای
ای وصف ناپذیر
امشب را چگونه وصف کنم؟

مهدی میرمیرانی

هنوز کوچه‌ها همان‌اَند

هنوز کوچه‌ها همان‌اَند

خیابان‌ها همان‌اَند

پنجره‌ها و مردمِ بی‌رؤیا، همان.
تنها تویی که نیستی!

رضا کاظمی

روزگارت گرچه سخت امّا به پایان می رسد

روزگارت گرچه سخت امّا به پایان می رسد
بعدِ هر سختی یقینا روزِ آسان می رسد

گر برآشفت از تلاطم هایِ طوفان حالِ تو
آبیِ آرام و زیبا بعدِ طوفان می رسد

در دل ماهی اگر باشی و لیکن با امید
بی گمان هنگامه یِ اعجاز ایمان می رسد


در میانِ چاهِ ظلمت هر که را صبری بوَد
روزگاری بر مقامِ شاه و سلطان می رسد

در پی سرما به قلبِ چلچله ها صد یقین
موسمِ سرسبزی از سویِ بهاران می رسد

علی پیرانی شال

در خود غوطه ور می شوم

در خود غوطه ور می شوم
از عمق عاطفه ها
تا دیده های بی فروغ

این هیاهوی بسیار چیست
هدیه انبوه گل برای مُردگان خفته
که نه بیدار میشوند نه می بویند
و من زنده ام در حسرت شاخه گلی


رقیه مرادی