یقین گم کرده‌ای ای دل, در این تردید باورها

یقین گم کرده‌ای ای دل, در این تردید باورها
جهان آلوده با نیرنگ, هزاران فتنه در سرها

چو موجی میزنم هردم, سرم بر سنگ اندوهی
که جز دریای طوفانی, نشد عالم به مضطرها

بدان غیر از خودت اینجا, پناهی در نمی‌یابی
دلا جز نقش تنهایی, ندیدم من ز منظرها

نمی‌خندد کسی حتی, به رویت رایگان ای دل
ندارد از وفا عطری, دگر آغوش دلبرها

تظاهر می‌کند اینجا ز اول هرکه بر یاری
اوایل ساده است اما, بترس ای دل ز آخرها


فاطمه محمدی

منو حالا نوازش کن , که شاید حال من خوب شه

منو حالا نوازش کن , که شاید حال من خوب شه
همین حالا که محتاجم , تا شاید اوضاع مطلوب شه
منو حالا نوازش کن , همین حالا که تب دارم
همین حالا که بیمار و به عشق تو گرفتارم
منو حالا نوازش کن , همن حالا که دلگیرم
بیا دستم بگیر ای عشق , که حتما بی تو میمیرم
منو حالا نوازش کن , که این فرصت نره از دست
که شاید آخرین باره , که این احساس زیبا هست


مجید مومنی

خدارا فراموش کردند

✍اگرماهی دریارا فراموش کند اتفاقی
برای دریا نمی افتد . ولی وای به حال
ماهی آن وقتی که دریا اورا فراموش کند
''نسوالله فنسیهم''
خدارا فراموش کردند
پس خدا نیزآنان را فراموش کرد


(سوره توبه)

او نمی داند که من دیوانه اش هستم هنوز

او نمی داند که من دیوانه اش هستم هنوز
از شراب سرخ گیرای لبش مستم هنوز

خواب دیدم بُرد دستم را به روی سینه اش
بوی عطر سینه اش را می دهد دستم هنوز

گرچه عهدش را شکست و بر سر قولش نماند
من ولی همچون گذشته عهد نشکستم هنوز

شاید او دلبسته ی یاری دگر باشد کنون
من به مُشتی خاطره بیهوده دل بستم هنوز

هر تلاشی می کنم تا که دلش آرم به دست
گرچه بی حاصل ولی از پای ننشستم هنوز

مریم جلالوند

من به مسجد می روم نامش به کوره خانه است

من به مسجد می روم نامش به کوره خانه است
بر گشودی باب نیک گویی که دستان خداست

ملک دیوانه کند پر می زند آن یار خوش
دل کنم شیدا دل پروانه را چون من رهاست

عشق غوغا چون زنم آن سرور و ماه کبیر
بر جمیله نقطه است اقبال و آمال در صفاست

بهر دل بینا منم دینار و گیتی بهر چیست
گر نگاهت خوشترم دجله کند رود و شفاست

گفته اند اعجاز تو آوازه است در شهر من
ای مراغه مست ما کن حال دیگر با وفاست

صحبتا می آمد ای کوره خانه دل بناز
مسجدم راهی بساز از سوی ساقی دل رباست

بر وضو گشتم الهی شور و ذوقت می کنم
کاش بر باب نمازم سوی حجران شوق ماست

کذب دنیا چون کنم صاحب به منزل می رود
گه نشد پیمانه ام جام است و دیگر در جفاست

حب ایزد در کنم ملک جهان مستان توست
رحمت آن جنة و آدم چرا چشمش غناست

عید قربان, عید فطر مبعث شد بزمی ز تو
غلغله ماه کبیر مهمانی است در آن بهاست

نقش این نقاشیت معمار آن فامی زند
دلبرا محراب توست سجده به حقت در کجاست

ای که شیطان بر زنی دست سیه رغبت کند
پاره شد چون چاک شد شرحه وجودت در فناست

ای که مسجد لطف تو بهر زبان است در خفا
بلکه حجت دولت است آن کوره خانه در حناست


محمد اسماعیل اسدتاش

دوست داشتن نگهداری میخواهد ...!

به دست آوردن کسی که
دوستش داری
تازه اول ماجراست ،
دوست داشتن نگهداری میخواهد ...!

 حسین حائریان

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره
موسیقی سکوت شب و بوی سیب
یک قطعه شعر ناب
و کمی پنجره…

قیصر امین پور

با من آهسته سخن بگو چون من

با من آهسته سخن بگو چون من
با تو آهسته سخن میگویم
با من آهسته قدم بردار چون من با تو
آهسته قدم برمیدارم
با من زیبا سخن بگو چون من با تو
زیبا سخن میگویم
با من آن گونه رفتار کن که من با تو رفتار می کنم
مرا آنقدر دوست داشته باش
که من تو را دوست دارم

محمد ثابتی نیا