ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آرام می مانم اگر شاید بگویی تو جواب
بسیار ای پروردگار در حیرت آن راز ناب
شب را نگاه آن گلی نوری بتابد صورتم
در انتظار نوبتم آرامشی در کنج آب
ای وای بازم در فراق ای آتش سوزندگان
آن غم مرا بازم فریب دلبسته است یار خلاب
محنت که دامی در رهم انداخته ای دلبرم
ای یار فریادی برس چون باز کن دستی به باب
گر من نگاهی کرده ای شوق وجودت کرده ام
آن وقت دیگر ارزش است آن ماه را دیگر به مات
ای خالق دیوانگان ای شاهد صوفیگران
ای آتش حیرتگران باشد صنوبر در نقاب
محمد اسماعیل اسدتاش
من به مسجد می روم نامش به کوره خانه است
بر گشودی باب نیک گویی که دستان خداست
ملک دیوانه کند پر می زند آن یار خوش
دل کنم شیدا دل پروانه را چون من رهاست
عشق غوغا چون زنم آن سرور و ماه کبیر
بر جمیله نقطه است اقبال و آمال در صفاست
بهر دل بینا منم دینار و گیتی بهر چیست
گر نگاهت خوشترم دجله کند رود و شفاست
گفته اند اعجاز تو آوازه است در شهر من
ای مراغه مست ما کن حال دیگر با وفاست
صحبتا می آمد ای کوره خانه دل بناز
مسجدم راهی بساز از سوی ساقی دل رباست
بر وضو گشتم الهی شور و ذوقت می کنم
کاش بر باب نمازم سوی حجران شوق ماست
کذب دنیا چون کنم صاحب به منزل می رود
گه نشد پیمانه ام جام است و دیگر در جفاست
حب ایزد در کنم ملک جهان مستان توست
رحمت آن جنة و آدم چرا چشمش غناست
عید قربان, عید فطر مبعث شد بزمی ز تو
غلغله ماه کبیر مهمانی است در آن بهاست
نقش این نقاشیت معمار آن فامی زند
دلبرا محراب توست سجده به حقت در کجاست
ای که شیطان بر زنی دست سیه رغبت کند
پاره شد چون چاک شد شرحه وجودت در فناست
ای که مسجد لطف تو بهر زبان است در خفا
بلکه حجت دولت است آن کوره خانه در حناست
محمد اسماعیل اسدتاش
ای که موهای تو زرد و آن چشای اطلسی
من ز عشق تو در آیم نغمه ای حال و شبی
ماه من از دوری تو غم شده گریه بسی
در نگاهت شاد بود دیگر حزین را مرهمی
نام تو مهر است و باز مریم چه نازی می کند
بر زدی بر قلب من عرفان و آتش گوهری
ماتمش را از دوایی شاهدان پر می زنند
گل به آن خنده بر آید آن صدا را مهشری
پس جهان پاینده است از عشق بی تاب و منی
دل بنا دارد رخش جلوه جمال و مهتری
من حیا دارم بدان از آن هوس دوری کنم
هر چه گویم عاقل است حرف صریح و دلبری
ای صنوبر عاشقم حرف دلم را تو بزن
دل منم شیدا منم از حالت غوغا تویی
محمد اسماعیل اسدتاش