حرف بزن با من

حرف بزن با من
چیزی بگو
شبیه پرنده های روشنی
که آب نغمه هایشان را
به سنگ ریزه هایش می نویسد
تو را می نویسم
حرف بزن با من
وقتی سکوت می کنی
پرنده ای در آغوش من می میرد.

نجیبه محمدی

پرواز ماهی‌ها را تماشا می‌کنم

پرواز ماهی‌ها را
تماشا می‌کنم
و مرغ‌های ماهی‌خواری که
در آب شنا می‌کنند
در اوج چه زیبا می‌شود
ولی پایانش
در دام
منقار است!


علیرضا ایمانی فر

از بس از درد نوشتم، دفترم

از بس از درد نوشتم، دفترم
شده است غمکده ی چشم تَرَم
عشق یک شعله شده بر جگرم
کاش یادش بیوفتد از سرم
زیر بار غصه اش دیگر خمیده کمرم
وای اگر حال مرا اینگونه بیند مادرم
چشم هایم شده اند چشمه ی خون
حال زارم به که ماند...، مجنون
بینوا دلی که جز بوییدنت چیزی نخواست


فاطمه مهری

چشم تو چشم غزالی است که دیدن دارد

چشم تو چشم غزالی است که دیدن دارد
بودنت با همه نازش خریدن دارد

سر هر شاخه نشسته لب لعلت آری
لب تو سرخی سیبی است که چیدن دارد


چشمۀ آب حیاتی و به جانم جانی
تو دهی و دل من میل تپیدن دارد

عمق چشمت مرا خوانده و بی پروا دل
چون عقابی است که خود قصد پریدن دارد

دم بنان و گرامافون و نامت شعری
که همه هستی من شوق شنیدن دارد

گر که همراهی تو خواب و خیالی باشد
با خیالت دل من عزم رسیدن دارد

همچو مجنون که دلداده و دور از لیلی
عاشق و رگ ببین تیغ بریدن دارد


بر ندارم سر از این خاطره و خاطر تو
نفس از خاطر تو میل کشیدن دارد

ایوب محمدی

قاصدک در گوشش زمزمه کن

قاصدک در گوشش زمزمه کن, تلاطم دریای رنجم را
بگو منم و ژرف دوریت
موج نگاهم را به ساحلش برسان
مریم_سپهوند

بخیه می زند

بخیه می زند
درز های دل را
جراحت نگاهت

فاطمه مهری

کلاغ خیالت بر نمی دارد

کلاغ خیالت
بر نمی دارد
دست از سر بوته ی فراموشی
آوار است
هر صبح وشب
بر بام خاطرات
می شکافد
درزهای دلی که
بخیه زده بودم
قار قار شوم گذشته


فاطمه_مهری