تو فقط باش

تو فقط باش
تا هوا پُر شود از عطر گل یاس
دستة چلچله‌ها بگشایند پر پرواز
تو فقط باش
تا که آواز قناری بزند در طلب عشق
مطلع صبح سپید بدمد در طلب یار
تو فقط باش
تا که در سفره عشق

به هوای تکه‌ای نان دست برم
با که بلبل از سر سرخی گل
بزند تن به همان ساقه خار
تو فقط باش

مهرداد درگاهی

قلبم تشنه ی سراب بودنت

قلبم تشنه ی سراب بودنت
ودستانم مسکین لمس سایه ات
وچشمانم چون آینه در حسرت دیدن قامتت
تودریاد من نیستی
میانه ی جان منی
هرچند جهان کوچکم پرشده
از دل شکشتن های
مکررتو


لعیا قیاثی

باران می شوم

باران می شوم
بر تن خاک
بذر می شوم
شکوفه میدهم
و میدانم
که در روزی آفتابی
دستی از باغ
برای گیسوان تو گلی خواهد چید
با بوی باران
و با بوی خاک


سامان حسینی نوید

اگر چه لحظه دیدار باشد

اگر چه لحظه دیدار باشد
سرم بر شانه های یار باشد
بهشت و حوریانش میفروشم
اگر دیدار عشق در کار باشد

حسین جلایری

چنان آهسته می آید

چنان آهسته می آید
پری رو
ما را نمی بیند

صدای ناله های دل
که تپ تپ میکند را
او نمی بند

چو پیدا شود
از دور
رخش سرخ میشود
چون خون

گمانم دل به من داده
ولی حجب و حیا دارد

نمی بیند

حسام الدین فیاضی

دلم دستِ خالی

دلم دستِ خالی

خیالم سوتُ کور ست

صدایت می زنم با لحجهٔ دل های تنگ

و انعکاس صدائی که می گوید :

بعضی چیزها تقدیر است که باشند


مثل نبودن تو

پرویز صادقی

دلش گرفته و حالا به زور خوابیده

دلش گرفته و حالا به زور خوابیده

شبیه کودکیم زیر تور خوابیده

لباس خیس کسی روی رخوت شن هاست

کسی که خسته شده، لخت و عور خوابیده

نگاه کن «غزل» اینجا چقدر راحت، آه

نگاه کن «غزل»ِ من چه جور خوابیده؟

به خواب های خودت شک نکن درست ببین

فرشته ای- به خدا- زیر نور خوابیده

... وعکس کهنه ی یک زن شبیه یک اندوه

کـــــــه لابلای کتابی قطور خوابیده

(زهرا معتمدی)