هوا, هوای غریب غروب پاییز است

هوا, هوای غریب غروب پاییز است
نگاه مردم شهر از شراره لبریز است

رسیده شعله ی آذر به دامن آبان
حضور مهر در این واقعه غم انگیز است
تمام مهر به آتش کشیده شد امسال
نگاه سرخ خزان وحشیانه خون ریز است
دو دست سبز زمینی که مهد رویش بود
اسیر فتنه و آفت شده بلاخیز است
ولی برابر باران و ابرهای سپید
دوام و قدرت باد سموم ناچیز است
ببار بر سرمان آسمان که دور از تو
خزان و هجمه ی زردش خشونت آمیز است


عظیمه ایرانپور

شمعی روشن کردم

شمعی روشن کردم
پروانه ای نبود
سوختن را
نقاشی کردم


صیدنظرلطفی

اگر عاشقی زود به قضاوت منشین

اگر عاشقی

زود به قضاوت منشین

زیرا

عاشقان صبوری می‌‌‌آموزند و گذشت

از آن هنگام که می‌گویند:

«دوستت دارم!»

(ایلیا فابیان)

از مجموعه شعر «به‌خاطر آوازهای یک عاشق»/ نشر پژواک

پریشانم!

پریشانم!
پریشانم!
از این مردم گریزانم
دلم گیر است نمیدانم
کجای زمانت زمین‌گیر است
نمی خواهم بمانم
گریزانم ز دست تقدیر
دریغا ,عجل کمین است در گریبانم
همه ساز مخالف می زنند بر من
دلا دیوانگی کن که میدانم برقصم در قنوت و ربنایم
من امشب پریشانم
گریزانم , زخود, ز دنیا, از این دیوانگی هایم
نمیدانم که میدانی یا نمیدانی!
نمیدانم!؟
ولی من چراغ خسته ی شبهای هجرانم
ندارم خبر از حال خود
اگر خوبم اگر بد
نمی‌دانم فقط مجبورم بگویم که امروز هم رو به سامانم...


زینب موسوی_ثمین

ما برای کتاب ها

ما برای کتاب ها

چه قصه ها که نگفتیم

ما برای آسمان

چه اشک ها که نریختیم

ما برای ما

چقدر خواب مان می آید!

(شهرام مقدسی)

چقدر برایت نوشتم و گفتم

چقدر برایت نوشتم و گفتم
چقدر برایت خواندم
و چقدر برایت خواندم و سرودم
بارها و بارها
برایت سرودم و خواندم
بارها و بارها
برایت گریستم
و گریستم بارها
و برایت گریستم
چه ارزوهایی که بر باد رفت
و باز
چه ارزوهایی که بر باد رفت


رامین شیروی

چشم شب کور شده ست؛

چشم شب کور شده ست؛
پشت این پنجره ها،
ماه سانسور شده ست.

فاطمه_خواجویی_راد