ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گفت بس است
شعرِ تو سنگین ست
غمِ این اشعارت
دردِ بی درمان ست...
خندیدم و گفتم
تو چه میدانی؟؟
از من
از منِ عاشق...
به حرف آمد
چشم گریانش ،
تو چه میدانی؟؟
از رفتنِ معشوقه یِ یک عاشق...
حالت بارش چشمانش
نحوه ی گفتن حرفهایش
یادم انداخت مرا
روزی که شدم بی دل و دلدار
روزی که مرا
حال مرا
گریه بود و گریه بود و گریه بود...
روزِ رفتنِ معشوقه یِ یک ، عاشق بود...
خنده ام ساکت شد
گریه اش آرام شد
درد بی درمان را
عاشق بی یار را
دل بی دلدار را
آدم تنها را
درد و دل ،
درمان شد...
علی_رجبی
شاید همهچیز
در خوابِ یک نفر میگذرد
و تنهاییِ واقعی
آن زمان پیش خواهد آمد
که او
بیدار شود...
شهرام شیدایی
در ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﻣﺎﻥ ﻫﺎی ﺳﻴﺎسی،
ﺁن که ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ بشری ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻄﺮﻧﺎک تر ﺍﺳﺖ !
ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍی ﺑﺮﭘﺎیی بهشت ﺑﺮ زمین، همیشه جهنم به بار آورده .
بعضی وقتها هجوم فکر و خیال مثل سیلاب گلآلود است. همهچیز را تکه پاره توی گودال سر میریزد.
اول مثل باد و دود شکل ندارد، میوزد و میپیچد و داغ میکند.
کمکم شکل میگیرد به صورت شبح مواج و پریشانی درمیآید و در صحرای تبآلود باطن جولان میدهد...
شاهرخ مسکوب
مسافرنامه