ای روزهای خوشِ کوتاه ،
آیا فقط برای برای ثبت در تاریخ آمده بودید؟
ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بعضی وقتها هجوم فکر و خیال مثل سیلاب گلآلود است. همهچیز را تکه پاره توی گودال سر میریزد.
اول مثل باد و دود شکل ندارد، میوزد و میپیچد و داغ میکند.
کمکم شکل میگیرد به صورت شبح مواج و پریشانی درمیآید و در صحرای تبآلود باطن جولان میدهد...
شاهرخ مسکوب
مسافرنامه
"دیروقت است. خستهام. تنهایی مثل خالیِ ورمکرده و
تاریک توی خمرهای سربسته اتاق را پُر کرده. خوابْ پناهگاهِ خوبیست: «خواب و فراموشی»."
شاهرخ مسکوب
روزها در راه
کاش بتوان در پیری چیزی
از سادگی کودکی را زنده نگهداشت.
برای آدم بودن کمی ساده لوحی لازم است،
یا کمی خوشباوری،
برای زنده ماندن و تحمل زندگی.
چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن،
گوش به باران دادن،
چای درست کردن،
پادشاهِ وقتِ خود بودن...