ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
زندگی دقیقا
همان جایی شروع میشود
که یک نفر میخندد
و خنده او با دیگران
فرق دارد …
"علی رجبی"
زندگی دقیقا
همان جایی شروع میشود
که یک نفر میخندد
و خنده او با دیگران
فرق دارد …
"علی رجبی"
گفت بس است
شعرِ تو سنگین ست
غمِ این اشعارت
دردِ بی درمان ست...
خندیدم و گفتم
تو چه میدانی؟؟
از من
از منِ عاشق...
به حرف آمد
چشم گریانش ،
تو چه میدانی؟؟
از رفتنِ معشوقه یِ یک عاشق...
حالت بارش چشمانش
نحوه ی گفتن حرفهایش
یادم انداخت مرا
روزی که شدم بی دل و دلدار
روزی که مرا
حال مرا
گریه بود و گریه بود و گریه بود...
روزِ رفتنِ معشوقه یِ یک ، عاشق بود...
خنده ام ساکت شد
گریه اش آرام شد
درد بی درمان را
عاشق بی یار را
دل بی دلدار را
آدم تنها را
درد و دل ،
درمان شد...
علی_رجبی