ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی
به اشکی نریخته می ماند.
سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من.
(مارگوت بیکاین همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری در وفادار ماندن
گاه آرزو میکنم
ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم
تا دستهایت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند
و خنده را به لبانت بازآرد،_
پرتوِ خورشیدی که
اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرقهی نور کند
یخ پیرامونات را آب کند.
مارگوت بیکل
می خواهــــم آب شوم در گستره ی افـــق
آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هــــر آنچه مـــــرا در بر گرفته یکی شوم
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنــــم و امیـــــدوارم
که هیــــچ چیز با آن به عناد بر نخیزد
می خواهــم آب شـــوم در گستـــره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود
مارگوت بیگل (ترجمه احمد شاملو)
میتوانم نگه دارم دستی دیگر را ؛
چرا که کسی دست مرا گرفته است ،
به زندگی پیوندم داده است .
" مارگوت بیکل "
از آنرو که دوستت می دارم
می توانی بروی
از آنرو که دوستت می دارم
می بخشم بر تو ناراستی را
از آنرو که دوستت می دارم
پاس می دارم زیبایی را
از آنرو که دوستت می دارم
تو رهایی
مارگوت بیکل