نه زندگی لابه‌لای خاطرات بود

نه زندگی
لابه‌لای خاطرات بود
نه عشق بر صفحه‌ ماند
درهوایی
دلم لرزید و
باد همه‌چیز را با خود برد


سیدحسن نبی پور

بی وفایی نکن ای فتنه که بیگانه شوم

بی وفایی نکن ای فتنه که بیگانه شوم
راه خود گیرم و آواره ی کاشانه شوم

شعله در هیمه خشکیده جانم چه زنی
که در این شعله هزاران پر پروانه شوم

من و یک شهر پر از کوچه بی مهری تو
تا کجا سر به جنون گیرم و دیوانه شوم


پُرم از بغض ترک خورده ی پاییز و انار
که به تاراج سرانگشت هوس دانه شوم

صدفم گشته به بازیچه موجم بسپار
تا که با لذت آغوش تو دردانه شوم

کو رفیقی که به دوشش بکشد بار رفیق
من فدای سر بی منت این شانه شوم

گر چه خود جان جهانی و تفاوت نکند
من دیوانه فدایت بشوم یا نشوم

علی معصومی

ای گل زیبای من لبخند تو آرامش است

ای گل زیبای من لبخند تو آرامش است
چهره‌ی خندان تو خود معنی آسایش است

در جهان چیزی برایم خوش‌تر از روی تو نیست
فکر دیگر در سرم جز تاب گیسوی تو نیست

خالق هستی تو را چون ماه زیبا آفرید
گوشه‌ی ابروی تو در قلب غوغا آفرید

من هواخواه دو چشم مست و شهلای توام
دوست‌دار قامت چون سرو، رعنای توام

بوی مویت عاشقی را سهل و آسان می‌کند
یک نگاه دل‌فریبت مرده را جان می‌کند

عشق زیبایم تویی، محبوب بی‌تایم تویی
ماه شام تارم و خورشید فردایم تویی

دل تویی دلبر تویی، وز حوریان برتر تویی
بی‌دلان را سر منم، از شاهدان سرتر تویی

در دلم شوری به‌پا کرده‌ست عشق ناب تو
نام تو آرام جان و قلب من بی‌تاب تو

بی‌قرارم در نبودت، بودنت سامان من
یک‌دم از یادم نخواهی رفت ای جانان من


حامد خانلو

ما مرگی ایستاده‌ایم

ما مرگی ایستاده‌ایم

که سینه به سینه‌ی نرده‌های خمیده

درون آینه‌ی بی‌تصویر،

تماشاگرِ کلاهِ بی‌نشان شده ایم


سرما در جیبِ پایانی‌مان

چون انگشت سربازانِ چوبی

در جمجمه‌ی لرزانِ زمین

ریسه می‌رود

و در آخرین انجمادِ دهان

خارهای سیم‌دار

ازمرز فراموشی بیرون می‌زند

و با قیچی

چوب های پوسیده را می بلعد
پشت هر سنگِ مفت

گنجشکی در انتظار است

و شاید

پشت آن کلاه

هنوز کسی خواب باشد.

فروغ گودرزی

صبحت به قشنگی گل نازم

صبحت به قشنگی گل نازم
صبحانه من بوسه زلب های تو باشد
رخ در رخ و آغوش به آغوش
وای از جنگ بغل
تنگی آغوش
وای از سمت نگاهت
بگذاشته ام جان و دلم جا
در کنج نگاهت
ای برکه جاری به وجودم

ای عشق ترین عشق
صبحت به قشنگی
صبحت به طراوت
صبحت به تر و تازگی  عشق
ای عشق قشنگم
صبحی که تو باشی و غزل
صبح ترین است

حسین گودرزی

می شود عاشق ترین شد، قصه ی عشق را نوشت

می شود عاشق ترین شد، قصه ی عشق را نوشت
می شود از لاله های سرخ هم پیشی گرفت،

می شود یک کعبه ساخت در خاک شور
می شود در خاک پاک کربلا عشق را سرشت،
***
می شود در عاشقی الگوی ابراهیم شد
چند اسماعیل داد و نزد حق تسلیم شد،


می شود چون کشتیِ عشق از دل طوفان گذشت
خاطرات و مقصد و محبوب یک اقلیم شد،
***
می شود چون باد بود و جهل را از خلق زدود
می شود چون آفتاب، چلچراغ خانه ی عشاق بود،

می شود از یار گفت، از مرد در حال سجود
می شود از چاه گفت، از غربت یاس کبود،
***
می شود یک تکیه گاه شد از برای عاشقان
یک بهانه یک دلیل زندگی از برای جسم و جان،

می شود ما را پَرِ سیمرغ، ذکر یاحسین
می برد ما را حسین بن علی تا بی کران،
***
می شود روزی پدید در آسمان، نور خدا
می رسد مردی ز راه، از تبار عاشقان کربلا،

می شود غربت تمام، می رسند یاران ز راه
می شود پُر کربلا از عاشقان، می شود جان ها فدا.

رضا حقی

تو شاید نخواهی مرا هیچ‌گاه3.3

تو شاید نخواهی مرا هیچ‌گاه
ولی دل شده مست یک نیم نگاه
تو گفتی برو، من نرفتم هنوز
دلم خسته شد از سکوت گناه
بگو با چه امیدی آیم به ساز
تو رفتی و گشتم پریشان راه
نپرسیدی از حال و روزم دگر
که لبریز زخمم، نه یک بار و گاه
همه می‌رسند و تو دوری هنوز
نه پاسخ، نه حتی سلامی به راه
کجایی که این قلب عاشق تو را
می‌نوازد غمی با تپش‌های آه
نه حرفی، نه پیغامی از دوریت
فقط مانده در من همین یک نگاه
نبودی ولی در دل من شدی
عبوری‌ترین حس ماندن به راه
تو من را ز آزاده کردی غلام
اسیرم در این عشق بی‌سرپناه
اگر بگذری روزگاری به من
بیا، گرچه بودم پر از اشتباه
به قدری عزیزی که در چشم من
همین قدر بگویم، بتی در نگاه
به عشقی که لب‌های ما را ندید
قسم می‌خورم که تنها تو بودی مباه
به یک بار دلم خواست فقط بشنوم
بگویی: تو را خواستم، بی‌سپر، بی‌سپاه


علی انتظاری میبدی

ازعشق تو هرکه حذر کرد ضرر کرد

ازعشق تو هرکه حذر کرد ضرر کرد
از دام تو هرکه گریز کرد ضرر کرد
ما طالب آن خمار چشمای نگاریم
ما طالب آن عطر گیسوی نگاریم
عمریست در میکده‌ها جای گرفتیم
عمریست کهنه شراب ناب گرفتیم
مستی م و خوشی م، در انتظاریم
به غمزه قبول یار، چشم انتظاریم


حسین محمود