صبور

صبور

مثل درختی که در آتش می‌سوزد

و‌ توان گریختن ندارد

حیرت‌زده چون گوزنی

که شاخ‌های بلند

در شاخه گرفتارش کرده‌اند

این روزها این چنینیم...!

 

و به کوتاهی امروز قسم

و به کوتاهی امروز قسم
که بلندای شب شهر
به سر خواهد شد…

“مجتبی شکوری”

چیزی بگو،

 چیزی بگو،

که بین خودمان

بماند.

مثلا یک

دوستت دارم

وسطِ آغوش...

 

دلم صبحی، سلامی

دلم صبحی، سلامی

بوسه‌ ای، عشقی

نسیمی، عطر لبخندی

نوای دلکش تار و کمانچه

از مسیری دورتر حتی

دلم شعری

سراسر دوستت دارم

دلم دشتی

پُر از آویشن و گل پونه

می‌ خواهد …

نیما یوشیج

نمی دانم چه می خواهم بگویم

نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهانِ باز بسته ست
درِ تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست

“هوشنگ ابتهاج”

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم
بیشتر از نوشتن آخرین
سطر مشق های مدرسه
بیشتر از تقلب در امتحان
حتی بیشتر از بستنی قیفی های قدیم
و پفکهای طعم پنیر
تو را بیشتر از توپ های پلاستیکی
کوچه های خاکی...
این را که میدانی چقدر بود

بخدا تو را از خواب نرسیده به صبح
هم بیشتر دوست دارم
بیشتر از صبحهای جمعه
عصرهای لواشک و آلوچه
تو را از زنگهای تفریح هم بیشتر دوست دارم
بیشتر از خیلی
بیشتر از زیاد

من تو را یک عالمه #دوست_دارم

ای جان جان جانم

ای جان جان جانم
#تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست
آنی و بیش از آنی❤

بوی گل

تو

نه مریمی

نه نرگس

اما اسمت را

که صدا می زنم

دهانم بوی گل می گیرد