ما برایت پیله ی ابریشمی بودیم وتو

ما برایت پیله ی ابریشمی بودیم وتو

تا شدی پروانه دور انداختی ما را،سپاس

از او که گفت :یار تو هستم ولی نبود!

از او که گفت :یار تو هستم ولی نبود!

از خود که زخم خورده ام از یار،خسته ام


می گویی چرا غمگینی

می گویی چرا غمگینی

من آینه توام

ای وطن

بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم

بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم

زداغ با دل خود حرف دیگری بزنیم

به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم

سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم

آدمی را خیال هر چیز

آدمی را خیال هر چیز
با آن چیز می‌برد
خیال باغ به باغ می‌برد.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌
#مولانا

یک عمر زمین خوردن و

یک عمر زمین خوردن و

یک عمر دویدن...

پایان بدی بود

به جایی نرسیدن

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم

دلتنگت بودم

دلتنگت بودم

از شهر،دل بریده

از شهریور رمیده

روان به سوی تو

با کاروانی دل

و تنها دارایی ام همان

دل تنگی پاییزی بود

که برایت

به مهر آوردم


بی روی تو خورشید جهان سوز مباد

بی روی تو خورشید جهان سوز مباد

هم بی تو چراغ عالم افروز مباد

با وصل تو کس چون من بد آموز مباد

روزی که ترا نبینم آن روز مباد