با آنکه دلم از غم عشقت خون است

رودکی :
با آنکه دلم از غم عشقت خون است
شادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم : یا رب
هجرانش چونین است ، وصالش چون است ؟

رودکی:

از کعبه کلیسیا نشینم کردی
آخر در کفر بی‌قرینم کردی

بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست
ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی