یاد داری آن بازی‌های عاشقانه

یاد داری آن بازی‌های عاشقانه
صدایش هنوز می‌پیچد در آن خانه
آن خانه‌ای که هنوزم آشناست
چه کنم این دوری کار دنیاست
شب و روزم آرزویم دیدن توست
حسرت آن خنده و مهر و روی توست
بعد تو عشقی نگیرد نگیرد این دل من
دور از روی تو بمیرد دل در سینه من
خوش باشه و بگو عاشقم شعری سرود

از شعر عاشقانه برایم از ته دل سرود

صدیق خان محمدی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد