من از تنهایی ات
درمانده گی هایت خبر دارم
پر از زخمم شبیهت
زخمی از دست تبر دارم
اگر مهری نمیبینی
بدان ،از پایه ویرانم
نبرد از روبرو ، درد زیاد از
پشت سر دارم...
فرزانه فرح زاد
برای دوستداشتنت
سوتِ پایان زود خورد
وقتِ اضافه میخواهم
سیدحسن نبی پور
شب را سحر کن جان من،ای درد و ای درمانِ من
تا گل کند باغی ز نو، در گوشه ی ایوان من
بنشین کنارم تیرگی، ای رازِ بینام و نشان
آرام شو در سینهام، ای خوفِ سرگردان من
بگذار بارانِ یقین، بر خاکِ تردیدم رسد
تا سبز گردد بعدِ تو، این باغِ بی سامان من
من خسته از خود ماندهام، در راههای گرگ و میش
دستی اگر از غیب هست، روزی رسد بر خانِ من
از خویش گر من بگذرم، از وهم و از آیینهها
شاید تو را پیدا کنم، ای اصلِ در پنهان من
یلداشد و دل ناگهان، در قعرِ تاریکی رها
اما امیدی در دلم، آید به سر هجرانِ من
شب گرچه طولانی شود، پایان ندارد او مگر؟
هر غصه خوابی بوده است، در عزلت کیهانِ من
یاقوت سرخ سینه اش، از کُنج سرما آمده
تا نور حق جاری کند، بر رنج بی پایان من
یلدا نشانم داده است ،با لحظه های ظلمتش
بعد از سیاهی های شب، چرخد گل رقصانِ من
ای نورِ پنهان! سر بزن، از پشتِ این دیوارِ شب
دیگر ندارد طاقتی، این قلبِ در زندانِ من
یک لحظه باقی تا سحر، تا پردهها افتد ز سِّر
تا بشکند تردیدِ شب، در ظلمت چشمانِ من
یلدا محک بود او اگر، از صبرِ سستِ این بشر
تاریکی اش فرزانه شد، در قلبِ بی ایمانِ من
من زندهام با یادِ آن، نوری که روزی میرسد
حتی اگر شب بشکند، در استخوانِ جانِ من
بنگر که سوسو میزند، از پشت شب نوری عیان
آید به یک دم یار من، هم درد و هم درمان من
یاقوت سرخ سینه ..کنایه از دانه های انار
گل رقصان ....کنایه از گل افتابگردان
شبنم ولیدی
پشت
گسترهی صبورِ نقشه
سرزمینی که خطوطِ ستونفقرات
راههای کاروانهای عشق را بر آن حک میکند
من با نوک انگشتان
اسرارِ این سرزمین را مرور میکنم
هر مهره، ایستگاهی ست برای نفسهای تند
حسین گودرزی
من برای تمام آنچه
هنوز با تو تجربه نکرده ام
دلتنگم ....
مثلا همین حالا که فکرش را هم نمیکنم ،
یکی زنگ در را بزند ،
در را باز کنم ، چشمهایم را ببندم
یک نفس عمیق بکشم ،
وببینم برایم آش پخته ای!
با کشک فراوان ....
حجت هزاروسی
آیا به فریاد خواهی رسید
آنگاه که برایت
تا اعماق خطرناک ترین
اقیانوس اژدها بروم
و گلاویز شوم با
عفریته های شوم مرگ
و مرثیه ی درد بشنوم از
دهان دلبرکان عزرائیل
تا ندا در دهم:
بشنوید
آن سوی این دریا
قومی تنها ایستاده و
به افق دریا خیره شده
منتظر شماست.
آنگاه اگر
زیر پاهایم سست شد
اگر آسمان فرو ریخت
اگر مرگ همصدای فریادم شد
آیا یه یاریم خواهی آمد؟
آیا تن به دریای سیاه شب
خواهی سپرد و
آلوده ی سفر خواهی شد
تا دست غریقی را بگیری
که برای تو سفر کرد؟
یا روی خواهی گرداند و
به کودکانت خواهی گفت:
این دریا سیاه است
در آن شنا نکنید.
سحر غفوریان
نور چشمان علی موسی الرضا
ای پناه خلق و جمله ماسوی
کشتی دریای جود و رحمتی
نوح و فیض و ناخدای قدرتی
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد
مـاه بـانویـی نشستـه روی بــامِ دفتــرم
آرزویی که غزل می پاشد امشب در سرم
.
شاهدختِ پادشاهِ فصل ها! من بعد از این
بـی تعــارف تـا اَبــد مـدیــونِ مــاه آذرم
.
سرزمیـن شعـر مـن مشتاق ردّ ِ پای توست
منتــی بگـــذار بـر خاکستــــر پهنــــاورم
.
تا چکید از بوسـه هایت چکه چکه دلبـری
چشمه چشمه خونِ تازه می جَـهد از پیکرم
.
خـالـقِ این روز هـای فصـلِ خوبِ عاشقی
تو کنارم باشی! از هر شـاعری شــاعرترم
آنچنـان در مـن تنیـدی که همیشه هر کجـا
بودنت را می شود حس کرد در دور و برم
.
دوستت دارم فراتر از هر آن چیزی که:هست!
تـا همیشه بـا تـو می مانـم؛ عزیزم!همسرم...
.
علیرضا آرین مهر
صدا بزن آنکه تورا
به وسعت جهان فریاد کرد
در دنیایی که اهریمنان
بر طبل هرزگی میکوبند
افسوس که
ساز عدالت
صدایش ناکوک
و
دستان عصیان
پلشتی بر قلب آدمی
کوک میزند
کنج این حنجره ها
مقبره ای از آه است
دیری است که در این
تاریکی محض
آواز غم مرغ اسیر
و شیون مرگ فقیر
خاموش است...
معصومه داداش بهمنی