سرفـراز است در دو دنیـا نـزدِ رب

سرفـراز است در دو دنیـا نـزدِ رب
آنکه را با صالحان گشت همنشین
چون نگاهش مظهرِ لطفِ خداست
بـی گمـان گـردد کلامش دلنشین


سلیمان ابوالقاسمی

ای داده دل به دانه ی دنیا ،چه می کنی؟

ای داده دل به دانه ی دنیا ،چه می کنی؟
با اینهمه تـبر به تقّلا چه میکنی؟
گـیرم که دشتِ سبز به صحرا بدل کنی ،
در شورزارِ پر تَـفِ اینجا چه می‌کنی؟
این جیفه ی جهنم وُ بس روزنش به جان،
ای موشِ خواب مانده ی رسوا چه می‌کنی؟
شیران کشیده دست طلب از تُهی طرب ،
ای طعمه ی طمع به چلیپا، چه می‌کنی؟
هم جان فروختی وُ هم ایمان و آبرو ،
در تند شیبِ قصّه ی فردا چه می‌کنی؟
این تب تو را به طوفِ سراشیبِ پُـر تنش،
طوفان و شب بَـرد، همه سودا،چه می‌کنی؟
هر سوی به ویرانه نهی پای وُ چنگ بر ،
هر بی‌ثمر نواله ، چه حاشا، چه می کنی؟
خواهی خدای را بفریبی و خلق را ؟؟
خامی تو در تّـوهم طوبا چه می‌کنی
بُـکسل زبندِ آز وُ بیا بر فراز باز ،
ای نقش جان نشانه زعَنقا، چه می‌کنی؟
چون صَـعوه‌ای وُ گـُستره ای سخت تا
به قاف ،
ای مانده در حکایت بیجا، چه می‌کنی؟؟


پریوش نبئی

رمضان مبارک


                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=
محمد

ز حد بگذشت مشتاقی، به جام باده‌ی باقی

ز حد بگذشت مشتاقی، به جام باده‌ی باقی
ادر کأساً و ناولها الا یا ایّها السّاقی
ز دست دوست می‌گیرم شرنگ عشق و بی‌خویشی
انا مجنونُ ما عندی بتریاقٍ و لا راقی

میثم داماد خراسانی

من خط های ممتد پیاده رو

من خط های ممتد پیاده رو
تو ، چشمان نگران رهگذر
کی ؟ً...
به هم خومیکنیم
من و تو
چراغ های همیشه قرمز ...

اقبال طاهری

نوکران اجنبی از خوان ما نان می خورند

نوکران اجنبی از خوان ما نان می خورند
کور چشم ونان کورند پر حریصند پر فریب
این سخن از من شنو چون گشواره کن به گوش
هر کسی که خود فروخت با اشنا گردد غریب
بر سر خوان وطن نانی که نانکورمی خورد
چون به ظاهر دوست درباطن سرابیست پر فریب
شرح عشق را بر من عاشق بگوشرحش دهم
تا که در یابی زمن اسرار پر بار عجیب
شرح وتفسیر کلام در شان هر بیکار نیست
جاهل و بیکارچه داندانچه می داند ادیب
بین حق وباطل هر کس چون قضاوت می کند
باید است علم الیقین و برد باری و شکیب


قاسم بهزادپور

تَکبیرگویم‌ و دیدِه و جان وَقفِ نگاهِ توکنم

تَکبیرگویم‌ و دیدِه و جان وَقفِ نگاهِ توکنم
عِشق‌و نمازَم قبلِه‌گاهَم روبه دوچَشمِ توکنم

تو همه نیازِمن نییت‌ِمن دُعابرای توکنم
من برای‌توهمه‌عُمر،صَبر،نییتِ روزه‌ِکنم


علی تعالی مقدم

زمینی دارم که در صحرایی زیبا

زمینی دارم که در صحرایی زیبا
کنار ان می رود ، نهری جاری و زیبا
نهر اب روان گشته از قنوات
هر دم پر اب بود از رحمت حق ان قنوات
سیراب می گردند همه صحرا بهر حاصل
بکارم در زمینم با اب زلالش ،حاصل
به دست خود نهالی من بکارم
نهالم را با قلبم ، نه با دستم بکارم
به پای ان نهال اب هست هر دم جاری
بپاشم در جوارش تخم حاصل از بهر شادی
برای یادگاری این نهالم را بکارم
نهال من کم‌کم آرد برگ و باری
بسازد بر سر خود شاخساری
شاخه ها یش پر بار و برگه ان نهالم
درختی پر بار گشته ان نهالم
باشد کنار ان درختم نهر ابی و سبزه‌زاری
به تابستان که نور خورشید تابد بر رهگذاری
درختم چتر خود را می‌گستراند بر رهگذاری
سایه انداز باشد بر سر من هر خسته راهی
خنک می‌سازد آن جا را ز سایه
چه خوش باشد ان سایه و نهر کنارش


مصطفی خواجه دهاقانی

عجب دردی است تنهایی حتی اگر دریایی

دریا خشکید
کسی ندید
رودی نگذشت
ابری نبارید
سنگی جابجا نشد که سدی نباشد
عجب دریای غریبی
دوستی نداشت شاید
عجب دردی است تنهایی
حتی اگر دریایی


فریبا صادقی