ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
در خود چه دیـدی دیگـران کـافـر ببینی
غافل چـو گشتی زیـن سبب داور نبینی
چون ذره ای تقوا بـه کردارت اثر نیست
مستـی ز کبـر گـویـی بجز ساغـر نبینی
سلیمان ابوالقاسمی
بـده سوزی تو بـر راز و نیازم
نبخشایی مرا یارب چه سازم
منم نادم ز عصیان و خطاها
تویی آگه خداونـدا بـه رازم
سلیمان ابوالقاسمی
ما نبودیم آن زمـان تا بـر حسین یاری کنیم
بـر دفـاع از خونِ پاکش پس بیا کاری کنیم
گر که غـافـل می شویم بر انتقام از ظالمین
گو چه سودی اشکها از دیده ها جاری کنیم
سلیمان ابوالقاسمی
دیروز فدایت یا حسین بوده شعارم
امروز مبادا بشکنم عهد و قرارم
راه حسین راه عمل بر دین و قرآن
در راه دین و عترتم تا جان سپارم
سلیمان ابوالقاسمی
آب ز سر چشمـه زلالست اگـر گِـل نکنیم
دین به ما بهـرِ کمالست چو مشکل نکنیم
سلیمان ابوالقاسمی
عاقبت این نفس کورم می کند
ظلمتش از نـور دورم می کند
معصیت را نـزدِ من زینت دهد
طـاعتـی نـا کـرده گورم می کند
سلیمان ابوالقاسمی
نکته ای گویم تامل کن بر آن
مرتضی فرمود و دیدم در غُرّر
آنکه احساس کرامت می کند
از هـوسهـا او بمـانـد بر حذر
غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُ الکَلِم
سخنان کوتاه امیرالمؤمنین(ع)
سلیمان ابوالقاسمی
تـا گـرانـی یکــه تــازی مـی کند
بـا روان بنگـر کـه بـازی می کند
تا شعار جایِ عمل در کار هست
او کــلاهِ خلــق قـاضــی می کند
سلیمان ابوالقاسمی
واکنش بـر حمله ی صهیـون شد
صـاعقـه بـر دشمـنِ ملعـون شد
عقـده های مـا هنـوز سر وا نکرد
این اشارت بهـرِ یک مضمون شد
دست اگر از پـا خطـا کـرد اهرمن
در چنین سودا یقین مغبـون شد
هـاتفــی داده نــدا ایـن نکتــه را
قولِ رب بر نصرِدین مشحون شد
رمز شعر
الف: ترکیب حرف اول مصراع فرد
ب: ترکیب حرف اول مصراع زوج
سلیمان ابوالقاسمی
بر آمد زفنجان قهوه نشانه های خوشبختی
بدرخشید ستاره اقبال تو همه به نیکبختی
تمام کائنات در فکر سرنوشت تواند
تورا به جلال وبرهانند از این همه سختی
قهوه تلخ نوش کردم بزور خوشروئی
نشانه سال نکو بود وبهار وقول های روتختی
چو وعده های فنجان تمام و وقت ویزیت
به چهره فالگیر نظر افتاد همه نشان بدبختی
سلیمان ابوالقاسمی