این چنین از عالمی باشد خطاب

این چنین از عالمی باشد خطاب
او نـدارد عقـل جانش در عذاب
گـر کـه دیـدی عـاقلــی در انـزوا
قلبِ عـالـم می شود بـر او کباب


سلیمان ابوالقاسمی

ستــایش آن خـدایـی را بخـوانـم

ستــایش آن خـدایـی را بخـوانـم
مـرا خـوانـد اگــر او را نخـوانـم
ستــایش آن خــدایِ بـی نیــازم
صـدایش مـی کنـم وقـتِ نیـازم
خـدا لطـف و محبـت را عطـا کـرد
مـرا بـی واسطـه حـاجـت روا کـرد
اگـر دستـم بـه سوی او دراز است
غنی باشد خدا چون بی نیاز است
کنم خلوت به او هرجا که خواهم
بگـویـم رازِ دل او هست پنـاهـم


سلیمان ابوالقاسمی

سرفـراز است در دو دنیـا نـزدِ رب

سرفـراز است در دو دنیـا نـزدِ رب
آنکه را با صالحان گشت همنشین
چون نگاهش مظهرِ لطفِ خداست
بـی گمـان گـردد کلامش دلنشین


سلیمان ابوالقاسمی

من به روز شنبه مهمان تو ام

من به روز شنبه مهمان تو ام
حاضرم از شوق و بر خوان تو ام
معترف هستم که لایق نیستم
در هوای لطف و احسان تو ام

رمز شعر. ترکیب حرف اول
چهار مصراع شعر

سلیمان ابوالقاسمی

کـاش که میکـردم عمـرم را مـرور

کـاش که میکـردم عمـرم را مـرور
چـاره میکـردم به کبـر و هم غرور
هر که را جز خود نمودم سرزنش
شد خطـاهـایم کـرور انـدر کـرور
داد دارم گــرچــه از نفسِ بــدم
گـو چـه گـویـم کبریـا را در نشور
هر چه حق فرمود تخلف کرده ام
از صـراط آیـا تـوانـم کـرد عبــور
ای خـدا بخشـا خطـاهــا از کـرم
دفتـرِ عمـرم سیـه گشت و قطور


سلیمان ابوالقاسمی

هر سقوطی نیست ختم ماجرا

هر سقوطی نیست ختم ماجرا
بـارشِ بـاران سـر آغـازی دگــر

سلیمان ابوالقاسمی

هـر کجا و هـر زمـان آیاتِ حق

هـر کجا و هـر زمـان آیاتِ حق
بر تو چون درسِ هدایت میدهد
گـر بـه نـاحق پـا گـذاری بر زمین
این زمین فـردا شهـادت میدهد

سلیمان ابوالقاسمی

این چنین فرموده طاها در مقامِ فاطمه

این چنین فرموده طاها در مقامِ فاطمه
پارهِ تن میوهِ دل نورِ چشمان من است
مـوجـبِ آزارِ مـن بـاشد یقیـن آزار او
او امانت هست و چون جان من است


سلیمان ابوالقاسمی