ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خیره به خورشید شدم
غروب آمد
خودم را در مرکز نقاله ایی یافتم
یافتم آنچه باید
در توهم نقاله آیینه ای است
تا در خیال خود کامل شود این دوار
اما چه سود
آنچه کامل شد
توهمی بیش نیست
چشمانم را بستم
محسن گودرزی
تو همچو آینه هستی که تا در آن نگرانی,
دو چین دامن شمعت بریده است زبانی!
به نازکی خیالت که باد ایمن از آفت
نفس گرفته به قانون, نوای نال و فغانی
بهار آمده, مژده, که وقت رقص چمن شد
به گفتگو به سرآید صریر باد خزانی
امید عرض سلام ت اگر چو صافی صهبا
به لب گذشته یقین کن صدای قلب همانی
تو بزم نوری صبحی که گل در آن بدرخشد
نسیم مژدهپیامی به چَشم دلنگرانی ...
چو آب رود روانی به جنب و جوش معانی,
به همّتی که بَرَد ره به اصل گوهر کانی,
علاج حادثهها را فرونشان به قیام ت
بسان نهضت موجی که جز ِ پیکر آنی!
فریبا نوری
باد میوزد ...
خنده ام در پاییزِ گیسوانت
گم خواهد شد!
یادِ تو اما
سرخ میشود
روی گونه ام....
انگار بوسه هایت
میهمان ناخوانده است...!
علی نصیری
گمان نکن
که با کاشتن نور
در چال گونه های شفق
به مرداب شب
نمی رسیم
حواست هست
بابونه های دریا ندیده
با قطره های بی تقدس باران
از مرز آفتاب گذشتند
از گرده زمین پایین بیا
دیگر
گوشش به هیچ صدایی
بدهکار نیست
این مسیر پیچ در پیچ
خشکیده برکه کوچکمان
نوک می زند مرغ ماهیخوار
به چشمان خیس
هشدار !
در روزگاری که شاخه ها
دیگر
قد نسیم را
به چلوار باد
کوک نمی زنند
باید
راز خط های سفید خیابان را
از مهتاب پرسید .
کامران اسدی
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی
هوشنگ ابتهاج
خوشبختی گاهی، آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش، که حسش نمیکنیم،
چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم خوشبختی بود،
دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن،
خوشبختی بود،
خنده های کودکیهامان،
شیطنت ها،
آهنگ های نوجوانیمان،
خوشبختی بود،
اما ، ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم،