دلم

دلم

خانه ای

در احاطهٔ صدای باران ست

گلوئی پر از هجای اسم تو

برلب قطره های بی وقفه

پرویز صادقی

دلم تنگ است برای آن روزها

دلم تنگ است برای آن روزها
گاهی فاصله می گیرم
فاصله ای به اندازه یک نفس
دوباره دلم تنگ می شود...
دوری از تو , دوری من است از من
در حال زیست می کنم
در گذشته زندگی با تو
دلتنگی من, در پستوی دلم زندانیست
دلتنگم برای تکرار نشدن خاطرات با تو
دلتنگم!
دلتنگم!!
دلتنگ!!!


مجید بندانی

قطره ای بودم و از مهـرِ تـو بر هـیچ چکیدم

قطره ای بودم و از مهـرِ تـو بر هـیچ چکیدم
غافل از لطفِ‌تو سوی هوسِ خویش دویدم

رفـت عـمـری و رسـیدم به چـرا های فراوان
تا به لطـفِ تـو به سر منزلِ مقصـود رسیدم

با توکل به تو یکـباره شـبِ یأس سـحر شد
روشـن از توست دلم تا ابد ای نـورِ امـیدم

زندگـی خـوابِ گـرانیست اسـیرِ شب و رویا
چند سالیست‌ که‌ با لطفِ‌ تو کابوس ندیدم

هر دری باز شـد از برکتِ نام تـو چـنین شد
تا تویـی راه گـشا نیسـت نیـازی بـه کلیـدم

خوب هسـتم اگر, الطاف تو شد شاملِ حالم
رحمت‌توست نصیبم که‌چنین‌شاد و سعیدم

گلـه از درد ندارم کـه تـو غمـخـوار ترینـی
غم ندارم که‌ تو هستـی همه جا یارِ وحیدم

بارها شعـر سـرودم که شـود حـرفِ دل اما
گـلـی از باغ ادب درخـور شـأنِ تـو نـچـیدم

خـواسـتم باز بـه تـو عـرض ارادت کنـم اما
واژه‌ درمانده‌شد و وصف نشد حالِ‌ جدیدم

لحظه‌‌ ای نیست‌ که بر خـلق‌ خداوند نباشی
شـرمِ یادِ تـو نبـودن بکند سـرخ و سفـیدم

خـالقانـه بـه زمـستانِ دلم نــور رسـانـدی
تو خدایـی منِ‌ محتاج کـم از شاخه‌ ی بیدم

در دلم مـهـرِ تو دارم که مبارک شده عـیدم
حالِ‌ من با تو چنان‌شد که‌دل از عید بریدم

امیر بهنام گل

زندگی نیست مگر یک لحظه.

زندگی نیست مگر یک لحظه.
لحظه ای نیست بجز یک احساس.
نیست احساس بجز دیدن یار.
نیست یاری که تو آنجا هستی.
آنچه دیدی و شنیدی,
نباشد جز وهم.
آنچه داری آنچه دارند,
نباشد جز رنگ.
چون توان دید رخ یار به زندانی حس؟
چون توان بوسه زدن بر آن خال,
تا که خورشید حجابش باشد؟

نور و ایمان, بایدش فانی شدن
ظاهر و باطن همه خالی شدن
وجهِ باقی ماند و چون نی تهی
این ندا آید از آن سرو سهی


‌محمد  بوژمهرانی

هر روز دعایم..

هر روز دعایم..

به تو این است :

ای کاش دِلت تنگ شود..!

بهرِ کسی با دلِ سنگ ..

هر روز زند مشت..

بر آن سینه ی تنگ..

شاید آن دل ..

ز گرفتاری غم ..

یک دم آزاد شود..

باز می گردم از آن ..

حسِ دعا..

می کنم یاد تو را ..

هر چه غم ..

در سبدِ یاد تو است..

میخرم با دل و جان..

که منم ..

مشتریِ هر روزت..


مجید جاوید

می گویی بیخودی می ترسی

می گویی بیخودی می ترسی

اما من از همیشه باخودی تر می ترسم

تو روز به روز داری بیشتر می روی

می ترسم آخرش تو هم ستاره شوی بروی بالا

بالا تر از حتی خیال های بی مهار من

و دستم که به آسمان نرسیده است عمری

حالا به تو هم نرسد

((مهدیه لطیفی))

باشهدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

=شهیدخرازی

زمان زیادی می خواهم

زمان زیادی می خواهم

برای فراموش کردن تو

اما فقط یک ثانیه می خواهم

تا به یاد بیاورم

پاییز پارسال

بیست و هشتم آبان ماه

رنگ سنجاق به موهایت

سبز بود

#محمدبرقعی