ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
اقرار میکُنم
من از قابِ خیال خود
زُل میزنم به چَشم هایت
به بُلندای قامتت, به معصومیت نگاهت
به گیسوانی که پریشان میکنی …
خُدا نِگهت دارد
وِصال تو برای من
مثل پَرنده ایست که قَصد گرفتنش را دارم و
هی میپَرد, هی میپَرد و هی میپَرد … ??
مجید بندانی
انتظار!
چشم انتظار!
نفس محبوس در سینه!
بی قرار!
چشمان خیس!
چه واژه های آشنایی ...
این روزها درآمیخته شده اند با لحظات من
مجید بندانی
دلم تنگ است برای آن روزها
گاهی فاصله می گیرم
فاصله ای به اندازه یک نفس
دوباره دلم تنگ می شود...
دوری از تو , دوری من است از من
در حال زیست می کنم
در گذشته زندگی با تو
دلتنگی من, در پستوی دلم زندانیست
دلتنگم برای تکرار نشدن خاطرات با تو
دلتنگم!
دلتنگم!!
دلتنگ!!!
مجید بندانی