| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
شوق آمد و قبله تغییر کرد
عشق آمد و کعبه تغییر کرد
آن ماه صنم که خندیدبرما
خوش آمد و قضاتغییرکرد
ما که خسته از راه بودیم
باجلوه اش مسیرمان تغییرکرد
آن که شکمان, تردید بود
باغمزه اش باورمان تغییرکرد
اشکال به نظربازی آزادمکنید
یارآمدو آسمان ماتغییرکرد
علی اکبری
عاقبت با مهرِ خود, آهسته رامَت می کنم
با کلامم, نوشِ مستی را به کامَت می کنم
نوش دارویِ وفا را, از تب و تابِ سخن
می کِشم واژه به واژه, در مَرامَت می کنم
وقتی از بانگِ سحر بر خیزی وُ بر پا شوی
با نسیمی می خزم, صدها سلامَت می کنم
شمعِ سوزان میشوم با رقصِ نوری از عطش
مثلِ یک پروانه ی زیبا, به دامَت می کنم
قطره ای از عشقِ مجنون میشوم در میکده
جانِ لیلی را در آن قطره, به جامَت می کنم
مثلِ باران می شوم می بارم از چشمانِ ابر
رقصِ شادِ قطره را در پشتِ بامَت می کنم
وقتی از دل دادگی غرق و هوا خواهم شدی
جانِ خود را هدیه ی سوزِ کلامَت می کنم
از برایِ اینکه همواره سخن گویی زِ عشق
با شرارِ عشقِ خود, پیوسته خامَت می کنم
واژه ها را از دهانِ تو, چو گل میبوسم و,
نامِ گل ها را یک وُ یک مثلِ نامَت می کنم
وصفِ رویت می کنم مانند شیرینی که بود
بهتر از فرهادِ او, در دل گرامَت می کنم
در رسایِ قدّ وُ بالایِ چو سروِ کوهی اَت
شعری از کانونِ دل, خرجِ تمامَت می کنم
خاکِ پاهایت چو سرمه میکشم بر تخمِ چشم
چشم را چو تُحفه ای هدیه به گامَت می کنم
کامَکی از تو بگیرم عمرِ مقصودم بس است
جان و مال و زندگی, جمله به نامَت می کنم ( مقصود )
امیر ابراهیم مقصودی فرد
دوست داشتم
زمان می ایستاد
و من
لبخند تو را
به غنیمت
بیشتر می چیدم
کاش
زمان کش دار میشد
ومن بیشتر نگاه تو را می دزدیدم
کاش
زودتر تمام میشد
این بی تمام من
تا تو را
در آغوش گیرم
اما , گاه
بی گاه می شود
و تو باید بنشینی
و ببینی
و درد را نفس بکشی
و فراق را نقاشی
و بخوانی روضه ی فقر را
فقر نبودن و ندیدن و لمس نکردن
شاید تو
آنجا نشستی
و انتظار را منتظری
تا
به من لبخند بزنی
از سر شوق
و من اینجا
دلخوش م به خاطرات مخملی که
در قاب دلم به یادگار گذاشتی
مرتضی حاجی آقاجانی
از یک جایى به بعد،فقط زندگى میکنیم تا
به آدمهایى که تَرکمان کردند بفهمانیم،
که توانستیم بدونِ آنها هم زنده بمانیم!
#علی_قاضی_نظام
نه دریا نه رودخانه ...
تنها چشمان تو می تواند
این همه غریق داشته باشد!
"ناصر رعیت نواز"
دریاب کمی ساحل طوفانی من را
دلگیر نکن کوچهی بارانی من را
دریای دلم بعد تو آرام ندارد
تا درک کنی فصل خروشانی من را
باید که دوچندان بشود مستی و عشقم
پایان نده یکباره غزل خوانی من را
وقتی که دلم یکسره آوارهی عشق است
بسیار نکن دردِ پریشانی من را
این شاعر مجنون تو در حسرت لیلاست
دریاب کمی قصهی ویرانی من را
مهدی ملکی الف


