| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
مرا مست کرد در میخانه تو
شرابِ نابِ .........پیمانه تو
و هوشم پر کشید رفت از سر من
سیاه زلفی که دیدم شانه تو
بِبُوسیدم در کنج لبانت
از آن خال سیاه دُردانه تو
شود عادت به من زیبا پرستی
چِشمَم ماند در رُخ جانانه تو
تو آن شمع فروزان من هستی
شدم دیوانه وار پروانه تو
مرا لرزاند , گُسلِ آن نگاهت
دلم افتاد , شد ویرانه تو
گرفتم من شفای درد خود را
از آن چشمانِ مستانه تو
مرا در عالم دیگر فرو برد
نوای دلنشین ترانه تو
اگر چون من شوی مجنون عشقی
بِفَهمی چه کِشید , دیوانه تو
شاپور علمی
دلم را زاهدی کردم, ز زهدم کعبه میرفتم
تو را دیدم شدم مرتد, دلت شد بر دلم خاتم
چو دیدم روی زیبایت, ز زشتی ها شدم زیبا
هزاران رنگ آوردی, تو ای مهروی من دیبا
دگر دینم تویی, مذهب تویی, آمَنتُ جانانم
بدان ای جان که عشقت ابر و من سیلاب بارانم
شبی افسرده بودم من, دلم غمناک و پاییزی
تو را دیدم ز راهی دور و تاریکی بزد خیزی
هزاران نقشه آوردی, هزاران راه پیمودم
شدم رهرو به راهت من, شدی زین نقطه مقصودم
شدم درگیر عشقت من, زدی بر قلب من تیری
شدم مستی ز عشقت من, قضایم را تو تقدیری
عبدالخالق مخلوقی
شب است و سکوت
که گویند
سرشار از ناگفته هاست
خواب است و هنگام رویا
که گویند
پُر است از معشوق
در سکوتم
همه را با تو گفتم
که معشوقم
از روز ازل
تا به ابد
تو بودی
مهرداد درگاهی
چه زیبا میزند باران به روی
خاطرات کودکی هایم
چو کودک می شوم آرام و چشمانم
درون دفتر نقاشیم زل میزند باران و
من آرام ...
قصه می خوانم
و نقشی میکشم در یک شب باران
برای کودکم
آرام آرام...
پیروز پورهادی
زمان دلتنگی که میرسد
ساعت دیواری
قهر می کند
می ایستد
مِن غربت زده
آویزان به زمان
در خیالم ؛ چشم بسته
می بینم
دستهای تو را
خیالت راحت ؛ تطهیر کرده ام نامت
آن امتداد همیشه رویا را
حیرانم در این موقع شب
من کجایم ؛ چرا نیستم
دوُد دوری ریخته بر چشمانم
من هیچ ؛ نمی بینم
زندگی
از همان لحظه اول
شده بود پایانم ...
سعید رضا علائی
روبروی آیینه
چشم در چشم
تارهای هزار رنگ موهایم را به هم می بافم
مادر بزرگ
در خیالم , به من می خندد
مهتاب
مهتاب مافی


