ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
تمام شعرهای مرا اگر تمام کنی
باز هم انگشتانم گریه می کنند
برای قلمِ در گلو مانده ای
که از کلاغ های آسمان بارید
بر تن دفتر شعر سپید موهای تو
زیر آوار خاکستریِ این روزهای سیاه و دردناک؛
سلام بر خاطرات هرگز نیامده
میان بغض دلتنگی جهانِ من
کاش می شد سایه ی هیچ اشکی نیفتد
بر گونه سرد پائیز پنجره های رنجور!
مرتضی سنجری
دیگر نمی بینیم یکدیگر را
غربت و تبعید جدایمان کرده.
پیمان ها مرده اند، میعادگاه ها ویران
تنها مرگ است
مکان دیدار.
(آدونیس)
خورشید من..،
بمان و ببار زُلف طلائی اَت را
بر تن شعرهای خاکستری اَم
که بی تو تمام رنگین کمان های
دفتر نقاشی هایم
پُر از اندوه است؛
نمی دانم جعبه ی مداد رنگی کودکی اَم
را کجای چشمانت جا گذاشته ام
که رنگ های شاد جهان می رقصیدند
برای غم دلتنگی آسمان نگاهت!
مرتضی سنجری
یکی آمد و مرا بهم ریخت
یکی رفت و من بهم ریختم
هر روز
دلم می پرسد ؟
من درگیر آمدنم . یا رفتن ....
اقبال طاهری