ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
صبح نیامده ما را
چه کسی بخیر گفت؟
که این گونه چشمان خواب آلودِ واژه ها
متورم شده اند از نوشتنِ
شعرِ شبانه های بیداری
در سکوتِ بوسه ی لب های استکانِ خُمار،
انگار هرگز شراب نوشیده نشده
میان رقص زُلف طلائیِ پریشان سایه ها
بر تن لخت خورشید؛
از خود می پرسم:
لباس سفیدم را کی بپوشم؟
تا طلوع کنی و بر من بتابی
در این روزهای بیخوابی!
مرتضی سنجری
بیا أَوْفُوا بِالْعُقُود کنیم
من تسلیم کنم
تو پرداخت
عشقمان را گفتم
شهریار مختاری
گفته بودم
فراموشی زمان می خواهد
اشتباه بود
فراموشی زمان نمی خواهد
فراموشی دل می خواست
که آن هم پیش تو ماند
اُزدمیر آصف
دستم به تو نمیرسد
حتی در شعرهایی که به دست خود می نویسم
پس همچنان
در ارتفاع دورترین استعاره ها بمان
مبـــــاد
که دست کسی به تو برسد
کامران رسول زاده
یادِ تو،،،
دردیست مچاله!
در قفسهی سینهام-
آغشته ی یک تنهاییی
بی
پایان!
سعید فلاحی
می خواهم برای همیشه
دوستت داشته باشم
و دنیا را از چشم تو بببنم
اگر هم روزی به پایان رسیدم
نگران نباش
رویاها ماندگارند
سینه به سینه نقل می شوند
مثل آن دیدار کوتاه
شعرها را هم که نوشته ام
رویاهای من هستند
که با عشق به تو تقدیم می کنم
بیاد داشته باش
همه را به قاصدکها بسپار
تا هر جا که رفتند
خاطره عاشقانه ترین دیدارمان را
با خود ببرند
آن بعد ظهر طلایی رنگ اسفند
در آرامستان
دست رو چشمانت گذاشتی و گریه کردی
و بعد گفتی برو
و من هم رفتم
این عاشقانه ترین رفتن همه عمرم بود
علی ربیعی