اگر عشق تنها اگر عشق

اگر عشق
تنها اگر عشق
طعم خود را دوباره در من منتشر کند
بی بهاری که تو باشی
حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد
منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم
 
آه عشق من
اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن
و با گیسوانت تمامی درها را ببند
برای دستانت
گلی
و برای احساس عاشقانه ات
گندمی خواهم چید


تنها ، فراموشم مکن
اگر شبی گریان از خواب برخاستم
چرا که هنوز در رویای کودکی ام غوطه می خورم
عشق من
در آنجا چیزی جز سایه نیست
جایی که من و تو
در رویایمان
دستادست هم گام برخواهیم داشت
اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز
نوری برنتابدمان

پابلو نرودا

از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است

از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است
کاری ندارم به جز راه رفتن
راه می روم تا فراموش کنم
راه می روم
می گریزم
دور می شوم
دوست ام دیگر برنمی گردد
اما من حالا
دونده دوی استقامت شده ام


شل سیلور استاین

تو که باشی همه چی هست

تو که باشی
همه چی هست
آسمان در آسمان پر از زیبائیست
رنگ همه دریاها چون نور نگاهت
آبی در آبی است
زندگانی پر و پیمان
چون رودی خروشان جاریست
ماه میاید هر شب
همه جا مهتابی است
هر روز من عاشق سبز در سبز بهاریست

تو که باشی هماره در کنارم
وای ......... چه رویائیست .


سعید رضا علایی

می‌ دانست تا تمامی قلبش را به گونه‌ی گُل سرخی

می‌ دانست
تا تمامی قلبش را
به گونه‌ی گُل سرخی
بر سینه سنجاق نکرده است
زیبا نمی‌ شود

اکنون با چمدانی در دست
و گل سرخی بر سینه
آواره‌ی جهان است و
رؤیت آن‌همه زیبایی را هنوز
آینه‌ای نیافته است


عباس صفاری

من پیوسته از تو گریخته ام

من پیوسته از تو گریخته ام
و به اتاقم ، کتابهایم ، دوستان دیوانه ام
و افکار مالیخولیائی ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چیز بودی :
اول آنکه در این ارتباط بی تقصیری
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی

فرانتس کافکا

تو همچون جنگل سبزی

تو همچون جنگل سبزی
منم یک دشت خشکیده
کویری گرم و بی احساس
سکوتی گنگ و پیچیده
تو یک رودی که میتازی
به سوی باور دریا
من اما، عمر میبازم
کنار وسعت صحرا
تو از خورشید میخوانی
من از پاییز و از رفتن
تو از یک زایش دیگر
من از حجم قفس، رَستن
تو بی تابی و لبریزی
پُر از عشقی، پُر از رویا
منم یک برگ خشکیده
به زیر پای آدمها


ساغر روحانی فر