شهر از آرامگاه عاشقان باز می‌گردد.

شهر

از آرامگاه عاشقان باز می‌گردد.

عاشق!

عاشق

درخت سروی است

که در کوچه قدم گذاشته است

و تقدیر آدمی را

‌با صبرش

سال‌ها به انتظار می‌نشیند.

می‌داند

تاریکی تمام می‌شود

و زیر لب می‌گوید

این صبر آخر است.


(نینا علی‌ نژاد)

وسط کوچه

وسط کوچه
زیر درخت انجیر ایستاده‌ام
با عاشقانه هایی
که به هیچ کجا قد نمی‌دهد


نفرین می‌کنم خودم را
که زیبایی‌ات را
با مهربانی
اشتباه گرفتم

سرزنش می‌کنم قلب‌ام را
که می‌ پنداشت
راهی به تو دارد

براستی گلستان بود آتشِ نمرود

در شعله های تنهایی ام
چنان زبانه می کِشد
نبودنت
.
.
.
براستی
گلستان بود
آتشِ نمرود


حامد محمدی

و با هر اشاره ی دستت

و با هر اشاره ی دستت

دریا میانِ رگم خواب می رود

ای مخملی که سرو

گُلبوته هایِ حرفِ تو را سبز می کند


خسرو گلسرخی

عشق رویای غمگینی‌ست

عشق
رویای غمگینی‌ست
آبیِ نیمه‌کاره‌ی خواب‌هاست.
ستاره‌ای
که چون دست می‌بری به چیدنش
فرو می‌افتد
به دهانِ بازِ دریا.


حسین صداقتی

هر وله ی باران گم شده یِ لبخندی ست

هر وله ی باران
گم شده یِ لبخندی ست
دوشادوش باد
می دوم
پروانه های پیر اهنت را


حمید صراف

تا سرانگشت نگاهت موی من را شانه کرد

تا سرانگشت نگاهت موی من را شانه کرد
در میان پیچ و تابش اشک گرمت خانه کرد
انتظار دیدنت این پا و‌آن پا کرد وباز
پیله ی غم را جدا کرد و مرا پروانه کرد
هم نفس با رقص هر پروانه ات رقصیدمو
حال‌ آرام مرا این رقص ها دیوانه کرد
غم که بر پشت نگاهم کنج پلکش می پرید
رفت و‌رویای مرا با خواب شب بیگانه کرد
ناز حسم را سر انگشتت که با خود می کشید
خواب سردم را‌چشید و مست این پیمانه کرد
می سپارم دل به آغوش خیال انگیز تو
بعد از امشب گیسوانم شانه ات را شانه کرد


سمیرا صادقى

دلتنگم

دلتنگم
و این واژه
چه بسیار حرف‌هایی دارد
در آغوشت…


محمدرضا‌نعمت پور