"هر چه بادا باد...

به اون روزی که

به اون روزی که
بلند میشی و میبینی هیچی توی سرت دیگه نیست و عجیب آرومی
میگن: "آرامش بعد از طوفان"!
به زبون خودمون میشه سِر شدگی!
همه برات میمیرن..
اینکه میگم همه،
یعنی چیزایی که باهاشون حالت خوبه حتی!
این '"همه"'میشه:
اهنگ های مورد علاقه ات!
عکس های خودت که فکر میکردی خیلی خوب افتادی!
رانندگی توی خیابون های بدون ته...
کتابهایی که با شعرهاشون عاشقی کردی!
یا غذا و دلخوشی های کوچیکت!
یعنی همه چیز!

میدونی
میشه این چیزا رو تحمل کنی..

ولی
نمیتونی اون آدم هایی که برات مُردنو
قبول کنی،نبودنشونو...
میسوزندت
خنده هاش،
حرف هاش،
خوشی هاش،
دور بودنش و کنار تو نبودنش!
مردن آدم ها،
همیشه از رفتنشون نیست!
یه وقتایی
از فراموش کردنشون و نادیده گرفتنشونه!
از زخم زبوناشون...از ترحم های الکی
و
نگران بودنشون واسه خوشبختی ما و خیانت هاشون...!
وقتی میگیم همه برام مُردن...
یعنی:فقط یه نفر!
همون یه نفر
یه تنه همه چیزو زیر و رو کرده
و با خودش برده و یه جوری ریشه دَونده توی قلبت که با هیچ طوفانی نمیره ردش از قلبت...
یعنی با یک نفر فقط تونستم
حس های خوبه این دنیا رو تجربه کنم و بقیه شو یه نمایش دردناک میدونم فقط واسه التیام دردهام...
یعنی
اون یه نفر
تنها کسی بود که
در اوج دوست داشتن،منو متنفر کرد
و
دلتنگی رو برام تعریف کرد...!
یعنی توی زندگی
فقط میتونی با یه نفر
تا هزارسال زندگی کنی ولی دیگه به هیچ عشقی ادامه ندی...
و
تنهایی اونقدر قویت کنه که،حالت فقط با
خودت خوب شه و نیاز به سایه ی کسی نداشته باشی!
.
شاید بپرسی مگه میشه بی عشق سر کرد؟
اما
وقتی یه دوره ای حتی کوتاه
با عشق زندگی کردی
بقیه اش فقط با یه جمله سَر میشه:
"هر چه بادا باد...

زمان

زمان ، نه دروغ را
نه خیانت را
نه زخم های خورده را
هیچکدام را حل نمیکند
فقط کهنه تر و مدام تازه ترش می‌کند

عبدالله_احتشامی

منتظر می‌مانم تا عصایت شوم

منتظر می‌مانم
تا عصایت شوم
سویِ چشمانَت
یاداورِ قرص‌هایت
هم بازیِ نوه هایت
من جوانی‌ام را،
برای پیری‌ات کنار گذاشتم.


علی قاضی نظام

هنوز اونقدر آدم خوب وجود داره،که نیازی نباشه

[ هنوز اونقدر آدم خوب وجود داره،که نیازی نباشه
رفتار زشت کسی رو تحمل کنی.
اونقدر احساس وجود داره،که نیازی نباشه
تنفر یا بی تفاوتی کسی رو انتخاب کنی.
اونقدر اندیشه های مثبت وجود داره، که نیازی نباشه
افکار منفی و سیاه کسی رو همراهی کنی؛
فقط باید شجاعت تصمیم گیری، ترک کردن و تغییر رو داشته باشی]

کاش می‌توانستم دردتان را دَوا کنم.

کاش می‌توانستم دردتان را دَوا کنم.
همین دردِ دور بودن‌ها،
دیر دیدن‌ها،
دیگر ندیدن‌ها...
همین که جِسم‌مان بهاران است و جان‌ِمان پاییز...

محمد_صالح_علاء

بعضی از نگاه ها صدایِ قشنگی دارند9/9

بعضی از نگاه ها
صدایِ قشنگی دارند
بدون کلامی
جویایِ حالت می شوند
بدون کلامی
" دوستت دارم " را می گویند،
بدون کلامی
آرامش و اطمینان را
به قلبت بر می گردانند
بعضی از نگاه ها
صدایِ قشنگی دارند
دُرست مانندِ نگاهِ تو ...

سپیده_قنبری

وقتی میخواهی...

 ..ممنونم که از یک جایی به بعد خوب نبودی، مهربان نبودی، وفادار نبودی، تا من ببینم بپذیرم که بعضی آدم
ممنونم که از یک جایی به بعد؛ خوب نبودی، مهربان نبودی، وفادار نبودی، تا من ببینم و بپذیرم که بعضی آدم‌ها تا یک جایی ایده‌آل می‌مانند، که مسیرهای رابطه تا یک جایی هموار است، اما از یک جایی به بعد به سراشیبیِ تغییر می‌رسد و آدم‌ها هر روز از تصورات من دورتر می‌شوند و مرا در بن‌بست بُهت و ابهام، جا می‌گذارند.
من باید به نداشتن‌ها و از دست دادن‌ها و بی‌پشتوانه ادامه‌دادن‌ها عادت می‌کردم.
من باید یاد می‌گرفتم آدم‌های مهم زندگی‌ام را از دست بدهم و نشکنم، که آدم‌های مهم‌تری پیدا کنم و دل نبندم، که روابط تازه‌ای تجربه کنم و چیزهای تازه‌ای یاد بگیرم، من باید یاد می‌گرفتم که هر تکه از پازل عشق را در هر انسان مهربانی ببینم، نه تمام عشق را در یک نفر!
خوشحالم که عادت کرده‌ام به نفس کشیدن و ادامه دادن و لبخند زدن بدون حضور و حرف‌های تو، خوشحالم که نیستی و هنوز هم آرامم...
من خودم را محدود کرده‌بودم به تو، و تو به من آموختی که محدود بودن به زمان و مکان و آدم‌ها خوب نیست.
تو به من آموختی که تعصب داشتن به احساس‌ها و آدم‌ها خوب نیست.
تو به من آموختی به‌سان رودخانه‌ای خروشان، در جریان باشم، نه به‌سان مردابی ایستاده و در انتظار توجه.
در انتظار توجه چشمه‌ای که مدت‌هاست خشکیده.

زبان

من نه زبان فارسی ام
که از راست به چپ بخوانی
ونه فرانسه
که ازچپ به راست
ونه ژاپنی که از بالا به پایین
من زبان عشقم
ازهمه طرف خوانده می شوم


یدالله گودرزی

تجملات هیچ‌وقت جاذبه‌ای برایم نداشت؛

تجملات هیچ‌وقت
جاذبه‌ای برایم نداشت؛
چیزهای ساده را دوست دارم،
کتاب‌ها را، تنهایی را،
یا بودن با کسی که من را میفهمد...

دافنه_دوموریه