ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
از تو نمیپرسم هرگز
به کجا میرسیم
به کجا خواهیم رفت
سخت باشد یا که دشوار
زندگی با هم بودن های بی سوالست
که عشق را تمام نخواهد کرد
عبدالله_احتشامی
او که ما را هیچ بخواند
از هیچ
خبر نداشت
ما خودمان او را تاج کردیم
عبدالله_احتشامی
هرچه هم دور باشم و نباشد
او نه تنها در ریشه و خون
بیشتر از هرچه
در استخوانم رشد میکند
عبدالله_احتشامی
زمان ، نه دروغ را
نه خیانت را
نه زخم های خورده را
هیچکدام را حل نمیکند
فقط کهنه تر و مدام تازه ترش میکند
عبدالله_احتشامی
حتی اگر رویا باشی
دوستت دارم
ای که دوستت دارم و ندارمت
خاطرهی خیالمی
عبدالله_احتشامی
خودت نمیدانی
صدایت عین پاییز است
که هرچه میگویی مست
و با هیجانش
دلم میریزد و میلرزد
عبدالله_احتشامی
گاهی تلخ و ناخوش میشوی
و نیازی به قند نیست
به یک بوسه
ز لبان عسل خیزش
که برای دوباره زندگی کردن کافیست
عبدالله_احتشامی
گاهی لال میشوی و خودت را کور میکنی
که هیچ چیز را نخواهی
نبینی
نشنوی
این چند رنگی ها آدمی را ذِله میکند
عبدالله_احتشامی