مرا به زندگی باز گردان

مرا به زندگی باز گردان

چطور میتوانی همانند درهای باز به چشمانم بنگری؟
و به عمق وجودم نفوذ کنی
جایی که هیچ حسی ندارم

... بدون هیچ گونه حسی
روحم در جایی سرد به خواب رفته
تا هنگامی که تو آن را بیابی و راهنمایش به خانه باشی

بیدارم کن ، مرا از درون بیدار کن
نمیتوانم بیدار شوم ، مرا از درون بیدار کن
نجاتم ده ، نامم را صدا بزن و مرا از این تاریکی نجات ده
بگذار خونم به جریان بیافتد
قبل از اینکه از دست بروم
نجاتم بده از این تهی بودن و هیچی که گرفتارش شده ام

حالا می فهمم آنچه را که ندارم
نمی توانی ترکم کنی
درونم بدم و مرا حقیقی کن
مرا به زندگی باز گردان

بیدارم کن ، مرا از درون بیدار کن
نمیتوانم بیدار شوم ، مرا از درون بیدار کن
نجاتم ده ، نامم را صدا بزن و مرا از این تاریکی نجات ده
بگذار خونم به جریان بیافتد
قبل از اینکه از دست بروم
نجاتم بده از این هیچی که گرفتارش شده ام

مرا به زندگی بازگردان
من مانند یک دروغ زندگی می کرده ام که درونم چیزی وجود ندارد


بدون لمس کردن تو ، بدون عشق تو از درون یخ زده ام ، عشق من
فقط تو دوام آورده ای در مردن

من نمیتوانم باور کنم هیچ کدام از این ها را نمیتوانستم ببینم
در تاریکی به سر میبرده ام در حالی که تو رو به رویم بودی

به نظر می آید که هزاران سال است که خوابیده ام
می خواسته ام که چشمانم را بر همه چیز بگشایم

بدون هیچ خیالی ، بدون هیچ صدایی و بدون هیچ روحی
مگذار اینجا بمیرم ، چیزی باید اشتباه باشد
مرا به زندگی باز گردان

لیریکای اونسنس

به همان قدرکه چشم توپر از زیبایی است

به همان قدرکه چشم توپر از زیبایی است         

بی تودنیای من ای دوست پر از تنهایی است        

این غزل های زلالی که زمن می شنوی

چشمه ی جاری اندوه دلی دریایی است 

چند وقت است که بازیچه ی مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است

دل به دریا زده ام تا باز اغاز کنم

ماجرایی که سرانجامش یک رسوایی است 

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من؟ عقل؟ ویا زیبایی است؟

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوندکه معشوقه ی من بالایی است 

این غزل نیز دل تنگمرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیمایی است


- بهروز یاسمی

خدایاپناه مون باش

+گاهی وقتا یا بیشتر وقتا ما آدمها دچار سردرگمی میشیم..​

تو بعضی  عملیات ها  گره میخوردو رزمند ها تو تنگنا قرار می گرفتند.. اینجوری میشدند که با توکل و توسل

گره ها رو باز می کردند..ولی ما هرکاری میکنیم نمیشه چون ایمانمون ضعیف:((

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم
چقدر غیرمنتظره
تو را دوست دارم
چقدر آرام و به یک باره
چقدر شیرین
تو حتی نمی توانی تصور کنی
تو مرا می کُشی
تو به من نشاط می بخشی
مرا بغل کُن
آنگونه که دوست داری مرا تغییر ده
آنگونه که هیچ کس پس از تو مرا نشناسد


آلن_رنه

سر در قبای پاییز

سر در قبای پاییز

من بال می تکانم

و مشتی پرنده از شقیقه هام

پرواز می کنند

محمود نائل

تماشا را ایستاده ای

تماشا را

ایستاده ای

بر لبه ی پرتگاه دنیا

و دنیا

میل رقص دارد


جواد مجابی

یتیمِ زیبایی خواهد بود

یتیمِ زیبایی خواهد بود
این جهان اگر آدم‌هایش
بدون رویت تو
چشم گشوده باشند ‌
چگونه جهان به غربت ابدی
دوباره عادت خواهد کرد
اگر تو را نبیند


رضا براهنی