کوشیدم بوی تو را از سلول‌های پوستم بیرون کنم

کوشیدم بوی تو را از سلول‌های پوستم بیرون کنم
پوستم کنده شد اما تو بیرون نشدی..
کوشیدم تو را به آخر دنیا تبعید کنم
چمدان‌هایت را آماده کردم،
برایت بلیط سفر خریدم
در اولین ردیف کشتی برایت جا رزرو کردم
وقتی کشتی حرکت کرد،
اشک در چشمانم حلقه زد تازه فهمیدم در اسکله‌ام
تازه فهمیدم آنکه به تبعید میرود منم
نه تو...

سعاد الصباح

بگذار پرسه بزنم در کوچه های اغوشت

بگذار پرسه بزنم در کوچه های آغوشت
مرا سیراب کن از ناز نگاهت
من به اعتماد حضورت
به جهان پشت کرده ام
که تنها تو پشت و پناه من شوی....

امیر_عباس_خالقوردی

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

من آن طبیبِ زمین گیر زار و بیمارم
که هرچه زهر به خود میدهم نمیمیرم

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

آرام بیا زیبا.

آرام بیا زیبا.
پنجره،
خودش برایت باز می شود
حیاط
خودش را آب و جارو می کند
شمعدانی ها
به هم نرگس هدیه می دهند
و من در چشمانت شعر می ریزم
آرام بیا زیبا

مثل بهار..!

حامد_نیازى

اگر بیشعوری درد داشت ،

اگر بیشعوری درد داشت ،
باز هم یه عده ای مسکن میخوردن
و به کارشون ادامه میدادن!

من ‌نخواهم ‌ایستاد ‌روبه‌روی تو

من ‌نخواهم ‌ایستاد ‌روبه‌روی تو
جز ‌برای ‌بوسه ‌‌زدن

انتقام

سرانجام
روزی شعرهایم ،
در کتاب فارسی فرزندت
موقعی که برایش املا میگویی ،
انتقامشان را از چشم‌هایت
خواهند گرفت ... .

.
.
.
سید_طه_صداقت