بهار با همه ی جلوه و جمال،

بهار با همه ی جلوه و جمال،
گلی به پیشِ سینه‌ی پیراهنِ بهاره‌ی
توست . . .

#حسین_منزوی

آنچه که زن ها را بیش و کم زیبا جلوه میدهد،

آنچه که زن ها را بیش و کم زیبا جلوه میدهد،
نه لباس و جامه است، نه بزک و سرخاب سفیدآب!
نه زیور‌آلات و نه حتی نادر بودن ...
میدانم چیز دیگری است! اما چه چیز؟!درست نمیدانم.
اما این را می‌دانم، همانی نیست که خود ز‌ن‌ها می پندارند.

نوروز منی تو!

نوروز منی تو!
با جانِ نوخریده به دیدارت می‌دوم.

شکوفه های تواَم من!
به شور میوه شدن
در هوای تو پر می کشم ..


#شمس_لنگرودی

- چرا آدم های دوست داشتنی همیشه

- چرا آدم های دوست داشتنی همیشه
آدم های اشتباه رو برای رابطه هاشون انتخاب میکنن؟
+ ما عشقی رو می پذیریم که فکر می کنیم لیاقتش رو داریم

الان دقیقا کیستم ؟

الان دقیقا کیستم ؟
ته مانده ای از خودم
یا تمام تو ...

شکفته بودی و بی اختیار گفتم : آه

شکفته بودی و بی اختیار گفتم : آه
چقدر صورتیِ صورتی است باغ تن

تو این زمانه

دلِ شیر داشته باش
پوست کرگدن
و روح فرشته..

سبزه‌ها را گره زدم به غمت
غمِ از صبر، بیشتر شده‌ام
سالِ تحویلِ زندگیت به هیچ
سیزده‌های در به در شده‌ام

سفره‌ای از سکوت می‌چینم
خسته از انتظار و دوری‌ها
سال‌هایی که آتشم زده‌اند
وسطِ چارشنبه‌سوری‌ها

بچّه بودم... و غیر عیدی و عشق
بچّه‌ها از جهان چه داشته‌اند؟!
درِ گوشم فرشته‌ها گفتند
لای قرآن، «تو» را گذاشته‌اند!

خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه‌ام کردی

ماه من بود و عشق دیوانه!
تا که یک‌دفعه آفتاب آمد
ماهیِ قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد

پشت اشک و چراغ‌قرمزها
ایستادم! دوباره مرد شدم
سبزه‌ای توی جوی آب افتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم

«وَانْ یکاد»ی که خواندم و خواندی
وسط قصّه‌ی درازی‌ها!!
باختم مثل بچّه‌ای مغرور
توی جدّی‌ترینِ بازی‌ها!

سبزه‌ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذرّه ذرّه می‌میرند
همه‌ی سال‌های بی‌تحویل!

سید مهدی موسوی

ترس زیاد گاهی به انسان شجاعت می‌دهد،

ترس زیاد گاهی به انسان شجاعت می‌دهد،
چنانچه وحشت از مرگ،خرگوش را به عملیات قهرمانی وا می‌دارد.

احترام به عقاید؛ یعنی

‏احترام به عقاید؛ یعنی
من ‏به محدودیت‌ هایی که برای ‏خودت گذاشتی احترام ‏بذارم،
نه به محدودیت‌ هایی ‏که می خوای برای من بذاری !